تبليغاتX
سیاه مشق - ضرورت یا مضرت ؟!!
 

در گزارشی که در مراسم یادمان مرحوم حسین تهرانی به عمل آمده بود خواندم که : آقای حسین علیزاه به روی سن آمد و گفت : «وجود حسین تهرانی و تهرانی ها همیشه ضرورت های تاریخی و دلایلی دارد که این هنرمندان بوجود می آیند. به خودی خود اگر هر کدام از هنرمندان رادور از جامعه نگه داریم به هیچ عنوان حسین تهرانی ، صبا و دیگر بزرگان بوجود نخواهند آمد، چرا که رابطه با جامعه و انگیزه هایی که جامعه ایجاد می کند باعث بوجود آمدن چنین نوابغی می شود.»{هم آواز}

وقتی این گزارش را خواندم تعجب کردم که خدایا تناقض گویی تا چه حد؟ و تعجبم در ارتباط با تناقض گویی آقای حسین علیزاده به دلیل داشتن نواری است تحت عنوان ،گفتگوی رجبی-علیزاده در تاریخ 25/1/1358 . در نوار مذکوربهمن رجبی وحسین علیزاده برای پنج نفر از دست اندر کاران موسیقی حکم تیر باران صادر می کنند که یکی از انها مرحوم تهرانی است به این دلیل که به قول خودشان در نوار،« حسین تهرانی صرف نظر از کار هنری و خلاقیتش درتنبک ، مهره ای بود وابسته به نظام طاغوت وهم ردیف حاجی خان عین الدوله مطرب مخصوص عین الدوله »وبه او لقب «حسین خان پهلوی» می دهند و به این نتیجه میرسند که اگر قرار بود بعد از پیروزی انقلاب در نظام موسیقی هم کسانی اعدام شوند درصورت زنده بودن، یکی از آن ها حسین تهرانی است. البته گفته ها بیشتر از زبان رجبی است و علیزاده تایید می کند و گاهی به آن می افزاید و بعضی را سکوت می کند که سکوت خود دلیل بر تایید ایشان است.

نفر دوم خواننده ای است که امروز مطرح است و آقای علیزاده با او بر نامه هایی داشته اند، که درمورد خوانندۀ مذکور بیشتر سخنران و فتوا دهنده آقای علیزاده هستند و رجبی تایید می کند.در نوار، آقای علیزاده از قول خوانندۀ مذکور می گوید: «موسیقی ما یک موسیقی خاص در باری است وچون در مهمانیها و مجالس بزرگان ساخته و پرداخته شده است باید به همین منوال باشد وبر اهلش بایداجرا کرد» واین خواننده نیز به تیم اعدام شونده گان می پیوندد،که البته چنین نشد .

خوانندۀ مذکور و دو سه نفر دیگر که به این حکم محکوم شدند هم در تاریخ فروردین پنجاه و هشت زنده بودند و هم امروز، و ممکن است که تا امروز در تکامل کار هنریشان کوشیده باشند و طرز تفکرشان عوض شده باشد و از دید آقای علیزاده بخشیده و قابل تحمل شده باشند همانطور که شدند! اما مرحوم تهرانی نه در فروردین پنجاه و هشت زنده بود و نه امروز ، پس هر چه بوده است همان بوده که تا سال فوتش بوده و ایشان در موردش نظر می دادند و شخص مرده نمی تواند چیزی به خود بیفزاید یا چیزی از خود بکاهد،یا طرز تفکرش را عوض کند پس چگونه در زمان حیاتش مضر بوده تا حدی که باید تیرباران شود و امروز از زبان همان فتوا دهنده ضرورت تاریخ زمان خودش قلمداد می شود؟!!!

آقای علیزاده در مراسم یادمان مرحوم تهرانی در ادمۀ سخنانشان می گویند:«حسین تهرانی در شناخت موسیقی ایرانی کم از صبا نداشت» که اینجا آقای علیزاده زیاد از حد اغراق می کنند چون مرحوم تهرانی شاگرد یکی از رشته های موسیقی بود که مرحوم صبا درآن ها تبحر داشت ، اما بر فرض اینکه حرف ایشان درست باشد باز مقصرند چون در سی سال پیش می خواسته اند صبایی دیگررااگر زنده بود تیر باران کنند.!!

باز در ادامۀ سخنانشان در مراسم یادمان اضافه می کنند که:«خوشبختانه دوران نمایش ساز تنبک سپری شده و نسل جوان از شاگردان تهرانی و بعد اسماعیلی تنبک نوازان خوبی بوده اند ما همگی در ریتم مدیون اسماعیلی هستیم و آ رزو می کنم هر ساله برای این بزرگوار بزرگداشت هایی گرفته شود». در این قسمت به نظر بنده هم دروغ گفته اند و هم به وجدان خودشان خیانت کرده اند، چرا که به شهادت نوار موجود فروردین پنجاه و هشت، جایی رجبی به آقای علیزاده معترض می شود که چرا در مصاحبه ای که با نشریۀ آیندگان داشتید اسمی ازمن نبرده اید و قضیه را اینطور توجیه می کند که:« شما غریزتا به دلیل تار نواز بودن ، تنبکی را عددی حساب نمی کنید» و آقای علیزاده عصبانی می شوند ومی گویند:« شما حق دارید که مرا محاکمه کنید ونبردن نام شما به دلیل بی اهمیت بودن مصاحبه بود ه و فرا موش کرده ام و برای من زنگ خطری است اما اجازه ندارید در ارتباط عشقم به تنبک قضیه را این طور توجیه کنید یادم هست که بچه بودم و برای سخنرانی شما آمدم و علاقه ام شدید شد و شما خودتان می دانید که به شما و کار شما چقدر ارادت دارم » که رجبی حرفش را پس می گیرد. واین راآقای علیزاده از قبل دراجرای سواران دشت امید و حصارعملا ثابت کرده بودند چونکه با بودن تمام تنبک نوازان مطرح سراغ رجبی می روند وحتی خودشان گفته بودند که اگر حسین تهرانی هم زنده بود باز هم سراغ شما می آمدم چون این کارها از عهدۀ شما ساخته است و باید شما نوازندۀ تنبکش باشید.

آقای علیزاده ،ارادت به شخص ممکن است به مرور زمان کم شود یا به طور کل از بین برود و حتی به دشمنی تبدیل شود اما ارادت به کار بعید است که از بین برود چون در فروردین پنجاه و هشت تهرانی همان بوده که بوده وهفت سال قبلش فوت کرده و اسماعیلی هم بوده ولی شما ارادتتان را به رجبی و کار رحبی اعلام کرده اید. البته جمله ها یی از این قبیل را در مورد تنبک نوازان دیگر هم گفته اید که احتمالا می خواهید مصداق شعر عرفی قرار بگیرید که:

چنان باخوب وبدخوکن که بعدازمردنت عرفی-   مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

بنده به عنوان یکی از افراد جامعه که گناهم فقط دوست داشتن موسیقی میهنم هست و شما هنرمندان هم به قول خودتان نباید دور از جامعه باشید از شما سوال می کنم که اگر ارتباطتان دوباره با رجبی دوستانه شد وکنار هم نشستید و رجبی با گلایه گفت : حسین جان فقط تهرانی و اسماعیلی و شاگردانش بوده اند و هستند وخدمت کرده انذ ؟ آیا من در تنبک و خدمت به این ساز و جایگاهش در موسیقی تلاش نکرده ام ؟ شما چه می گویید آیا باز هم پناه به فراموشی می برید و می گویید، جلسۀ یادمان تهرانی چندان مهم نبود و نبردن نام شما فقط به دلیل فراموشی بود یا جوابی منطقی برای او دارید؟!!

غرض از نوشتن این سطور و استناد آن به نوار رجبی-علیزاده ، افشاگری نبود چون غیر از مرحوم تهرانی که اکنون زنده نیست از کسی نام نبردم تا باعث تشنج نشود و فقط می خواستم بگویم ما افراد جامعه ،موسیقی میهنمان را دوست می داریم و مجبوریم اجرا کننده گان و نو آوران آن را نیز دوست داشته باشیم و همین دوست داشتن تبدیل به نوعی ارادت می شود و حرف های شمارا سند قرار می دهیم وبا این سند ها با همدیگر بحث می کنیم لطفا کمتر مارا بازیچه قرار دهید و از تناقض گویی دست بردارید وبه شعورمان توهین نکنید.                                                    موفق باشید     کریم طاهری

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:25  توسط سیاه مشق  |