
از اینجا گوش دهید
متاسفانه از آهنگساز و اجراکنندگان قطعه اطلاعی نداشتم و انتخاب نام هم صرفا بر اساس سلیقه شخصی بوده است.
* * * * * * * * *
پشت فراموشی مبهوت این آینه
چیزیست به نام زندگی
و آنجا ...
پرنده های سوخته ی مهاجر
خاکستر بالهایشان را هم آغوش قندیلهای یأس من می کنند
چاره ای نبود!
مثل همین چراغ
که در خمار روشناییش
دروغ دوری ستاره ها را باور کرد
من نیز
انکار سیاه این صبح را پذیرفتم
چاره ای نبود!
ای کاش می توانستم درختی باشم
پشت پنجره ی نور
افسوس ...
افسوس که برای من
حتی روزنه ای کافی بود
اما !
از روزنه های نداده ی شان
هفت آسمان ساختند!
و من خریدم!
به قیمت هستی ام
با نام تلخ توقعات بی جا !
می دانم ...
می دانم که روزی غرق خواهم شد
در تلالو همان ستاره های دور ...
و خاکسترم را بادها می برند
دورتر از دروغ ستاره ها
می دانم که روزی غرق خواهم شد
و بادها هرگز بر نمی گردند ...
اما صبح عزیز پاک سپید من
از بادها شنیدم
آینه سیاه بود نه تو
آن هم از خاکستر من
روشناییت را جشن بگیر !
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:17 توسط قاصدک
|