تبليغاتX
سیاه مشق - گفت و گو با پرويز مشكاتيان، نوازنده و آهنگساز : زمان بهترين داوراست
نويسنده: سميه قاضي زاده
روزنامه ايران، شماره 3807, يكشنبه هجدهم آذر ماه 1386 ، صفحه 17 

عکس از : حمزه اولیازاده

<برای دیدن سایر عکسها به وبسایت آژانس عکس سوره مراجعه فرمایید>

 همچون ديگر موسيقيدانان برجسته ايراني، زماني كه نام پرويز مشكاتيان مي آيد، ناخودآگاه احترامي ويژه را براي او قائل مي شويم. احترامي كه شايستگي آن را هيچ چيز جز شخص مشكاتيان در ذهن مخاطبين و حتي منتقدينش به وجود نياورده است. او با مداومتي كه در طول اين سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشيه ها بسته است و تا شايعه اي يا انتقادي در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثري ديگر و يا با اجراي كنسرتي ديگر، راه را بر آن سد كرده است.
    مشكاتيان نيز همچون انگشت شماري ديگر از مردان در قيد حيات موسيقي سنتي ايران، همراه با نامش بسياري از ملودي ها را در ذهن متبادر مي كند و بي شك ساعت ها نشستن و حرف زدن با او پاسخگوي يك سال كاري موسيقايي او هم نخواهد بود. مشكاتيان در طول بيش از سه دهه فعاليت موسيقايي، اگر نگوييم با همه، با اغلب بزرگان موسيقي ايران همكاري داشته است و به نظر مي رسد كه راز ماندگاري او در ذهن ها نه فقط همكاري او با اين بزرگان بوده، بلكه ماندگاري قطعات او بوده است.
    «وطن من»، «دود عود»، «مژده بهار»، «آستان جانان»، «قاصدك»، «كنج صبوري»، «مقام صبر»، «افشاري مركب» و... و ده ها آلبوم و اثر ديگر از جمله آثار مشكاتيان هستند.
    بعد از گذشت سالياني كه به نظر مي رسيد گروه عارف دست از كار كشيده است و كمتر فعاليتي دارد، مشكاتيان بار ديگر آنها را به صحنه آورد، تا سنت اين چندساله اخير را به جاي آورده باشد و به صحنه موسيقي بيايد. گفت و گوي زير به بهانه برگزاري «ققنوس» كنسرت گروه موسيقي عارف است كه طي چهارشب از ۶ تا۱۰ آذرماه در تالار وزارت كشور انجام شد آن هم در ساعاتي پيش از اجراي نخستين شب برنامه. گروه عارف به همراه حميدرضا نوربخش برنامه اي را در دو قسمت روي صحنه برد و طي آن در ابوعطا، دشتي، شور، بيات ترك و كرد بيات قطعاتي را روي اشعار مولانا، حافظ، علي اكبر دهخدا و هوشنگ ابتهاج اجرا كرد.
    
    

* شنيده ام دكور و طراحي صحنه برنامه آخرتان را آقاي كيارستمي اجرا كرده اند
    بله همينطور است. من در آخرين روزهايي كه آقاي كيارستمي عازم فرانسه بودند تا به كار فيلمبرداري فيلمي كه اخيراً در حال ساخت آن هستند برسند، با ايشان در اين مورد صحبت كردم. ما سالهاست كه با هم دوست هستيم و خوشبختانه اين دوستي بار ديگر خود را در صحنه آرايي اين كنسرت هم نشان داد.
    * چه شد كه اصلاً به ياد ايشان افتاديد
    جداي از اين كه ما سالهاست با هم دوست هستيم و من هميشه به اين دوستي افتخار كرده ام، به نظر من هميشه كيارستمي آدم خوش سليقه اي بوده است و اين را در كارهايش هم نشان داده. واقعيت اين است كه در ابتدا پيشنهاد من با ترس و لرز همراه بود. او به من گفت كه اجازه بده پرويز تا من كمي فكر كنم و بعد به تو جواب نهايي را بدهم. از ايشان كتاب «حافظ به روايت كيارستمي» هم چاپ شده بود كه اين كتاب هم تجربه اي نو بود و در عين حال براي نخستين بار بود كه چنين كارهايي در ايران انجام مي شد. در اين كتاب مصراع هاي زيبايي از اشعار حافظ انتخاب شده و به نوعي آنها در قاب قرار گرفته اند. زماني كه شما يك غزل را مي خوانيد، ممكن است بخشي از معنا، مفهوم و زيبايي را در همين خواندن از دست بدهيد، در حالي كه اگر يك مصراع زيبا قاب شود، توجه ويژه اي به آن معطوف مي شود، اين است كه من فكر مي كنم براي جوانان ما حالانه از نظر پژوهشي و كند و كاو در زمينه اشعار حافظ، ولي همين كه نگاه ساده اي به اشعار داشتند بسيار مفيد است چرا كه اين جريان خود مي تواند مقدمه اي براي ادامه راه باشد و آنها دنبال تحقيق بيشتري در مورد اشعار حافظ بروند. زمزمه هايي مي شد كه مي گفتند آقاي كيارستمي در هر جايي سرك مي كشد و من هم معتقدم كه هميشه پشت سر آنهايي كه در حال انجام دادن كاري هستند حرف زياد است و بيشتر اين حرف ها هم از جانب افرادي خموده مطرح مي شود كه نه اهل كار هستند، نه اهل فعاليت و به جز اين كه نق بزنند، كار ديگري ندارند. اين شد كه به هر حال آقاي كيارستمي هم پيشنهاد ما را پذيرفتند. اول فقط طراحي صحنه را پذيرفتند، بعد ما صحبت كرديم كه خوب... اگر طراحي صحنه باشد، بايد پوستر هم بيايد و حالاوقتي كه پوستر بيايد، طراحي بليت ها و بروشور هم مطرح مي شود و بالاخره ايشان هم با متانت و بزرگواري خودشان پذيرفتند و ما هم واقعاً خوشحال هستيم و از همين حالااستقبال از آن را مي بينم. مي بينم كه بچه ها اين پوستر را قاب مي كنند. صحنه را هم كه خودتان ديده ايد.
    * من از جريان همكاري شما و آقاي كيارستمي در اين كنسرت شروع كردم چرا كه معتقدم بايد حتماً شباهت هايي باشد تا اين همكاري صورت بگيرد. شباهت هايي ميان كاري كه شما در موسيقي انجام مي دهيد و كاري كه آقاي كيارستمي در سينما و هنرهاي تجسمي انجام مي دهند كه شايد بتوان نام آن را نوعي نوگرايي دانست؛ آن هم شيوه اي از نوگرايي كه پايبند سنت نيز هست، وجود دارد.
    به اعتقاد خودتان در اين كنسرت چه حركت نويي انجام شد
    اول دوست دارم در مورد موسيقي سنتي و موسيقي اصيل و مفاهيم سنت و اصالت صحبت كنم. موسيقي سنتي تعريف و تعبير و خصوصيات خاص خودش را دارد، موسيقي اصيل يا داراي اصالت نيز تعريفي خاص خود دارد. به نظر من موسيقي بتهوون، موتسارت باخ، شوپن، شوبرت و... اين ها همه موسيقي هايي اصيل هستند اما سنتي نيستند. به هر حال تمام مللي كه داراي موسيقي هاي سنتي يا كلاسيك هستند، اين موسيقي آئينه آن جامعه است. البته موسيقي كلاسيك به معناي تراوشات اقليمي، سياسي، اجتماعي، آداب و رسوم و درد و شادي مردم كه همه آنها در اين موسيقي نهفته است. اين دوگونگي است. بعضي ها فقط سنتي است يعني بر مبناي موسيقي كلاسيك ايران كه صحبت مي كنيم نام سنتي را به خود مي گيرد. من از واژه كلاسيك استفاده كردم چون اين واژه گستره بيشتري را از نظر مفهومي در بر دارد. من برآنم كه موسيقي من اصيل هست اما سنتي نيست چرا كه موسيقي سنتي مبتني بر دستگاه ها و رديف هاست و هم اكنون هم كه اين اتفاق در موسيقي كلاسيك ما افتاده است بسياري اعتقاد دارند كه ما از موسيقي سنتي دور شديم و اين باعث تخريب آن شده است. به عنوان مثال اگر ما الآن دستگاه شور را بزنيم، درآمد اول، درآمد دوم، وهاب، كرشمه، كريلي، شهناز و... اين روند را همينطور ادامه دهيم... خوب تا كي نه اين كه اشكال داشته باشد، يا از زيبايي برخوردار نباشد.... به هر حال آن هم براي خودش زيبايي هايي دارد، اين نوع از اجرا هم به هر حال نگاه يا شكلي است از موسيقي ايران. اما اين شيوه نگاه مي تواند تا آنجا ادامه پيدا كند كه در واقع ما ملزم هستيم كه موسيقي سنتي خودمان را حفظ كنيم، در آنچه كه پيشينيان براي ما به جاي گذاشته اند كند و كاو كنيم، اگر مي توانيم به زيبايي هايش اضافه كنيم كاستي هايش را كم كنيم و به نسل بعد منتقل كنيم. تا اينجا كار كمي هم نكرده ايم و بسيار داراي ارزش است... اما به نظرمن برخورد دگمي است اين كه ديگر هر حركت و هر تپش و جوششي را در قالب موسيقي رديفي قابل تعريف بدانيم و اصلاً هر حركت خلاف آن را از اصالت دور دانسته و غيرقابل پذيرش. من موسيقي خودم را اينطور تعريف مي كنم.
    * به نظر مي رسد آنچه در موسيقي شما اهميت ويژه اي دارد، فرم در موسيقي است، فرمي كه سطحي به دست نيامده و نگاه عميقي به ريشه هاي موسيقي ايران دارد.
    بله، كاملاً همينطور است. اما در تأييد فرمايشات شما مثالي عيني مي زنم. ببينيد من «آستان جانان» را با «قاصدك» مقايسه مي كنم. آهنگساز هر دو من هستم و خواننده هر دو استاد شجريان و ساز تنبك هم در كنار ما. «آستان جانان» به غزليات حافظ مي پردازد. فرم خاص خودش را دارد و «قاصدك» به اشعار نيما و شعر «قاصدك» مهدي اخوان ثالث پرداخته است. اين دو آلبوم اصلاً از نظر فرم با هم قابل قياس نيستند. چرا كه اولي برخورد با شعر كلاسيك ايران است و دومي برخورد با شعر نو. برمي گردم به حرف هايي كه در ابتدا مطرح كردم. شما نمي توانيد يك فرم را دقيقاً در قالب رديف تعريف كنيد و با «شب» نيما همان برخوردي را بكنيد كه با «شيدايي» حافظ. اين مسأله نيز به نگرش و گزينش آهنگساز بستگي دارد كه در برخورد با آن شعر چه فرمي را برگزيند؛ اعم از دستگاه، توناليته، ريتم و با اين ها چطور برخورد كند. اما يك چيز بايد در اينها مشترك باشد، يعني اين كه يا به خوب نزديك شود يا به بيان بهتر.
    * در واقع در اينجا شما بحث هدفمندي موسيقي را مطرح مي كنيد.
    بله. به اين معني كه اگر شما در قطعه اي با شعر حافظ مواجه هستيد و در قطعاتي ديگر با اشعار نيما و اخوان، بايد بتوانيد به آنچه كه آنها سروده اند و به بيان دروني اشعار نزديك شويد يعني در واقع با استفاده از ابزار باشكوهي به نام هنر اول و هنر موسيقي. يعني به نظرمن زماني كه آهنگي روي شعر نو يا شعر كلاسيك قرار مي گيرد... بايد چه آهنگساز و چه خواننده چيزهاي بيشتري را در مورد آن شعر از آن دريافت كرده باشند. حالاآهنگساز بعد از ساخت اثرش و خواننده پيش از آنكه آن را اجرا كند. اين همان مسأله اي است كه پيش از اين شاملو هم آن را مطرح كرده بود؛ در پس پشت كلمات يك چيزهايي هم نهفته است كه بيشتر شاعر در بكارگيري آنها بايد دقت نظر بيشتري داشته باشد و كلمات رنگ دارند، بو دارند، طعم دارند، شجاعند، بزدلند، فرزانه اند، ابلهند... و گذشته از همه اينها بحث هم خوني و هم خانوادگي آنها پيش مي آيد... اينكه اصلاً اين كلمات چگونه كنار هم قرار بگيرند.... و با احساس و حس و حال و سوداي دل شاعر بيشتر به بيان نزديك بشوند و اين مسأله بسيار مهمي بود كه شما آن را مطرح كرديد. حالابايد ببينيد كلمات در كنار هم كه قرار مي گيرند، هم خوني و هم خانوادگي مطرح مي شود و بعد همه اين ها تشكيل يك مصراع يا بند يا بيت را مي دهند يا مثلاً يك تركيب را... اين است كه اگر يك شاعر بتواند همه اين جزئيات را در نظر بگيرد، بي شك حاصل كار موفق تر خواهد بود.
    * حتماً خودتان بهتر از من مي دانيد كه زماني كه بحث فرم در موسيقي پيش مي آيد، در واقع سخن از اين است كه گام بلندتري در موسيقي برداشته شده و افق هاي جديدتري در موسيقي ايراني گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آيا شما از همان سال هاي ابتداي فعاليتتان در موسيقي اصيل ايراني با هدفمندي شيوه كارتان را بر پايه فرم قرار داديد يا خير
    واقعاً آگاهانه نبوده است. بهتر است اصلاً اين بحث را اينطور مطرح كنم كه اينها ابزار كار من بوده اند. زماني هست كه شما مي خواهيد كار نويي انجام دهيد، اما زماني مي آيد كه كاري كه شما كرده ايد نو از آب در مي آيد. منظورم اين است كه باز آگاهانه نيست و خودش پيش مي آيد.
    
    
    * حرف من اين است كه بسياري از موسيقيدانان ايراني حتي حاضر نيستند براي يك بار هم كه شده كمي از رديف و دستگاه پايشان را آن طرف تر بگذارند و دلشان مي خواهد به هر ضرب و زوري كه شده خودشان را درآن نگاه دارند.
    بله موافق هستم. به هر حال آنها بروند و كار خودشان را بكنند. من فكر مي كنم اين جريان به اين بستگي دارد كه شما چگونه به يك پديده نگاه كنيد. پديده اي كه الآن پيش روي ماست موسيقي كلاسيك است. حتي شعر ما هم از اين قاعده مستثني نيست... حافظ، عطار، سعدي، مولانا، خيام، ابوسعيد ابوالخير و... را در زمان خودشان ببينيد... و هزاران بزرگ ديگري كه سال ها در اين مرز و بوم بوده اند و سروده اند... اما آنچه مهم مي باشد اين است كه در حافظه زمان چه مانده است حافظه زمان مهم ترين و درست ترين غربال است. شما به موسيقي خودمان نگاه كنيد، هزاران موسيقيدان آمده اند و رفته اند و ساز زده اند. به راديو نگاه كنيد. در طول ۲۴ ساعت اگر موسيقي را از آن بگيريد كه چيزي نمي ماند اما شما ببينيد از موسيقي كلاسيك ايران كه صحبت مي شود، باز صحبت از كاروان بنان است. يعني هركجا يك تصويري از كوچه باغ هاي ايران است كه نمايانگر خاطرات يك سرزمين و جوشش و درخشش ايران است. كوچه باغي و گلي و عاطفه مادري و مهرباني و... كه اين ها با صداي بنان پخش مي شود.... با صداي شجريان پخش مي شود... الهه ناز را همچنان مي شنويم... اين ها همه يعني چيزهايي كه در حافظه زمان مانده است. اين است كه حالااگر عده اي در برهه اي و دوره اي از زمان داد و بيداد مي كنند كه واي... موسيقي سنتي از دست رفت و شيرين نوازي مد شده است و اين جور حرف ها... اين ها را فقط مي توان حرف هاي همان دوره خاص ناميد كه گاهي اصلاً قابل طرح هم نيستند... و اين است كه من معتقدم حافظه زمان درست ترين قاضي، بهترين غربال و برترين معلم است.
    * در كنسرت اخير از چه فرم هاي موسيقي استفاده كرديد
    در اين كنسرت هم همچنان در راستاي كارهاي قبلي ام حركت كردم. واقعيت اين است كه من هيچ تمهيدي را براي يك كنسرت نمي انديشم، اين كه حالامثلاً اين كار را بكنيم كه جذاب تر و بهتر مي شود يا اين كه فلان كار را انجام بدهيم كه آن طور شود... خير... مي شود گفت كه در واقع خودم را به نغمه و پرده مي كشم.
    * منظورم تفاوتش با كنسرت هاي قبلي شماست.
    فرق اين كنسرت با كنسرت هاي قبلي من همان فرقي است كه من در طول اين سال ها و در گذر زمان و تاريخ و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنم داشته ام.
    * شما در موسيقي تان چقدر به شعر اهميت مي دهيد
    بسيار زياد.
    * به نظرم مي رسد يكي از مشكلاتي كه الآن در بين تازه كارهاي موسيقي وجود دارد همين بحث شعر است. وقتي كه با آنها در مورد شعر حرف زده مي شود بلافاصله از پاس كردن واحد يا درس يا كارگاهي به نام «تلفيق شعر و موسيقي» ياد مي كنند و تمام.
    بله دقيقاً همينطور است. متأسفانه، اين روز ها اهميت شعر در موسيقي بسيار كمرنگ شده است. شما گاهي از همين صدا وسيماي خودمان اشعاري را مي شنويد كه دلتان مي خواهد كه اي كاش روي اين شعر حافظ يا سعدي يا ديگر بزرگان ادب... اصلاً آهنگي گذاشته نمي شد و همانطور بدون آهنگ خوانده مي شد كه چه بسا بسيار دلنشين تر بود. اين در واقع تخريب موسيقي است. باز برمي گردم به همان صحبتي كه قبلاً گفتم و اتفاقاً بحث بسيار گسترده اي هم هست؛ يعني زماني كه موسيقي همراه كلمه مي شود بايد روح شعر را براي مخاطب برهنه كند. وقتي حافظ مي گويد:
    در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
    خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي
    اين بيت به تنهايي خودش يك عالمه حرف و معنا است. حالاشما بايد روي اين موسيقي بگذاريد. مي دانيد بايد گريبان چاك كرد... وگرنه كه چي پيش از اين هم در جايي گفتم، هنر ها همچون انسان هاي توانمند هستند. زماني كه چند انسان توانمند دور هم جمع مي شوند ممكن است يك شگفتي پيش بيايد يا امكان پديد آمدن و به وجود آمدن آن شگفتي در اين صورت بيشتر از آن است كه اين موجودات توانمند تك تك عمل كنند.
    * البته در كشور ما برعكس اين اتفاق هم زياد مي افتد! يعني وقتي چند فرد توانمند كنار هم بنشينند بيشتر دعوايشان مي شود تا اين كه كار شگفتي ظهور پيدا كند.
    نه اينطور نيست. آنهايي كه اينطور عمل مي كنند توانمند نيستند يا حداقل من آنها را هنرمند نمي دانم. هنرمندي كه به مدارجي از هنر و معرفت دروني برسد كه ديگر اينطور عمل نمي كند. اين افرادي را كه شما مي گوييد را من اصلاً هنرمند نمي دانم. من آنها را موجودات ضعيفي مي بينم. خب حالابرمي گرديم به بحث اصلي مان و اين كه اصلاً چه اصراري وجود دارد كه ما آهنگ بسازيم آن هم روي غزليات و اشعار و سروده هاي شاعري كه بيچاره حتي ديگر وجود ندارد كه از آنها دفاع كند. ببينيد صوت با موسيقي فرق مي كند، اگر هر صدايي روي كلمه بيايد كه موسيقي نمي شود. جيغ بنفش هم كه ممكن است پرده گوش را پاره كند صوت است اما موسيقي نيست. شما بعد از شروع شدن يك آهنگ باكلام بايد يك چيزهايي از شعر دريابيد يا دستگيرتان شود يا به آن برسيد كه پيش از آنكه موسيقي روي آن باشد، به آن نرسيده بوديد. اگر جز اين باشد مي گوييم كه به بيان نزديك نشده است. حالااگر آهنگساز با موسيقي اش، چيزي به آن اضافه كند كه شعر را هم متعالي كرده است.
    * قطعاً همينطور است، وگرنه موسيقي چه كاركردي دارد آقاي مشكاتيان زماني كه صحبت از شعر در موسيقي پيش مي آيد، پشت سر آن بحث كسي كه شعر را هم به مخاطب منتقل مي كند پيش مي آيد؛ يعني خواننده. شما در اين كنسرت «حميدرضا نوربخش» را به عنوان خواننده گروه انتخاب كرديد. دليل خاصي داشتيد يا نه
    سالهاست كه من با آقاي نوربخش دوست هستم و از سال ۷۶ با هم كار كرده ايم... كنسرت داده ايم و تنها ۲۸ كنسرت در استان هاي مختلف با هم اجرا كرده ايم.
    * منظور من براي كنسرت اخير است.
    براي اين كنسرت باز روي اين نكته تأكيد مي كنم كه كارهاي من پيرو همان كارهاي گذشته من است. يعني اين كه اگر عواملي توانمند كنار هم بنشينند ممكن است شگفتي به وجود بيايد يا حداقل كاري بهتر. خيلي صادقانه به شما مي گويم كه زماني كه من در حال ساختن آهنگي هستم، واقعاً به خواننده مشخصي فكر مي كنم. در كار بي كلام كه تعريف ها كاملاً فرق مي كند و شما با تصور ديگري قطعه را مي سازيد، اما در كار باكلام و زماني كه شعر را جلوي رويم قرار مي دهم، فضا براي من فضاي متفاوتي مي شود. چون من ديگر با كلمه مواجه مي شوم.... با شعر مواجه مي شوم... شعري كه پيش از اين پديده اي مجرد بوده است و حالاقرار است كه با موسيقي تركيب شود. باور كنيد زماني كه قرار است نت اين اثر روي كاغذ بيايد، بسته به نوع حنجره اي كه انتخاب مي شود، فرق مي كند. مثلاً اگر مي بينيد كه «وطن من» را مرحوم «ايرج بسطامي» خوانده است به اين دليل است كه براي آن حنجره ساخته شده است. چون هر كدام از خواننده هاي ما در يك بازه مشخص صوتي كارشان درخشان است و يك سري نت هاي خاصي را بسيار خوب مي خوانند. در اين ميان خوب آقاي شجريان استثنا هستند و من در مورد ديگران الآن صحبت مي كنم. منظورم اين است كه اغلب خوانندگان ما بالاتر از اين بازه صوتي يا پائين تر از آن صدايشان درخشندگي ندارد. آهنگساز بايد به اين مسائل توجه كند و اين بازه هاي صوتي را در نظر بگيرد. حال من با شما از طعم، رنگ، بو، بزدلي، شجاعت، ابلهي و... يك كلمه صحبت كردم و از سويي ديگر در مورد بازه صوتي درخشان هر خواننده، حالابحث ديگري هم مطرح مي شود و آن حنجره است. چگونگي بيان آن حنجره بسيار مهم است... شما نمي توانيد هر قطعه اي را به هر خواننده اي بدهيد تا آن را اجرا كند يا حداقل من اين حساسيت را دارم كه اين كار را نكنم.
    * اين سؤال را مطرح كردم چون بسياري فكر مي كردند كه بعد از جريان آشتي كردن شما با آقاي شجريان شما اين كنسرت را با حضور ايشان برگزار مي كنيد.
    در مورد اين جريان پيشتر از اين هم توضيح داده بودم. ببينيد اين دوره از كنسرت ها، نخستين دوره اي بود كه خانه موسيقي يك مقدار در جهت خواسته هاي رهبران گروه ها، آهنگسازها، خواننده ها و... حركت كرد به اين معنا كه آن دغدغه مجوز كنسرت، مجوز شعر، گرفتن سالن و اين بحث ها را براي موسيقيدانان از ميان برداشت. اين است كه در اين دوره بزرگان موسيقي به ميدان آمدند و با مخاطب روبه رو شدند كه در اين دوره گروه «عارف» آخرين آنها بود... چون ديديد كه اغلب موسيقيدانان به صحنه آمدند و با مردم حرفشان را زدند و موسيقي شان را به صحنه بردند. حالابعد از اين كنسرت ها بايد ماند و انتظار كشيد كه از اين به بعد اين جريان چگونه ادامه پيدا مي كند... شايد جابه جايي هايي صورت بگيرد... تلفيق هايي انجام شود... در كنار هم بودن هايي پيش بيايد....
    * شما در ساخت يك قطعه چقدر به شناخت مخاطبين از موسيقي بها مي دهيد
    شما فكر مي كنيد هجومي كه مردم عزيز ما براي اين كنسرت ها مي آورند، تا ۴ صبح براي خريدن يك بليت جلوي در تالار ها مي خوابند و از شهرستان ها مي آيند و در ميادين شب را صبح مي كنند كه تنها به كنسرت بروند براي چيست اين به آن دليل است كه موسيقي خودشان را دوست دارند، ما در سال ۵۳ يك كنسرت برگزار كرديم در تالار رودكي، آن هم فقط يك شب... همين و همين... اما الآن شما در همين تالار چهارهزار نفره وزارت كشور ۲۰ شب كنسرت بگذاريد، سالن بازهم پر مي شود و همچنان مخاطب هست... اگر شش ساعت هم شما برنامه را اجرا كنيد، مي بينيد كه با چه شكوه و سكوتي همچنان به اين موسيقي گوش مي دهند. بهنگام تشويق مي كنند و اگر هيجاني به آنها دست بدهد با گروه موسيقي را همراهي مي كنند. همه اين آهنگ ها را مي خوانند. خب چرا به اين اعتلابه اين شكوه كم بها مي دهيم اين است كه مخاطب مسلماً بسيار مهم است اما هرچقدر كه شما بيشتر با شور و شعور او كار كنيد بي شك آگاه تر خواهد شد.... بارورتر خواهد شد.
    * اغلب اينطور بوده و هست كه مخاطب در مقايسه با هنرمند از آگاهي كمتري در مورد آن هنر برخوردار بوده، اما گاهي اين آگاهي ديگر خيلي كم مي شود.
    بله اين حالت در شرايطي است كه رويارويي وجود ندارد. ارتباطي بين اين دو قشر فراهم نمي شود. اما باز گذر زمان اين انتخاب و اين شناخت را با خود به همراه مي آورد و شما در دراز مدت متوجه مي شويد كه مخاطب شما راه را درست انتخاب مي كند.
    * برنامه اي براي اجرا در شهرستان ها هم داريد
    براي شيراز، اصفهان، كرمانشاه و همدان صحبت هايي شده است اما از آنجايي كه سالن بزرگ ندارند، ناگزيريم تا ارديبهشت صبر كنيم كه در فضاي باز كنسرت را برگزار كنيم.
    * در خراسان چطور
    براي خراسان هم صحبت هايي كرده ايم چرا كه من بسيار مايلم كه كنسرت هايي را در توس، خيام و عطار برگزار كنم. اما هنوز جواب قطعي داده نشده است كه اميدوارم البته اين فرصت پيش بيايد.
    * سالهاست كه شما در خارج از ايران كنسرتي را برگزار نكرده ايد، چرا
    چون تصور مي كنم كه داخل ايران بيشتر به برگزاري كنسرت محتاج است تا خارج.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:13  توسط فرزین پزشکی  |