
چندیست که خبر اجرای کنسرت موسیقی ایرانی توسط محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم به خبر اول محافل هنری تبدیل شده است. اولین نکته ای در محاورات و صحبت های مردم و مخاطبان به نظر می آید، قیمت بسیار بالای بلیط این برنامه آن هم قیمتی بین 20000 تا 30000 تومان می باشد. هرچند هنر و هنرمند قیمت ندارد و نمی توان آن را با معیار های مالی سنجید ولی آیا انتخاب این قیمت و بهای بلیط برای کنسرت محمدرضا لطفی کاریست منطقی؟
آیا با این بهای بلیط شان و وجهۀ هنری محمدرضا لطفی افزایش خواهد یافت؟
وآیا بالا بردن قیمت بلیط دلیلی بر ارزش هنری و اجرایی موسیقی مورد نظر است؟
و بسیاری سوالات مشابه دیگر...
این چه رسمیست که هنرمندان طراز اول ما تا به شهرت می رسند رویه ای دیگر را انتخاب می کنند و هر جا کم می آورند دم از مردم و مردمی بودن می زنند و هنر خود را از آن مردم می دانند ولی در خلوت و درون مردم را به هیچ انگاشته و فقط به آنها به عنوان وسیله ای برای شهرت طلبی نگاه می کنند.
و اینها چگونه هنرمندانی مردمی هستند که از ایران به یک شهر و 1-2 سالن مانند کاخ نیاوران و سعدآباد و تالار وزارت کشوربسنده کرده اند.
آیا سایر شهر ها جزء این آب و خاک محسوب نمی شوند.
آیا این حضرات والاقدر روزی به ذهنشان خطور خواهد کردکه مثلا در شهر هایی مانند اهواز، ایلام ، کرمانشاه ، سنندج ، ارومیه ، اردبیل ، زابل ، زاهدان ، بندر عباس و ...به اجرای برنامه بپردازند یا این شهر ها و مردمان خونگرم آنها را در شان هنر والای خود نمی دانند؟
آقای لطفی پس از حدود 30 سال با قصدی کاملا شخصی به ایران بازگشتند و حتما می دانند که دوران طلایی تبلور موسیقی هنری ایران را از دست دادند و پس از سالها در پی یافتن راه حلی برای پر کردن شکاف هنری و اتصالی برای این حلقۀ هنری هستند. شکافی که در ادعا های مطبوعات پسند تحت عنوان ( آشتی جوانان با موسیقی سنتی و ملی ) مطرح می شود.
آیا قرار است طبق ادعا های مطرح شده در جلسات مطبوعاتی با اینگونه اجرا ها جوانان مملکت ما با موسیقی ملی آشتی کنند و مثلا به آن علاقمند شوند؟
احتمالا آقای لطفی یادشان رفته که روزگاری تفکرات سوسیالیستی داشتند و خود را در این زمینه فعال سیاسی و اجتماعی می دانستند ، حال چگونه لطفی سوسیالیست سالهای نه چندان دور به ناگهان در غرب به وصال حق می شتابد و پس از طی گذرای این دوره به تفکری کاملا متفاوت میرسد؟
به نظر معیار اخیر آقای لطفی برای گزینش مخاطبان صرفا نگاهی مالی است و مخاطبین کم بضاعت لیاقت استفاده از اینگونه برنامه ها را ندارند. سوال دیگراینکه اینگونه مخاطبان مورد نظر چه درصدی از جامعۀ امروز ما را تشکیل می دهند جامعه ای که اکثریت آن درگیر مسائل اولیۀ زندگی و نان شب هستند.
البته اینگونه برخورد نگاه به مخاطب تنها به تفکرات محمدرضا لطفی بر نمی گردد ، بلکه بسیاری از همنسلان و همقطاران وی نیز همین رویه را پیشه کرده اند .
خوشبختانه هنوز آقای لطفی مانند بعضی از همدوره ها با عناوینی همچون خاکپا و تاج سرخود را به عضوی از اعضای مردم بند نکرده اند.
البته در روزگار معاصر به طرق مختلف به مردم و جامعۀ ما توهین شده است امیدواریم در وادی هنر به مردم و مخاطبین هنرو درک و شعور آنها بیش از این توهین نشود.
علیرضا جواهری – تیر 1386
********************************************************
جناب آشنای نا آشنا
من معمولا سعی می کنم پاسخ کسانی را بدهم که آنقدر جرات و توان داشته باشند تا خود را به درستی معرفی کنند که شما و دوستان همقطار مشابه ندارید، ولی شما که خود را آگاه می دانید و حتما از همه جا سرتان می شود بهتر است مطالب زیر را بدانید.
اولا اینجانب بیشترین ارادت را به هنرمندان بزرگ و واقعی ایران زمین داشته و دارم و به همین خاطر تلاشم بر این است که حقایق را آنطور که هست انعکاس دهم مطمئنا همیشه حقایق به مذاق همگان خوش نخواهد آمد
ولی این را بدانید من حقیقت را فدای روابط نمی کنم و مطمئن باشید با این نقد ذره ای از ارادت من به هنر محمد رضا لطفی کم نخواهد شد و مطمئنم ایشان هم اینچنین هستند.
در ثانی شما و بسیاری از دوستان غیر رسمی و بی نام که درکامنت های مشابه و تکراری در مورد نت نویسی ها اظهار نظر می فرمایید این را بدانید من که وقتی خود نقد دیگران را می کنم بنا بر این انتظار نقد خود را نیز دارم منتها به شرطی که نقد باشد نه هر حرف روی هوایی که هر از دوستان مشابه شما از روی بخار معده می زنند. به جای حرف زدن بروید عمل کنید و دو صفحه نت هم شما به مجموعه ی مکتوب موسیقی کشور ما اضافه کنید . من در این 10 سال پاسخ اینگونه حرافی ها را نداده ام همانطور هم که مشاهده نموده اید هنرمندانی مثل پرویز مشکاتیان ، رضا شفیعیان ، میلاد کیایی و ... پاسخی به امثال شما نخواهند داد چرا که آنها به عمل توجه می کنند نه حرف ...
مطمئن باشید هر گاه نقدی علمی و دقیق از نت نویسی آثار مکتوب شده ارائه دادید بنده با کمال میل پاسخگوی نظرات شما خواهم بود. ضمن اینکه که ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که اینجانب و تعدادی از دوستان در نت نویسی آثار مورد نظر آقای لطفی با ایشان همکاری داریم حتما ایشان هم ار نت و نت نویسی چیزی سرشان نمی شود که من و دوستان را برای این کار انتخاب کرده اند!
ثالثا شما که به همه ی امور وقوف دارید و در همه ی موارد نظر می دهید ، حتما بروشور کنسرت گروه عارف را دیده اید اگر یک بار دیگر آن بروشور را به دقت بخوانید خواهید دید که من و آقای بلورچی به عنوان برنامه ریز و روابط عمومی و کار های اداری و سایر کاغذ بازی ها با گروه همکاری می کردیم و مثل برخی دوستان صرفا نوازنده نبودیم ، بنابراین کمی از مشکلات برگزاری کنسرت در ایران حالیمان می شود . علاوه بر آن برنامه ریزی کنسرت های متعددی را در داخل و خارج از کشور داشته ام و این را هم می دانم که در مملکت ملوک الطوایفی ما هر منطقه قانون خودش را دارد و تصمیم گیرنده های متفاوتی برای برنامه ها تصمیم می گیرند. ولی هیچ یک از این مشکلات دلیل قانع کننده ای برای کم کاری هنرمندان و یا گران کردن بلیط نیست. برای آشتی مردم با این هنر باید کمی صادق بود و بیشتر به خود زحمت داد.
موسیقی ما هنری اشرافی نیست که مختص طبقه ی خاصی از جامعه باشد هنر واقعی متعلق به کل جامعه است مانند موسیقی دوران چاوش
فکر می کنید چرا موسیقی دوران چاوش به دل همگان می نشیند ؟
پاسخ ساده ی آن صداقت و همدلی حکمفرما در بین هنرمندان آن دوره بود چیزی که الان در میان آنان یافت نمی شود به همین دلیل همه ی آنها از هم متفرقند و صفحه گذار یکدیگر
گروه شیدا چرا باید به یکباره تمام قدمای خود را از دست بدهد
کدامیک از هنرمندان و نوازندگاه آن دوره تغییر سبک یا شیوه داده اند که جناب لطفی مدعی آن هستند؟
پشنگ کامکار؟
هادی منتظری؟
عبدالنقی افشارنیا؟
مجید درخشانی؟
بیژن کامکار؟
...؟
بنا بر این بیایید کمی منطقی باشیم و نگذاریم نسل ما احمق تصور شود .
در مورد دوستانی که فرموده اند من در باره ی همه ی مسائل نظر می دهم .
اگر دوستان دقت کرده باشند من در اکثر مواقع نگاهم به مسائل اجتماعی هنر بوده است
در مورد مطلب اخیر هم اگر توجه کرده باشید من اصلا به مسائل نوازندگی آقای محمد رضا لطفی کاری نداشته و ندارم .
در مورد دوران طلایی تبلور موسیقی هنری ایران نیز دوستانی که باید بدانند میدانند و متوجه منظور شده اند ...
متاسفانه موسیقی ما در چند سال اخیر به قدری آلوده ی حاشیه ها شده که از اصل غافل مانده ایم . امیدوارم به جای حرف بیشتر عمل کنیم . عملی در عین صداقت و درستی ...