علت بوجود آمدن هر واقعه یا پدیده ای رابطه ای مستقیم با ساختار و عملکرد آن دارد. با مثالی ساده این مسئله را روشنتر می کنم. اگر دلیل بافتن گلیمی ،استفاده از آن در اتاق کوچکی باشد،نقشهای این گلیم تحت تأثیر ابعاد اتاق قرار میگیرد. به صورتی که یا قسمتی از طرح گلیم را باید حذف کرد و یا اندازه طرح را کوچکتر گرفت تا گلیم به خوبی در اتاق جای گیرد. از طرفی وقتی بجای گلیم و طرح آن کلماتی که پیچیدگی یک جامعه را نشان می دهند، در مثال بالاجایگزین کنیم،موضوع صورتی دیگر پیدا میکند. در این نوشته سعی کرده ام با استفاده ازمثال بالا تأثیر مادیات بر موسیقی اصیل ایرانی راکه در سالهای اخیربا حمایت چندی ازموسیقیدانان رونق روز افزون پیدا کرده است را بررسی کنم. در این تئوری به طور خلاصه،با توجه به شرایط جامعه، اولا تقاضای بالا و دوما، موفقیت مالی در بازار موسیقی به عنوان شاخصی برای موفقیت اثر هنری ،باعث تغییر جهت در علت و هدف خلق آثار هنری شده،به صورتی که کسب مال ،دلیل اصلی بوجود آوردن اثر هنری شده است،نه دلایلی چون رابطه زیبایی اثر با حال عرفانی خالق اثر،فرهنگ و سنت ایرانی و یا خلق اثری نو که با فرهنگ ایرانی عجین باشد. این تأثیر ، به آرامی ساختار و عملكرد موسیقی خلق شده را عوض کرده و به علت احتیاج به یک منبع
مالی ،اثر هنری را به سوی پاپ شدن سوق میدهد
میزان فروش آثار یک آهنگساز یا خواننده در آمريكا (محل سکونت اینجانب) با شهرت
و موفقیت وی رابطه ای مستقیم دارد. این رابطه ،تحت تأثیر نفوذ ارزش (لازم امابه نظر اینجانب بیش از حد) مادیات بر فرهنگ و سپس هنر غربی بوده است. با مطاله دقیق تاریخ و فرهنگ ایالات متحده آمریکا، رابطه قوی مادیات وفرهنگ را بهتر درک می کنیم. در حقیقت اگر اقراق نکرده باشم، این مادیات است که راهبر فرهنگ است. مسئله رابطه مادیات و معنوییات در شرق (مخصوصا ایران)داستانی متفاوت دارد. در ایران سه عنصر هنر ،معنویت و فرهنگ آنچنان دست در دست در تاریخ سفر کرده اند، که گویا این سه هرگز از هم جدا نخوا هند شد.از طرفی بسیار در آثار بزرگان آمده است که باید مواظب فرمانروایی مادیات بر روح و روانمان (که رابطه تنگاتنگی با هنر و فرهنگ و معنویت دارد) باشیم
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست
و یا
هنر باید و فضل و دین وکمال
که گاه آید و گه رود جاه و مال ـ سعدی
همانطور که فرهنگها از هم تأثیر میگیرند، گویا فرهنگ ایرانی نیز از غرب (به خصوص در این چند سال اخیر) تأثیر گرفته است. به هر حال توجه زیاد به مادیات جای خود را در موسیقی ایران به هر دلیلی پیدا کرده و از طرفی هنرمند نیز برای رفع معاش به پول نیاز دارد. اما آنچه در اینجا حائز اهمیت است، رابطه هنرمند و مادیات است. در این رابطه (طبق فرهنگ ایرانی) هنرمند ایرانی که می تواند الگوی یک جامعه باشد، نباید تحت سیطره مادیات قرار گیرد. بلکه بلعکس این هنرمنداست که از مادیات استفاده می برد
در این چند ساله، هر کوی و بازار و صد البته سایتهای اینترنتی مملو از تیترهایی است چون :پر فروش ترین نوار سال، یا عناوینی پر طمطراق برای هنرمندان متوسط. گر چه کوچه و بازار تنها محل محک زدن فرهنگ یک کشور نیست، اما رابطه ای تنگاتنگ با فرهنگ دارند و میتواند محل رشد فرهنگ باشد. به هر حال شرایط جامعه ایجاب کرده است،موسیقیدانان اعم از پاپ (مردمی)، اصیل، کلاسیک غربی و غیره، آگاهانه ویا ناخودآگاه، در این ماراتن شرکت کنندکه در این میان موسیقی اصیل (و یا اصلی) ایرانی نیز کنارننشسته. اندک نیستند اساتید و موسیقیدانانی که برای فروش کار خود دست به هر کاری میزنند. البته این نوشته من شامل حال همه نیست و صد البته افرادی که طرف صحبت این نوشته هستند ،همیشه دلایلی برای کارهای خود دارند، که گاه موجه است و گاه بهانه ای است برای مال اندوز
تأثیر خوب یا بد این وضعیت فرهنگی، باعث تغییر آرمان و اهداف موسیقیدان، در خلق اثر
هنری شده است. بطوری که موسیقیدان بیشتر برای پر کردن سالن کنسرت و فروش بالای نوار یا سی دی مینوازد و چه بسا خوانندگانی که ۲ میلیون تومان میگیرند، تا هر چه من نوعی گفتم بخوانند. این نکته قابل توجه است که این هنر عزیز، گنجینه ارزشمندی است که نزد درویش مسلکانی چون ،درویش خان و قمر و امثالهم پرورش یافته است. به احتمال ،این هنررابطه ای تنگاتنگتری، با خضوع و خشوع، عشق، خداوندگار، سادگی و امثالهم دارد، تا سی دی پر فروش و میزان بالای سود مالی. به هر عنوان، شرایط جامعه، دامنگیر همه شده است وهنر و هنرمند مستثنی از این امر نیست. اما مسئله اصلی اینجاست که آیا میدانیم (همانند مثال گلیم) این نوع نگرش چه با موسیقی ما خواهد کرد؟ آیا آن را آگاهانه تغییر میدهیم و یا اسیر شرایط زمان شده ایم
اگر هدف کسب مال باشد، دیگر آرمان نوازنده ،خدمت به فرهنگ و هنر، رسیدن به کمال فکری و احساسات و یا موزون بودن یا هماهنگی با فرهنگ نیست، بلکه نوازنده صرف موفقیت مالی مینوازد. در این راستا، خیلی از عوامل تاثیر گذارنده روی موسیقی تغییر میکند. پراهمیت ترین عامل که طبیعت زیبا شناسانه موسیقی را دستخوش تغییر قرار میدهد، عوام زده شدن اثر است، با کیفیتی ضعیف، که شبیه همان موسیقی لس آنجلسی است. خاطر نشان کنم، نیاز جامعه است که همه نوع موسیقی در آن تولید شود، اما منظور من عوض کردن هنر موسیقی اصیل و سوق دادن هر چه بیشتر آن به سوی موسیقی پاپ است، که آنهم صرف مادییات است (بحث آنکه آیا موسیقی اصیل مردمی هست یا خیر، جای دیگری برای بحث می طلبد
نوازنده آرام آرام عناصر موسیقی ای را که به عنوان هنر اصیل فرا گرفته، برای جلب نظر مادیات عوض میکند. مثلا به زور آنرا مانند دیوان حافظ، خوش آب و رنگتر مینویسند و جلدی از طلا برایش فراهم می کنند و اگر امکان داشت، شعر های او را برای فروش بیشتر تغییر می دهند. در اینجا دیوان حافظ تکاملی پیدا نکرده است، بلکه مورد سوء استفاده قرار گرفته است، تا من نوعی که کمتر از قدمت دیوان حافظ در این جهان بوده ام، شب بجای نان و پنیر، کباب میل کنم. از طرفی برای فهم بیشتر حافظ ، سالها به مدرسه میرویم . در صورتی که درک آن هنوز برای عام سهل نسیت. اما برای اینکه موسیقی ایرانی اصیل را همه بخرند ، با توجه به آنکه برای فهم بهتر موسیقی ایرانی ،درسی در رابطه با آن در مدارس کشور نداریم(چون زبان فارسی استفاده شده در دیوان حافظ)، سطح موسیقی را به طرز شدیدی عوض می کنیم که گاه با فرهنگ هماهنگی دارد و عجین است و گاه بلعکس
پس از پدیدار شدن این قوه در موسیقیدان که همان نواختن برای مال باشد، وی بدنبال مرجع این مال میرود، که مناسبترین و دم دست ترین آن همان جامعه است
برخی از موسیقیدانان ،به علت آگاهی کامل از علم موسیقی و علوم مربوط به آن از جمله روانشناسی، جامعه شناسی، زیبا شناسی و فرهنگ شناسی، تغییر بدون دقت و بیجا در موسیقی را که منجر به از بین بردن اصول زیبا شناسانی و اصل و بنیاد موسیقی شود، را اشتباه میدانند. بعضی نیز اهمیتی به این حرفها نمی دهند، و برای موفقیت مالی خود هر کار که لازم بدانند میکنند. در اینجا هنر ایرانی که آغشته به تفکرات مولانا، شیخ بهایی و حافظ و... است با دنیای اقتصاد و تفکر اقتصادی (بدون در نظر گرفتن اثرات خوب یا بد آن در بطن موسیقی) تفاوت فاحشی دارد. مسلما بدون در نظر گرفتن طبیعت این دو عنصر متفاوت و مخلوط کردن آنها بدون دقت نظر به مشکل بر خواهیم خورد. به طور مثال، اگر دانه ای در زمین فرهنگ کاشتیم، و پس از چند سال و اندی، این دانه درخت سیب شد، ریشه آن جواب گوی نیاز های درخت سیب است. چه بسا ما با قطع کردن تنه درخت و جایگزین کردن درخت بید مجنون روی ریشه درخت سیب با مشکلی عظیم روبرو هستیم. به طور کل، موسیقی مردمی باید از بیخ و بن مردمی باشد. موسیقی ای که همه پیکرش دم از عالم بالا میزند،بجای آنکه با درک عالم بالا حرف دل خود رابزند، در اصل مورد استفاده قرار گرفته،تا موسیقیدان راحت تر در صندلی چرمی بنز خود بنشیند. به نظر من این تجاوز به موسیقی بی مدعاایست که قرنها طبق فلسفه خاص خود رشد کرده است. البته افراد بسیاری هستند که از طریق موسیقی زندگی نسبتا مرفهی دارند، و در عین حال فرهنگ را صرف بدست آوردن لقمه ای نان تغییر بیجا نمیدهند
یکی از هنرمندانی که در این عرصه، خود را جزو اساتید موسیقی اصیل ایرانی میداند، اما نمی خواهد بپذیرد که به موسیقیدانی با کیفیتی نازل مبدل گشته و در بین دنیای پول و فرهنگ گره خورده می گوید: چرا وقتی میتوانیم کار هنری به بازار ارائه دهیم، اینکار را نکنیم؟
برو ای قطره در آغوش صدف بنشین
روی بنمای چو گشتی گهر رخشان (اعتصامی
مشخص است که کمی وقت نیاز است که در، گوهر گردد. هنرمند کارخانه تولیدی نیست و اگر شد، یا صنعتی شده است یا مصرفی، که در هر دو صورت هر دو رابطه معکوس با کیفییت کار دارد
آ نگاه که هنر مصرفی شد، آرام آرام به کاپیتالیزم نزدیک میشود. آنجاست که مادییات راهبر میشود، و هنر برده ثروت. در اینجاست که موسیقیدان روی به مردم میکند، و هر آنچه مردم خواستند، میکند. ایشان چون پزشکی میشوند ،که هر آنچه مریض خواست، در نسخه مینویسند،و نگاهی به تجربیات خود نمی اندازند. چه بسا پزشکانی که(در کاپیتالیست ترین کشور دنیا، آمریکا) بدنبال مالند و نه به دنبال بهبود و سلامتی جامعه.
در اینجا ست که، تعدادآثار فروخته شده و موفقیت مالی در بازار، به عنوان موفقیت هنری شناخته میشود. باید خاطر نشان کنم که به نظر نویسنده ،پر فروش بودن هر اثر هنری دلیل بر قرار گرفتن آن در زیر مجموعه آثار بی ارزش نیست.
به هر حال در دنیایی که حتی کامل ترین علوم ،حقایقش، انسانش و طبیعتش روزانه تغییر میکند و به سوی تکامل پیش میرود، موسیقیش نیز تغییر میکند. اما طبیعت مقدس مسئول تکامل موسیقی ما نیست و اگر نه نگارانیی نمی داشتیم ،چون که او کار خود را خوب می داند. موسیقی نیز تغییر می کند، چون آفریننده آن یعنی انسان در حال تغییر است. فقط باید آگاه بود که با گنجینه مان چه می کنیم تا خدای نکرده پس از سالیانی دراز همانند همیشه افسوس خوریم که ای کاش هنرمان را کسی پاس می داشت و یا آنکه آنرا به پول یا چیز دیگری نمی فروختیم
فراز مینوئی
آوریل ۲۰۰۷ ،آمریکا