
ما بزرگ شده ایم و کارهای بزرگ در خور ماست.
سنگ ، انسان معمولی ، گلدان .... نه ، این ها مال بچه هاست ... وقتی بچه بودیم ، نقاشی ما از این ها پر بود . حیف از نگاه ما که روی این چیزها بنشیند.
شور ، ایمان ، عشق ، معرفت .... نه ، این ها لازم نیست!
در قرن آزادی بیان هستیم و حق داریم از همه چیز حرف بزنیم . قدیمی ها از تجربه شخصی حرف می زدند . ما نباید بزنیم .
نیازی نیست که طعم سرگردانی را چشیده باشیم تا " یهودی سرگردان " را به تصویر در آوریم .کافی است یک روز که در اتاق خود نشسته ایم تصمیم بگیریم ، آن وقت می توانیم دست به کار شویم .
چه زمانه ی خوبی !
یک زمانی بود آدمهایی بودند که خیال می کردند یک گنجشک برای تمامی آسمان بس است ... چه آرزوی کوچکی داشتند !
آدمهایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند ... چه حوصله ای !
خوشا به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم ... تنهایی،مراقبه،خویشتنداری، شور ، حال ، عشق ... از هر کدام اندکی بچشیم کافیست ، هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد !
لئوناردو بیکار بود که چند سال یک پرده را می ساخت . فراانجلیکو ، بیچاره ! یک عمر ایمان مذهبی داشت . برای ما چند روز کار مذهبی ( آن هم بدون ایمان ) کافی است . چه عصر درخشانی !
مسافرت آسان شده است ، هنر هم باید آسان شود . می گویند در قدیم دود چراغ می خورده اند و استخوان خرد می کرده اند . چه رسم های عجیب و غریبی داشته اند ! چه خوب شد که ما در این روزگار متولد شدیم. تازه ما فقط هنرمند نیستیم ، پاسدار فرهنگ و آداب و رسوم هم هستیم !
اصل این است که روی سطح همگانی زندگی باشیم اما چون لحظه های ظریف هم باید داشت ، پس باید نقاشی هم کرد ، پیانو هم زد ، آواز هم خواند .
سزان سیب ها را تماشا می کرد اما این روزها تماشای سیب رسم کهنه ای است ... هستند کسانی که ویتامین سیب را می بینند !
تازه تماشای سیب وقت می خواهد و تماشا با شتاب زندگی ما ناسازگار است . پایه ی کارها بر هم چشمی است . اگر برای تماشای سیب درنگ کنیم ، همکارها جایزه را خواهند برد.پس برویم دیگ زودپز احساس بخریم و در زمانی کوتاه میز زندگی را با خوراک های رنگ به رنگ بیاراییم ...
سهراب ـ دیماه ۴۳