مجید حسابی صاحب سه اثر چاپ شده به نام های مقدمات تنبک نوازی- پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک می باشد. اولین اثر مجید حسابی مقدمات تنبک نوازی است که شامل دو بخش است. بخش اول در محدوده آموزش پنج حرکت به هنرجو است که روند آموزشی خوبی دارد و اتدهای تمرینی، با هدف خاص دستیابی به ریزپر و بشکنی تنظیم شده. کاملاً واضح است که حسابی با استفاده از تجربیاتش در امر آموزش با حوصله و دقت و وسواس فراوان این بخش از کتاب را نگاشته اند. ابتدا آموزش پنج حرکت در قالب میزان های دو چهارم و نت های سیاه و سکوت سیاه بعد نت های سیاه و چنگ، بعد نت ها همه چنگ می شود و نویسنده میزان های سه چهارم را هم به کار می گیرد و در ادامه میزان های ساده شامل نت های سیاه و چنگ و دولا چنگ آورده اند و این خرد شدن نت ها به سه لا چنگ و در نهایت به ریزبشکنی و پر می رسد و سپس علامت ریز را جایگزین سه لا چنگ کرده اند و در ادامه به فرم نگارش نهایی تمارینی اغلب دو چهارم اضافه کرده و بخش اول کتاب پایان یافته است. این هدفمندی در بخش دوم کتاب دیده نمی شود و نویسنده دقت لازم را ننموده است. اگر قرار بود زینت به هنرجو تعلیم داده شود، جای آن بعد از نت های سه لا چنگ در بخش اول کتاب بود و همچنین نویسنده می توانست میزان های ترکیبی را هم در بخش اول بیاورد چرا که تنوع ریتمیک کتاب برای هنرجو هم بیشتر می شد، اگرچه تنوع ریتم ها در بخش اول کتاب عالی است ولی همه، میزان های ساده و اغلب دو چهارم هستند و این از نقاط قوت کتاب است. اما این کتاب ضعف هایی هم دارد. در این کتاب یک سری از تکنیک ها که حتماً باید موجود می بودند، نیست. از آن جمله بشکن های یک و چهار و حرکت نسبتاً مشکل هفت کلاسیک مکتب بهمن رجبی و به دنبال آن ریز تیمپانی ساده و اشاره مرحوم حسین تهرانی است. نویسنده باید به این تکنیک ها می پرداخت تا هنرجو مثلاً در نواختن کتاب مرحوم تهرانی دچار مشکل نشود یا هنرجویی که بخواهد مکتب بهمن رجبی را شروع کند در دومین میزان آن مشکل پیدا نکند. ما اگر از دید آموزشی و اصولی به کتاب مرحوم حسین تهرانی نگاه کنیم در می یابیم که این کتاب به هنرجو ذهنیت صحیحی از ریز نمی دهد اما در مقدمات تنبک نوازی حسابی که روند منظم و حساب شده ای دارد بشکن یک و چهار نیست ولی به جای آن ترکیبات سه بردو و شش بر چهار هست که هنرجوی مقدماتی لازم ندارد. از اینگونه ضعف ها در تمام کتاب های آموزشی کم و زیاد هست ولی نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که نویسندگان کتاب هایی مثل مقدمات تنبک نوازی نباید عجله ای در چاپ کردن نوشته ها و سیاه مشق هایشان را داشته باشند و در طول زمان باید آنها را مورد بازنگری قرار دهند و کم و کاستی ها را اضافه کنند و زوائد را حذف کنند تا در آینده دچار افسوس و پشیمانی نشوند.
دو اثر دیگر مجید حسابی با عناوین پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک بدون قصد سوزاندن دماغ نویسنده، حکایت آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار (هیچی که نه) خیلی کم است. آبگوشتی است که نسبت گوشت و محتویات به آب آن خیلی کم است. در کل این دو کتاب و بیشتر کتاب قطعات لنگ، ده الی پانزده قطعه پیدا کرد که موتیف های زیبائی دارند یا چندین جمله آنها بسیار زیباست و اگر نویسنده بر روی آنها بیشتر کار می کرد و عجله ای در چاپ آنها نمی کرد و لذت حاصل از چاپ کردن کتاب را به تعویق می انداخت می توانست قطعات زیبا و ماندگاری از کار در بیاورد.
به طور مثال یکی از نوشته های زیبای مجید حسابی در صفحه 52 شماره 24 با ریتم سیزده هشتم است. در دوره متوسطه محمد اخوان یک تمرین با همین فرم ریتمیک و انگشت گذاری به صورت دوچهارم موجود است. جناب حسابی با تأثیر از آن یک میزان لنگ زیبا نوشته، میزان بعدی عکس میزان اول است و میزان سوم تبدیل چنگ به دولاچنگ با واسطه بشکن دو یا هفت چهار انگشتی است که حسابی این کار را بسیار در خلال نوشته هایش انجام داده (بسیاری مواقع هم جای بشکن دو را با هفت چهار انگشتی یا هفت کلاسیک عوض می کند). میزان چهارم عکس میزان سوم است در میزان بعدی ریتم بسیار زیبا عوض می شود و به دنبال آن عکس میزان می آید. در ادامه قطعه از ترکیب انگشت گذاریهایی که به کرات در قالب های ساده و ترکیبی استفاده کرده اند، اینجا آنها را به صورت لنگ در آورده اند و تا آخر قطعه ریتم به همین نحو ادامه پیدا می کند. اگرچه تکرار این انگشت گذاری در قالب ریتم لنگ گوش نواز تر از سایر جاها بوده، اما عملاً او را در ورطة تکرار گرفتار آورده است. تولید یک موتیف زیبا و گوش نواز در ذهن یک نوازنده قطعاً به درگیری ذهن او با محیط و تجربیات بیرون و پیرامونش وابسته است و معمولاً گاه گاهی این اتفاق می افتد و فرآیند نهایی که تولد یک قطعه است حاصل بسط و گسترش بدیع و توأم با خلاقیت آن است. این مراحل شبیه تولد یک نوزاد توسط یک زن یا مثال دیگرش وقوع یک انقلاب در یک جامعه تحت ستم می باشد.
مجید حسابی آنگونه که عنوان کرده تلمذ صغیر و کبیر را نموده است و در نوشته هایش بیشترین تأثیر را از مکتب بهمن رجبی گرفته ولی معلوم نیست چرا می گوید لطف و بزرگواری استاد حسن کسایی برای ایشان بسیار سرنوشت ساز و مؤثر بوده است؟! در مقایسه نسبی نوشته های مجید حسابی با نوشته های اخوان مشخص است که نوشته های حسابی از نظم و انضباط بالاتری برخوردارند ولی از کمبود عنصر خلاقیت رنج می برند. به عقیده اینجانب مجید حسابی بیشتر در بند کمیت و پربرگ کردن آثارش بوده است تا کیفیت و پربارکردن آنها و این سبب شده تا کار بیشتری بر روی نوشته هایش نکند.
کلام آخر من در نقد و بررسی آثار مجید حسابی از زنده یاد احمد شاملو است [بدون داشتن یک آرمان مشخص هیچ اثر چشمگیری از کارگاه اندیشه آدمی بیرون نمی آید حتی اگر این آرمان فقط و فقط دستیابی به یک حساب بانکی پرملاط باشد]
محمدعلی برجیان بروجنی


بررسی جامعه شناسانه و طنز آمیز نظام موسیقی ایران با سخنرانی و تنبک نوازی بهمن رجبی در روز شنبه ۱۰ اسفند ۸۷ ساعت ۱۸.۳۰ در سالن آمفی تئاتر دانشکده فارابی دانشگاه شهرکرد برگزار می شود.
همه سعی خودم را خواهم کرد که از این کنسرت عکس و گزارش برای شما یاران سیاه مشق تهیه و در وبلاگ قرار دهم.
در ادامه نقد وبررسی کتاب های محمد اخوان به دوره متوسطه ایشان می رسیم که مشتمل بر 278 تمرین است. این تمارین پیرامون چند تکنیک چرخ می زند که اغلب این تکنیک ها به غیر از اشاره با انگشت شصت دست چپ و راست، برداشت های متفاوت از ریزهای شانزدهگانه مکتب بهمن رجبی است. اخوان در این تمارین خواسته یا ناخواسته وسعت و گسترده گی ریزهای شانزدهگانه رجبی را اذعان کرده و با جلوه های دیگری از ریزها وتجزیه آنها تکنیک ها وریزهای به ظاهر بدیعی را ارائه کرده است. به طور مثال ریز با نوک انگشتان و پشت ناخن و ریز با تم وریز با دو بشکن دست چپ و راست یا ریز بشکنی مختلط به صورت یک در میان و ... همه، ریزهائی است که هر نوازنده ای که به محتوای مکتب بهمن رجبی تسلط داشته باشد از ذهنش عبور خواهد کرد وحتی می تواند بسیاری ریز دیگر هم استخراج کند. پس همه این تکنیک ها و ریزها زیر مجموعه ای از تکنیک های استعمال شده در ریزهای شانزده گانه مکتب بهمن رجبی است که اخوان با استفاده گوناگون و فراوان از این زیر مجموعه در دوره متوسطه خودش، نوازنده را به فضای دیگری می برد که جلوه ای متفاوت دارد. این تمرین ها برای تسلط نسبی بر تکنیک های به کار گرفته شده کار سازند وتعدادی از آنها زبیا وگوشنوازند واگر بعنوان موتیف برای قطعه در نظر گرفته شوند جای بسط وگسترش دارند و برمبنای آن می توان قطعاتی نوشت. به نظر نگارنده استفاده مناسب از یک تکنیک به مراتب مهمتراز خلق آن است. به طور مثال در چهار قطعه از قطعات مکتب بهمن رجبی از تکنیک جارو استفاده شد واین قطعات دقیقاً مثالی از کاربرد تکنیک جارو برای خلق حداکثر زیبائی هستند در بعضی موارد اخوان از تکنیک بعنوان یک ماده خام استفاده کرده واتودها وجمله های زیبائی نوشته اند. اما در همه تمارین دوره متوسط محمد اخوان- تکنیک در خدمت خلق زیبائی نیست به طور مثال تمارین زیادی وجود دارد که از دو بشکن پشت سر هم دوم وسوم دست چپ وراست استفاده شده ولی موارد کثیری ضمن تکراری و کلیشه ای بودن بعضی از میزان ها کاربردی زیبا صورت نگرفته است یا مورد دیگر دراستفاده از پشت ناخن به صورت هفت وهشت مناسبتی بین تکنیک و ریتم نیست مثلاً در تمرین شش چهارمی که در دوره مقدماتی بوده، اخوان آمده ریزهای همان تمرین را باریز پشت ناخن عوض کرده و در دوره متوسطه به عنوان تمرین جدید آورده !؟درصورتی که وقار ومتانت نهفته در میزان شش چهاربااین ریزقابل القا به مخاطب نیست .موارد اینچنین که انگشت گذاری های تمارین قبلی با انگشت گذاری جدید عوض شده فراوان است وموارد زیادی وجود دارد که تکنیک جدید قابل انطباق زیبا باریتم قبلی نیست. این عدم درک و توجه اخوان باعث شده که تعداد تمرین ها زیاد شوند. پس از چند سال از انتشار آثار محمد اخوان به مرور زمان افشاگریهای زیادی در مورد سرقت های اخوان از مکتب رجبی شد و انتشار کتابهای آموزش مقدماتی تنبک و آموزش دوره ابتدائی و متوسطه قطع شد واخوان کتاب های خود آموز تنبک و تنبک نوازی نوین با رسم الخط جدید منتشر کرد. در مورد خود آموز بودن امور باید گفت حتی انجام صحیح غرایز بشری نیاز به آموزش دارند چه برسد به هنر که امر غریزی نیست. کسی که می خواهد هنرمند و نوازنده خوبی باشد باید زانوی ادب بزند و نزد معلم آموزش ببنید. با خود آموز تنبک ممکن است که هنر جوی مستعدی هم خودش نواختن تنبک را تا حدودی فرابگیرد اما سقف پیشرفت اولاً کوتاه است ثانیاً جامع نیست. خود آموز می تواند تا حد آشنائی مختصر با مقدمات یک هنر، برای هنر جوی مستعدی مفید باشد و اگر نوازنده ای مدعی شود بدون معلم، هنری را فراگرفته، قطعاً جزئیات را از قلم انداخته است. به سراغ کتاب تنبک نوازی نوین می رویم. وقتی با الفاظی همچون تنبک نوازی نوین یا تنبک نوازی پیشرفته و عبارات دیگری از این دست روبرو می شویم، انتظار آن میرود که نوازنده دنباله ی اصیل و منطقی نوازندگان قبلی ونواخته های قبلی را گرفته وحرکتی روبه بالا داشته. پس مظهر کهنگی و نوین وپیشرفته بودن باید نه در ظاهر و فرم بلکه در جوهر و محتوا باشد .از دیدگاه جامعه شناسی فرض کنید در حکومتی دیکتاتوری آزادیهای فردی و اجتماعی سرکوب شوند و در طی یک قیام قدرت دست به دست شود، شما در صورتی این شورش و دست به دست شدن قدرت را انقلاب و حرکت ترقی خواهانه و روبه بالا و پیشرفت و کهنه به نوشدن مینامیدکه ازادی های اصیل واساسی به مردم بازگردانیده شود.می شود در غیر این صورت انقلاب و پیشرفتی به وقوع نپوسته است. حال در تنبک نوازی اگر محتوای ریتم های نواخته شده و قطعات تغییر کند و نوازنده از تغییرات پیرامون تأثیر بپذیرد ونیاز زمان خودش را بر آورده کند این نوین یا پیشرفته یا رستاخیز ... است و گرنه با تغییر ظواهرنوگرائی ایجاد نمی شود اخوان در کتاب تنبک نوازی نوین رسم الخط را تغییر داده و علاماتی به کار برده که به گفته خودشان شلوغی علائم قبلی را ندارد اما این نمی تواند انگیزه تغییر علائم باشد چرا که در مواردی به عنوان مثال دست باز که هفت با دو انگشت میانی است علائم شلوغتر شده ؟!و،، در تکنیک های به کار گرفته شده در دوره متوسطه قبلی اخوان چرا علامات را تغییر نداده اند؟.واقعیت این است که محمد اخوان در کتاب مزبور برای تبرعه خودش از سرقت اغلب تمرین هائی که از مکتب بهمن رجبی چپاول کرده بود را حذف کرده ویک سری علامات جدید را به کار برده و به نوعی خواسته پرونده سرقت های ریتمیک را مختومه کند. روال آموزش در این کتاب بدین شکل است که تمرین هائی را ارائه می دهند وبعد از آن یک قطعه آورده اند که از تمارین مزبور در آن استفاده کرده اند. تمرین های که در این کتاب آورده شده منهای آن تمرین هائی که حذف کرده همه آن اتودها وتمرین هائی است که اخوان در سال های قبل چاپ کرده اند تعداد محدودی تمرین جدید در آخر کتاب که حاوی حرکات با هم تم وبشکن وتم وهفت وهشت و هفت با هم که امروز بسیاری نوازندگان بی سرمایه ریتمیک ازان مکرراستفاده می کنند به آنها اضافه شده است. بطور مثال 66 عدد از تمرین های موجود در کتاب مقدمات تنبک نوازی سال 69 عیناً در این کتاب ولی با رسم الخط جدید موجود است. در مورد ابتدائی و متوسط درصد بالاتری از تمرین ها موجود است. پس محتوای بخش عظیمی از کتاب همان قبلی ها ست. اما در مورد قطعات این کتاب باید بگویم محمد اخوان در طی سالهائی پس از انتشار کتابهای قبلی هیچ در خود نگری نداشته که متوجه ضعف ها وکاستی های خود در نوشتن قطعه شود. در جمله بندی های اخوان در تمرین ها شاید نتوانیم ایراد بگیریم اما در تغییررتیم وگسترش و تلخیص و در هم تنیدن ریتم ها در خلال یک قطعه ایرادهای بسیار وجود دارد وهمان سردر گمی ها و تکرار میزان های کلیشه ای گذشته بسیار وجود دارد. محمد اخوان اگر فرض کنیم به جای تنبک نواز مجسمه ساز می شد می آمد چند قالب مجسمه می ساخت و آنها را یکبار با گچ پر می کرد یک بار با سیمان و. بعد با فلزات مختلف و ... هر بار می گفت که مجسمه نوینی ساخته استوبیشتر قالب بند میشدتامجسمه ساز.. همانطو که زبان و ذهن یک شاعر در طی زمان در آثارش تکامل می یابد و شاعر در طی زمان بر زبان مسلط تر می شود یک نوازنده هم باید در طی زمان آثارش به تکامل نسبی برسد ودر مسیر تکامل گام بر دارد. در مورد آثار محمد اخوان وبسیاری از اهالی موسیقی جامعه امروزین، ما این گفته مصداق ندارد. این سیر قهقر ائی رفتن معلول شرایط اجتماعی واقتصادی است و باید گفت در یک جامعه عقب مانده به لحاظ اجتماعی واقتصادی اغلب هنرمندان آن هم عقب مانده می شوند. ولی درد بدتر از عقب ماندگی، مدعی پیشرفت و نوین بودن ونوگرائی است که ذهن ها را بسته و از حرکت باز داشته است. آخرین اثر محمد اخوان کتابی است که با عنوان مقدمه تنبک نوازی نوین چاپ کرده اند که برای آموزش پنج حرکت مشترک بین همه نوازندگان تمرین هائی نوشته اند که روند آموزشی خوبی داردوبه روش خیلی ساده پنج حرکت را به هنرجو می اموزد.
پایان قسمت چهارم-محمدعلی برجیان بروجنی
(پایان قسمت سوم) محمدعلی برجیان بروجنیدر ادامه کتاب دستور مقدماتی تنبک سیزده قطعه برای هنر جویان
متبدی نوشته است. قبل از بررسی این سیزده قطعه، ماباید یک
معیار سنجش مشخص می کنیم واصولی را به عنوان معیار سنجش
برای ارزشگذاری یک قطعه بپذیریم این نخستین قدم در یک نقد
وبررسی عادلانه است. می گویند شخصی دفتر تلفن را به عنوان
رمانی خواند واینگونه قضاوت کرد که رمان افتضاحی بود،
پرسوناژ زیاد داشت ولی اتفاق خاصی نیفتاد. دلیل این قضاوت
نبود یک معیار سنجش و ارزشگذاری برای شخص بوده حال می
خواهیم بیان کنیم که دریک قطعه ریتمیک چه ویژگی هائی باید
وجود داشته باشد وبا این اصول به نوشته های آقای اخوان
بپردازیم تا قضاوتی از نوع قضاوت شخص مذکور نکنیم.
یک قطعه ریتمیک مثل یک انشاء فارسی پیرامون موضوعی است
که داده شده است. اگر بگوئید(رفتم) شما یک جمله کامل وکوچک
گفته اید که در موسیقی به آن موتیف می گویند واگر اضافه کنید که
(من با اتوبوس به اصفهان رفتم) آنوقت توضیحاتی در مورد(رفتم)
داده اید حال هر جمله دیگری که پیرامون این سفر باشد وبه دنبال
این جمله بیاید یک انشاء ونوشته ی منسجم نوشته اید که جملات در
ارتباط با هم و درارتباط با موضوع انشاء است. در یک قطعه
برای تنبک وابستگی و نظم جملات باید مشهود باشد و ارتباط بین
جملات باید ازنوع ارتباط میخ با تخته باشد نه سکنجبین وکج
بیل .ممکن است. این وابستگی جملات به صورت عکس وبر
گردان صوتی همدیگر باشد که اولین بار بهمن رجبی مبدع آن بوده
است. اما این عکس وبرگردان باید درخدمت زیبائی جملات باشد
نه طویل کردن آنها- نکته بعدی اینکه میزان هائی که جملات را
تشکیل می دهند در ارتباط بابسط گسترش وموتیف باشند. میزان
را می توان با استفاده از یک کلیشه وفرمول به چندین میزان و در
نهایت به قطعه تبدیل کرد. که این صرفاً می تواند جنبه آموزشی
داشته باشد که آقای کریم طاهری این روند را در یک کتاب
آموزش مقدماتی تنبک انجام داده اند، اما منهای بحث آموزش تعئین
کلیشه وفرمول برای نوشتن قطعه، به نو آوری وخلاقیت مجال
بروز نمی دهد. تکنیک یک قطعه هم سهم مهمی در زیبائی قطعه
وگوشنواز بودن آن دارد. چه بسا قطعه ای در قالب یک ریز یاریز
دیگر متفاوت باشد واین بستگی به ذوق وهنر نویسنده دارد که یک
قطعه را با چه زینتی چه ریزی و....... بنوازد که گوشنوازتر
باشد سیروس اژدری دریک بخش از کتابی با عنوان جلوه های
دیگر قطعات بهمن رجبی این کار را کرده اند که بعضاً جلوه های
دیگری که ایشان اشاره فرموده اند به مراتب نازیباتر از اصل
قطعه اند. نکته آخر اینکه قطعه ای که برای ساز ریتمیک نوشته
می شود، باید تغییرات ریتم داشته باشد یعنی بارتیم بازی شده باشد
مثلاً اگر یک قطعه بنویسید که همه اش چنگ باشد هر چقدر هم
جملات نظم منطقی وپیوستگی داشته باشند مثل نان بدون قاتوق مزه
ای نخواهد داشت. واگر انگشت گذاری آن هم متنوع نباشد
وخلاقیتی در آن زمینه هم نداشته باشد، ملال آور وکسالت بار می
شود. حال کار نوازندگانی مثل نوید افقه رابررسی می کنیم، که
( من سر آمد آنها را مثال زدم.) در ده دقیقه نوازندگی آنها؛ ریتم
تغییر آنچنانی ندارد و نهایت بیست میزان متفاوت نمی زنند. یعنی
چرخش ریتمیک فوق العاده کم است ولی به لحاظ فرم های صوتی
متفاوت؛ همان چند میزان محدود را تکرار می کنند. دقیقاً مثل
اینکه شما یک نقاشی بکشی وهر بار یک رنگ استفاده کنی بدون
اینکه شعور تشخیص زیباترین رنگ آمیزی را داشته باشی. این
قبیل نوازندگان قطعه نمی نوازند وبایدگفت چیده مانی از میزان
های پشت سرهم را می نوازند که فرم ریتمیک یکسان دارند ولی
صدا دهی ساز متفاوت است . بنابراین سعی براین دارند که
صداهای اعجاب انگیز وحرکات عجیب وغریب را به جای ریتم
به خورد مخاطب بدهند. بنابراین کارشان قطعاً عام پسند است
(چند سال پیش نویدافقه بعد از نوازندگی مدعی شد که قطعاتی
نواخته اند که با اعتراض اینجانب اذعان کردند که اینها که من زدم
را می توان چیده مانی از میزان هاگفت).
بنابراین در یک جمع بندی مطالب بالا یک قطعه مرکب از جملاتی
است که ضمن وابستگی وارتباط به همدیگر از یک سو، بسط
وگسترش یک موتیف می باشند ودر این جملات تغییرات ریتمیک
وتکنیک های به کار گرفته شده در جهت خلق زیبائی وگوشنواز
بودن آن است. حال با استفاده از مطالب گفته شده به بررسی
قطعات آقای اخوان می پردازیم در نگاه اول نوشته ها را هنر
جوی ابتدائی نمی تواند بنوازد باید دید تعریف اخوان از مبتدی
چیست که اینها رابرای مبتدی نوشته اند. مثلاً پیش ریزهائی که در
دوره عالی مکتب بهمن رجبی وجود دارد را در اینجا می بینیم،
ترکیبات پیچیده نت ها که باید حتماً نوازنده بر وزن خوانی مسلط
باشد وخیلی نکات دیگر. این درحالی است که دوره ابتدائی اخوان
که در کتابی دیگر چاپ شده است به مراتب سهل تر است. بررسی
دقیق وجزئی این نوشته ها به طور عملی؛ امکان پذیر است اما در
یک آنالیز کلی می توان گفت در این به اصطلاح قطعات بین
جملات ارتباط قوی وجود ندارد هر دو سه خط این قطعه ها در
یک فضاست وجمع آن عنوان یک قطعه گرفته است. درست شبیه
یک اتاق به هم ریخته وشلوغ وبی نظم است که هیچ چیز در جای
خودش قرار ندارد. در گوشه کنار این اتاق شاید نظمی باشد اما کل
اتاق بی نظم است یعنی موتیف ها زیبا هستند اما بسط وگسترش
آنها در دویا سه جمله منطقی ومنظم است مابقی آن از هر دری
سخنی است. نوشته شماره6 چهار خط اول آن به کلی غلط است
وما بقی یک مشت سه لاچنگ پشت سر هم که درآن ریتم تغییر
نمی کند وانگشت گذاری یکنواخت وبدون هدف؛ که نواختن آن
ملال آور است هر چه گشتیم نظمی در این سه لاچنگ ها بیابیم
موفق نشدیم که نشدیم . حالا نویسنده سرعت این نوشته را160
تعئین کرده اند که گمان نکنم خود اخوان بتواند با نصف این
سرعت اینها را بزند. بعضی میزان ها در این نوشته ها زیبا
هستند اما وقتی می گوئیم قطعه منظورمان یک مجموعه منسجم
است نه یک یا دو میزان زیبا.
نقد وبررسی دوره ابتدائی محمد اخوان
نویسنده در دوره ابتدائی تمرین هائی را آورده است که قبلاً به
مراتب مشکلتر از آنها راهنرجو در دورۀ مقدماتیاش داشته است
مسلماً هیچ ارتباط منطقی بین این دوره نیست وصرفاً از لحاظ نام
به هم مربوطند. اما در این کتاب به موارد مشابه زیادی از مکتب
بهمن رجبی وتمرین های اخوان بر می خوریم ودر حقیقت
پیکرهای مثله شده قطعات آقای رجبی در این تمرین ها مشاهده می
شود واگر بعضی ها به دیده تردید به سرقت آقای اخوان در کتاب
مقدماتی می نگریستند در اینجا مثل روز روشن است که سرقت جا
نانهای انجام داده اند لیست تمرین هائی که درزیر نوشته شده، عیناً
از قطعات بهمن رجبی است.
142-141-140-139-138-137-136-134-132-128-129-130-131-114-84-58-57-38-37
170-169-168-167-157-156-155-153-152-151-150-149-148-147-146-145-144-143
159-158-126-125-124-186-182-181-180-179-171
مواردی که در بالامعرفی شده از تمرین هائی بود که بایک تورق
ساده زار میزندکه کش رفتهاند. دزدگاهی به بیت میزند،گاهی به
بیت المال میزند، گاهی به قیام مردمی میزند وگاهی به جیب می
زند واینجا از بخت نگون سار بهمن رجبی دزد به ریتم ومکتباش
زده وثمره عمرش را به یغما برده. جالب اینجاست بعضی تمارین
ربوده شده از مکتب رجبی چنان مشکل اند که از کار در آمد نشان
زحمت سه چهار ساله می طلبد ودر دوره ابتدائی ایشان جا گرفته
است. بله جناب اخوان از دورۀ عالی دزدیده اند در دورۀ ابتدائی
خودشان قرار داده اند و به نوعی تو سرمال زده اند.
مکن دراین چمنم سرزنش به خود رویی چنانکه پرورشم داده اند می رویم
پرورش به دنبال آموزش درهر موردی چه اخلاقی،عقیدتی،فنی وحرفه ای یاهنری امریست بدیهی واجتناب نا پذیر،یعنی همان طور که آموزش می دهیم یا آموزش می بینیم پرورش می کنیم و پرورش می یابیم .
آموزش پذیر تحت تأ ثیرچگونه آموزش دیدن و چه چیز را آموختن، پرورش می یابد و همان دانسته ها و آموخته ها را به دیگران آموزش می دهد و آن اشخاص را می پروراند . چون هر آموزش دهنده ای ممکن است صلاحیت آموزش نداشته باشد و مورد آموزش نیز ممکن است مقبول و تایید شدۀ دارندگان علم و آگاهی آن مورد نباشد پس هر آموزش دیده و پرورش یافته ای نمی تواند و نه باید آموزش و پرورشش را دلیل بر مزیت و حسن کار خود تلقی کند چرا که او فقط آموزش دیده و پرورش یافته است حالا چه چیزرا و چگونه ؟ این بحثی است سوای این حرف ها که متأسفانه کمتر به آن توجه می شود چون کارهای خلاف هم یا مستقیما آموزش داده می شوند یا غیر مستقیم در اجتماع از حرکات و کار های دیگران به شخص یا اشخاص منتقل می شوند و آموزش می بینند و پرورش می یابند.پس منظور ازآموزش دیدن روش صحیح و منطقی هرامری است که بر اساس آن پرورش صحیح نیز بیابیم وبتوانیم دانسته های صحیح خودرابه دیگران بیاموزیم وآنان را بپرورانیم .
منظور بنده فلسفه بافی در مورد آموزش و پرورش نیست می خواستم با این مقدمۀ کوتاه بپردازم به آموزش موسیقی به طور اعم وآموزش تنبک به طور اخص و از مراجع ذی الصلاح بخواهم که در این آشفته بازار فکری کنند تا آشفته تر نشود .
چند سالی است خانۀ موسیقی در ازای بیست هزار تومان و یک امتحان نمایشی کارت مربی گری (اصطلاحی که خود دارندگان کارت به کار می برند ) صادرمی کند در صورتی که این کارت حتی نمی تواند کارت نوازندگی باشد چه رسد به مربی گری . نمی تواند کارت نوازندگی باشد ، چونکه امتحان دهنده نهایتا یک دقیقه بداهه نوازی می کند و چند میزان هم از کتابی انتخاب می شود و از اومی خواهند که بنوازد.همان طور که می دانیم تنبک نوازی ابعاد مختلف دارد، ازجمله : تک نوازی ،دو نوازی(که دو نوازی تنبک با ساز های بادی مثل نی و سازهای کششی یا آرشه ای مثل کمانچه وسازهای مضرابی مثل سنتو وتار باهم فرق می کند)و گروه نوازی اعم از گروه تنبک یا گروه سازهای مختلف، پس در این چند دقیقه نمی تواند چگونه و درچه حد نوازنده بودنش را به اثبات برساند تا برایش کارت نوازندگی صادر شود. اما چرا به طور کل این کارت ، نمی تواندکارت مربی گری باشد ؟به این دلیل که هیچ وقت آقایان ممتحن از متقاضیان، امتحان مربی گری نگرفته اند به این صورت که از آن ها پرسیده نمی شود شما چه کتابی را و در چه مقطعی می خواهید تدریس کنید؟و بعد از همان کتاب ودر حد همان مقطع از او بخواهند تا به ممتحنین مثل یک شاگرد درس بدهد یعنی توضیحات کافی و وافی را برای درس ارائه دهد،آن را با شماره ودور کند بنوازد ودر آخر با تمپوی اصلی اجرا کند ضمنا به سوالات تئوری نیز بتواند جواب صحیح و کافی بدهد اگر به نحو احسن از عهدۀ کار برآمد برایش کارت مربی گری تا همان مقطع صادر کنند ، نه اینکه طبق روال نا صحیح و غیر منطقی از او بخواهند تا تنبک بنوازد ویا نهایتا کمی هم بخواند و بنوازد که این ها هیچ کدامش به امر آموزش ارتباطی ندارد. خواندن و تنبک نواختن ممکن است برای نوازندگی لازم باشد اما در تدریس تنبک چه کاربردی می تواند داشته باشد؟ اگر شخصی در تمام ابعاد تنبک نوازی که ذکرشدتسلط و تبحرکافی داشته باشد وخوب هم بتواند آموزش دهد ولی یک بیت شعر هم از حفظ نداشته باشدتا بخواند، یا مثلا لکنت زبان داشته باشد آیاحق داشتن کارت مربی گری را نداردو نباید تدریس کند ؟ آیااز یک متقاضی در رشتۀ آوازهم بعد از ارائه گوشه و ردیف خواسته شده است که کمی هم تنبک بنوازد و بخواند در صورتی که ضرب شناختن لازمۀ کار خواننده است و اگر از او خواسته شود تنبک بنوازد کار چندان بی ربطی صورت نگرفته است.
دارندگان کارت مربی گری تنبک با همین روال نا صحیح ، پس از اخذ کارت،هر کتابی در هرسبک و مکتبی رابه هر روش و سبک و سیاقی که دوست دارند تدریس می کنند به صرف اینکه« این منم طاووس علییین شده » امتحان داده ام وکارت مربی گری گرفته ام .
چه به جاست که شورایی از مراجع و افراد با صلاحیت در موسیقی (بیشتر منظورم تنبک است ) تشکیل شود و کتاب هایی در دو مکتب موجود تنبک نوازی (مکتب مرحوم تهرانی و مکتب رجبی) را انتخاب و رسما برا ی تدریس قرار دهند تا مدرس کارت گرفته مثلا کتاب مرحوم تهرانی را آن هم به شیوۀ غلط قبل از کتاب آقای رجبی درس ندهد یا هر کس به قول معروف ساز خودش را بزند و هرچه راحت الحلقوم تراست پشت سر هم درس بدهد و دست آخرهنر جو را با ابطال وقت گرانبها به هیچ کجا نرساند و به دلیل این که خودش دوره های بالاتر را کار نکرده همیشه هنرجو را در همان کتاب هایی که تعدادشان هم کم نیست نگه دارد و چند ماهی یک بار به بهانۀ بهتر زدن به اصطلاح دوره کند.
افرادی که مستقیما از مراجع اصلی هر مکتب یا سبکی یا از هنر آموزان با صلاحیت که از طرف آن مراجع تایید شده اند آموزش ندیده و پرورش نیافته اند نه باید و نه میتوانند دست به تدریس کتاب های آن ها بزنند. کتاب آقای اسماعیلی چون ادامۀ کتاب مرحوم تهرانی است و درهمان مکتب نوشته شده است باید در زمینۀ خودش تدریس شود و کتاب های آقای رجبی نیز در زمینۀ خودش ، ضمنا نباید از متقاضیئی که می خواهد تمام یا قسمتی از کتاب آقای رجبی را برای تدریس انتخاب کند در امتحان گرفتن از آقای اسماعیلی یا شاگردان ایشان کمک گرفت زیرا ایشان به دلیل متفاوت بودن مکاتب از عهدۀ چنین کاری برنمی آیند ،بهتر است که در جمع ممتحنین از هر دو مکتب افرادی با صلاحیت باشند تا به همان روال که عرض شد از متقاضی امتحان گرفته شود .
وقتی چنین شورایی نیست که ناظر برامر آموزش و کتاب های آموزشی باشد و هیچ اداره و ارگانی نیز نیست که نظارت بر کلاس های آموزش موسیقی داشته باشد همه چیز با هم مخلوط می شود ، بشکن های کتاب آقای رجبی حذف یا تغییر می کند، اشارۀ مرحوم تهرا نی به کل حذف می شود و اشارۀ دیگری جاگزین می شود، توجهی به زیرنویس های کتاب آقای رجبی نمی شود و دستورات آن را که لازمۀ تدریس در هر درسی است به کار نمی گیرند، ریزهارا تغییر می د هند و ده ها اشکال دیگر،و بر همین اساس غلط ونا صحیح آموزش می دهند و پرورش می کنند چرا که خودشان نیز به همین منوال آموزش دیده اند و پرورش یافته اند و پرورش یافته گان امروز همان آموزش دهندگان فردا هستند و این آشفته بازار در نظام آموزشی تنبک احتمالا باقی خواهد ماند .
کریم طاهری
پس از علم شنگه نامه بهمن رجبي اين مصاحبه شايد در شناساندن وي به برخي و روشن كردن ذهن برخي ديگر كارساز باشد .
http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=12727
http://www.tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=18525
توجه : دوستان اگر نظري يا مطلبي براي من دارند مي توانند mail کنند . چون با احترام به مخاطبین خردمدار سیاه مشق کامنت ها را نمی بندم ولی وقتم را نیز برای پاسخ دادن به نظریات عموم در کامنت ها تلف نمی کنم چون سایت های موسیقی تبدیل به پیاده رو های عمومی جنوب شهر و کامنت ها محل افاضاتی با لحن برازنده معروفه های شهر شده است. نمونه اش هم در پست ساخته فاخر جناب مجید کیانی می بینیم که من به نمایندگی از نویسندگان سیاه مشق از مخاطبین جدی و پایبند به حداقل اصول روابط انسانی و اجتماعی سیاه مشق بابت وجود هرزه گردهای اینترنتی و امکان بیان افاضات ایشان عذرخواهی می کنم .

مقدمه گونه ای بنابر ضرورت
تنبک ، کاملترین ساز کوبه ای ( ضربه ای ) ی دنیاست ؛ کامل ترین نه از جهت ساختمان ظاهری ( چرا که ساز درام که به جاز معروف است از نظر ساختمان ظاهری کامل تر به نظر می رسد ) بلکه از جهت امکان استفاده از تمام انگشتان دو دست ، با این توضیح و اضحات که در کلیّه ی کتاب های ساز شناسی ایران و دنیا ، از آن به عنوان یک ساز ایرانی – البّته ساز ریتمیک ایرانی - یاد می کنند و به طور قطع و یقین در آینده نیز خواهند کرد و ...
... به مصداق بیت معروف « هردم از این باغ ، بری می رسد - تازه تر از تازه تری می رسد » ، تار نوازی ، دهان مبارکش را باز فرمود و مرتکب انکار اطلاق کلمه ی « ساز » در ارتباط با این آلت موسیقایی ریتمیک شده است . با این توضیح که حضرت استادی « داریوش پیرنیاکان » دامَت اِفاضاتُه (1) ( یعنی همان تار نوازی که هم زمان با « تَگَه گُه و تَزُرزِرِ » خاک پای مردم ایران (2) مبنی بر اینکه :
« نوازنده که مهم نیست ، مهم من هستم چرا که اگر با نوازندگان خیابان سیروس هم بخوانم ، مردم مرا می خواهند » زیر دست ایشان ، رِنگِ نی ناش ناش می زدند ) ضمن امتحان یک جوان کمانچه نواز جهت صدور مجوّز ورودش به دانشگاه ، از ایشان می پرسند : شما ساز دیگری هم می نوازید ؟ که جوان پاسخ می دهد : آری در حال یاد گیری نوازندگی ساز تنبک هستم ، که حضرت استادی ، مرتکب پرسش بعدی خود می شوند که : مگر ، تنبک هم سازه !!؟ (3)
... البّته که ساز نیست ، کی گفته ؟ هر کی گفته گُه خورده غلط هم روش ؛ حتّی اگر آن کس ، نویسنده ی معتبرترین کتاب ساز شناسی دنیا باشد ! اصلاً چه معنی دارد آدم بدون کسب اجازه از استاد ساز شناسی چون حضرت داریوش پیر نیاکان ، به آلت خاک بر سر و تو سری خوری به نام تنبک هم بگوید ساز !
تنبک که ساز نیست بلکه بادمجان است آن هم از نوع بدون آفت و مرغوبش از سر زمین بلا خیز بم ، که به دو شکل مورد استفاده قرار می گیرد که شکل دومّش – که درست مانند استفاده از خیار است ! – را خصوصی عرض می کنم . و اما شکل اوّلش این است که ، در صورت لزوم ، می توان با آن خورشت بادمجان هم درست کرد ، حالا چرا تا کنون این کار را نکرده اند نگارنده ی این پرت و پلا ها بی تقصیر است ولی فکر می کنم که کلید حّل این معما باید در دست با کفایت استاد الاساتید فرامرز پایور ( یعنی همان کسی که علیرضا پور امید در روزنامه ی همشهری – سه شنبه اول آذر 1384 درباره اش نوشت : « شریف ترین ، منظّم ترین و متعهدترین موسیقیدان تاریخ موسیقی ایران ) باشد که سال ها قبل از اظهار لحیه ی داریوش پیرنیاکان ، به پرفسور عظیم الشان تنبک ! پرخاش فرموده بودند که : مگر تنبک هم سازه !؟ و ایشان هم گفته بودند : خیر ، هر کس گفته غلط کرده مخصوصاً اگر گوینده ی آن ، دمبکیِ دیوانه ای به نام رجبی باشد که در حقیقت ، لکّه ی ننگی است بر دامان پاک بشریّت !
... باری به مصداق « حرف ، حرف میاره » و در راستای استفاده ی نا به جا از صفت عالی « ترین » ، بعد از علیرضا پور امید چشم و دلمان به استاد پرویز مشکاتیان روشن ، که در بیان ستایش از نابغه ی دوم تنبک – آن هم به حکم حکومت رابطه بر ضابطه – در بروشور CD شاعر تنبک ، قلم مادر مرده را چنین به گردش در آورده بودند که :
« من با مطلق گرایی مخالفم ولی اگر نگویم ناصر فرهنگفر بهترین بود ؛ یکی از بهترین ها بود » ! (4)
خلاصه ، آقایان با صفت عالی « ترین » همان کار را کردند که سال های سال است که در نظام موسیقی ایران به طور اعّم و نظام تنبک نوازی ایران به طور اخّص ، با واژه های بی زبان مادر مرده ی استاد ، نابغه ، بی همتا و نادره ی (5) دوران می کنند شرح این هجران و این خون جگر - دمبکی بگذار تا وقت دگر
ای کاش ، خداوند « داریوش پیر نیاکان آفرین » نگارنده ی این پرت و پلاها را به ازدواج مجدّد مبتلا میکرد تا ...
آشغال کلّه ی نظام تنبک نوازی ایران بهمن رجبی
سه شنبه 29/1/1386
1- یعنی افاضاتشان ، ادامه داشته باشد ! توضیح مترجم . 2- محمد رضا شجریان سابق ، توضیح مترجم ! . 3- حالا اینکه چرا باید یک تار نواز از کمانچه نواز ، امتحان به عمل آورد بماند تا بعد راستی سالها پیش استاد محمد رضا لطفی در رادیو ایران به تنبک نواز ها نمره می داد . 4- تناقض در تناقض در تناقض ! ای الهی که نور به قبر شاعر ببارد که گفت : هر معرفتی که مرد بنگی گوید » برای اطلاع از مطرع دوّم به کلیات عبید زاکانی مراجعه کنید . 5- این یکی از افاضات استاد حسین علیزاده است درباره ی پرفسور عظیم تنبک !

اثر کامبیز روشن روان
هنرمندان:
بهمن رجبی
کامبیز روشن روان
اسماعیل تهرانی
کاوس شیرزادگان
بهمن رجبى، متولد ۷ اسفند ۱۳۱۸ - رشت.
ـ نوازنده و مدرس تنبك، سخنران و مؤلف.
ـ خودآموخته و بهره برده غيرمستقيم از مكتب استادان گذشته و بيش از همه اميرناصر افتتاح.
ـ داراى بيش از ۳۵ سال سابقه آموزش، نوازندگى و سخنرانى درباره جنبه هاى مختلف تنبك نوازى و تأليف كتاب ها و مقالاتى دراين زمينه.
ـ از آثار: كتاب هاى «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» و «دوجلد كتاب آموزشى براى دوره ابتدايى تا فوق عالى براى تنبك نوازى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى و نوارهاى «دونوازى تنبك و تار» (همراه اسدالله حجازى) و گفت و گوى چپ و راست (همراه فربد يداللهى).
|
سيدعليرضا ميرعلى نقى: بهمن رجبى، دارد به هفتادسالگى نزديك مى شود. با نيروى يك پنجاه ساله توانا و پرشور، با بى باكى و صراحت هميشگى اش كه سن و سال نمى شناسد. اين تراكم ايمان به كار خود و اعتقاد به آرمان و زندگى اى «بهمن گونه و رجبى وار»، از او شخصيتى قابل احترام ساخته كه دوستان به كنار، دشمنان و معاندان او نيز مجبور شده اند درباره آن به حرمت سخن بگويند و از پايمردى او در راه خويش، آسان نگذرند.
بهمن رجبى، رسيدن به اين جايگاه را به قيمت تحمل تنهايى (در سطح حرفه اى و بين موسيقيدانان) و با رنج بسيار، پرداخته است. او نه يك تنبك نواز چيره دست به مفهوم عادى و معمولى خود، بلكه يك مبلغ معتقد و مصر به حفظ و پاسداشت ارزش هاى ذاتى ريتم در موسيقى ايران و تنبك نوازان در اين نظام موسيقايى است. اين خصلت به اضافه تأليفات خرد و كلانش، مرتبه او را فراتر از اين برده كه درحد يك نوازنده صرفاً چيره دست ارزيابى شود.
براى دريافت ارج و مقام بهمن رجبى در هنرش، بايد به موازات شنود هنر تنبك نوازى او، به سخنان و انديشه هايش توجه جدى كرد و پاى صحبت او نشست و البته شرايط و مقتضيات جامعه موسيقى ايران (بخوانيد تهران و دو سه شهر ديگر) را نيك شناخت. اشخاصى كه بخواهند بعدها كتابى درباره زندگى و هنر او بنويسند، به هيچوجه بى نياز از اين بررسى و مطالعه نخواهندبود.
۳ سال و نيم بيشتر نداشت كه در كوران جنگ جهانى دوم، پدرش را ازدست داد و به قول سعدى «در خردى از سربرفتش پدر» و طعم تلخ يتيمى چشيد. توجه مادر، عشق به ريتم و نوازندگى را در او بارور كرد. در سال ۱۳۲۸ به كلاس استاد حسين تهرانى رفت. دفعه اول بود و دفعه آخر هم شد. راه او، راهى تكروانه بود. در بيست و دو سالگى كه از خدمت زير پرچم برگشته بود، خودآموختگى و نوازندگى خودجوش را ادامه داد و در ۲۵ سالگى، سال ۱۳۴۳ با هنرمند بزرگ و خلاق تنبك، اميرناصر افتتاح آشنا شد و نزد او به آموختن نشست. اين دوره چهارماه بيشتر طول نكشيد ولى تأثير عميقى روى شخصيت و تكنيك نوازندگى او گذاشت. به طورى كه هنوز هم، مستقيم وغيرمستقيم، بارها بيان كرده كه «فقط مديون اميرناصر افتتاح» است.
بهمن رجبى، برآمده از بطن فقر و رنج، راه خود را هموار كرد، تحصيل را ادامه داد و در رشته كشاورزى فارغ التحصيل شد. در بيست و پنج سالگى به استخدام بانك كشاورزى درآمد و دو سال بعد (۱۳۴۵) ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج دو پسر (بابك و مزدك) است. رجبى هيچوقت نوازنده اى به رسم معمول زمان «مطيع و رام و سربه راه و حرف شنو» نبود. عصيان بر عليه ظلم و بى عدالتى در او ذاتى بود و او هيچوقت از ذات خود فاصله نگرفت. نتيجه همان كه در سال ۱۳۴۹ براثر «مشكلات سياسى» از بانك كشاورزى اخراج شد. مخالفت با رژيم شاه در آن زمان بين روشنفكران عادى بود اما بين موسيقيدانان كه عموماً به جماعتى محافظه كار و خطرگريز و «صلح كل» ناميده شده اند، چنين مخالفت هايى اصلاً رايج نبود بلكه سازش با وضع موجود و تلاش درجهت جلب منافع مادى بود كه ارجح شمرده مى شد. نتيجه هرچه بود، رجبى ديگر به كاردولتى برنگشت و زندگى «بهمن گونه و رجبى وار» او از آن زمان شكل گرفت. او هنرمندى بود برخلاف جريان آب. به شب نشينى و مطربى نمى رفت، از ارباب قدرت بيزار بود، از تعارف و حفظ ظاهر به قيمت رياكارى نفرت داشت و صراحت تلخش دشمن تراش بود، اهل مطالعه بود، ورزش حرفه اى را برگزيده و كوهنوردى هميشگى بود. بيشتر سخنرانى مى كند تا اين كه بنوازد و مجلسيان را محظوظ كند. فراتر از آن، انديشه هايش را مى نوشت و با قرض و قوله هم كه شده، منتشر مى كرد. بعد از انقلاب كه هنر موسيقى درجامعه با دشوارى هايى بسيار مواجه بود، بهمن رجبى به مشاغل سخت بدنى مردانه تن داد و شرف تنبك را به مجالس عيش و نوش پنهانى، نفروخت.
بين سالهاى ۱۳۶۳ تا ،۱۳۶۸ از بهمن رجبى در جامعه موسيقى هيچ خبر و اثرى نبود، تا اين كه دوباره با برنامه اى مركب از سخنرانى و كنسرت به ميان آمد. حالا ديگر پنجاه ساله بود و مويش داشت خاكسترى مى شد ولى انرژى و سرسختى همچنان پابرجاى مى نمود.
دوباره تنبك نواخت و انگشتان توانايش شورآفريد و مشتاقان جهان را به دنبال خود كشانيد. از اسفند ،۱۳۶۸ يعنى از پنجاه سالگى به بعد آموزش تنبك را منحصراً از روى كتاب و مكتب شخصى خود آغاز كرد و ده سال بعد، درحالى كه صدها نسخه كپى غير قانونى از كتابش اسباب سودآورى براى ناشران زيرزمينى شده بود، رضايت داد كه به صورت رسمى چاپ و منتشر شود و اين درحالى بود كه چندى پيش از آن، مجموعه جزوه هاى آموزشى او به نام فرد ديگرى منتشر شده بود! با اين حال، نتيجه حيرت آور بود و درمدت كوتاهى از چاپ اول به چاپ پنجم رسيد. درحالى كه متدها و دستورهاى ديگرى نيز در هنر تنبك نوازى از استادان گذشته و حال به فراوانى در دسترس بود.
اين كتاب آموزشى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى تحرير شده است. در تنبك نوازى روش سه خطى نيز وجوددارد ولى در مكتب رجبى، وضع متفاوت است. كتاب اول ايشان، آموزشى و كتاب دوم، «تحقيقى» است كه به گفته خود او، مشتمل بر سه فصل است: «آيا در رشته تنبك نوازى هر نوازنده اى الزاماً هنرمند هم هست؟» و... و «جامعه شناسى ريتم»، كه رجبى با بيانى از طنز تلخ مى افزايد «پس از مرگ من، يعنى هشتاد ونه سال و دو ماه و يازده روز ديگر به زيور طبع آراسته خواهد شد!»
كتاب مشهور او «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» است. اين كتاب را مى توان مانيفست يا قطعنامه زندگى بهمن رجبى دانست. او نخستين (و تا امروز تنها) تنبك نوازى است كه از زواياى گوناگون به جايگاه ريتم موسيقى و جايگاه هنرمند تنبك نواز در موسيقى در تاريخ ايران پرداخته و از اين ساز مهجور و مظلوم دفاع كرده است. سى سال پيش وقتى كه او انديشه هايش را مى نوشت، تنهاى تنها بود و هنوز هم وضع همان است و تغييرى ديده نمى شود. اين راهى بودكه او برگزيد وگرنه با تكنيك عالى و شدت فراگيرى كه او داشت، اگر مى خواست، به راحتى مى توانست زندگى هاى پر از منفعت طلبى و شادخوارى و عافيت جويى داشته باشد. ولى او حتى يك روز به اين طرز زندگى دل نداد و انگار سالها رنج و بى آشيانى و مبارزه بر تثبيت جايگاه ارجمند تنبك و تنبك نواز در ميان جامعه موسيقى، او را آب ديده تر و مصمم تر كرده است. او در اين ۳۵ سال فعاليت مستمر، هيچ گاه به خاطر كنسرت، پژوهش و سخنرانى و تك نوازى حاضر به دريافت وجهى نشده و از راه تنبك نوازى، جز شهريه تدريس (كه آن هم به قول حافظ: گاه هست و گاه نيست!) محل معاش ديگرى نخواسته كه داشته باشد. وجود او، يك تنه و تنها، حيثيتى را براى تنبك نواز فراهم آورده كه در نسل او، نظير و همانندى نداشته است.
بهمن رجبى، نوازنده اى صاحب ابتكار و انديشه است. او به شيوه هاى سنتى تنبك نوازى مسلط است ولى خود را در چارچوب آنها محدود نكرده است. هميشه مى گويد اگر ما به كار پيشينيانمان چيزى اضافه نكنيم، در حقيقت كارى نكرده ايم وجه مشخصه اصلى كار بهمن رجبى، تلاش او براى «روايى كردن» هنر تنبك نوازى است. در وهله اول، او با اين ساز كوبه اى كه وظيفه اش تاكنون تنها حفظ ريتم بوده، برخوردى كرد كه شايسته يك ساز ملوديك بود. او مى خواست ملودى را با ريتم مجسم كند و براى بيان كامل اين ايده از هيچ تمرين مشكل تكنيكى فروگذار نكرد. كار او بسى مشكل تر از ديگر نوازندگانى بود كه تنها به حفظ قالب ها و شگردهاى تنبك نوازى سنتى اصرار مى ورزيدند و يا حداكثر خرده تكنيك ها و يا خرده شگردهايى شخصى را بر آن مى افزودند.
|
رجبى كار آنها را محترم مى داشت ولى راهى بسيار متفاوت را برگزيده بود. او براى «روايت گر» ساختن تنبك تك نواز، ابتدا از ملودى هاى مشهور و تصنيف هاى قديمى و قطعات كلاسيك موسيقى ايرانى بهره گرفت و با سالها تمرين آنها را طورى نواخت كه شنوندگان با شنيدن آنها بى اختيار به ياد آن ملودى ها و قطعات معروف مى افتادند. قطعاتى مثل: به زندان، در قفس، زرد مليجه، رنگ ناز و ضربى هايى مثل «اكبرآباد رفته بودى...»، «اتل متل توتوله» و حتى بسيارى از قطعات نوحه خوانى و سينه زنى كه بين مردم تهران قديم، شناخته شده بود. اين ايده او بسيار مورد توجه كامبيز روشن روان، آهنگساز مطرح زمان ما قرار گرفت و او اين تلاش و ايده رجبى را تحسين كرد. ويژگى ديگر هنر تنبك نوازى (و تك نوازى) او، استفاده از يك موتيف(جمله) ريتميك و بسط و گسترش آن در طول يك قطعه تأليف و نوشته شده است. به قول يكى از آهنگسازان بزرگ: «رجبى فقط تنبك نوازى نمى كند بلكه براى تنبك كمپوزيتورى مى كند و قطعاتى به فرم هاى معنى دار مى نويسد.» رعايت نوعى «زنگ تكرار مطلب» مثل قافيه در شعر، استفاده از انواع و اقسام ريزهاى ابتكارى (۱۶ نوع) و توانايى در ايجاد سونوريته هاى متنوع با انگشتان هر دو دست در تمام نواحى تنبك، از ويژگى هاى هنر عالى تنبك نوازى اوست. تمام اين تكنيك ها و شگردها به هنگام اجراى او با صدادهى اى شمرده، تميز و بدون شلوغ كارى به گوش مى رسند. او به محتواى جملات ريتميك و اجراى صحيح و پاكيزه آنها و انديشه نه به اجراى حركات بى محتواى چشم پركن و محيرالابصار (!) و صحنه گير كه دون شأن هنرمند واقعى است. از ديگر تكنيك هاى ابداعى بهمن رجبى مى توان از فن «عكس و برگردان» نام برد كه براساس اصول رياضى تدوين شده و قطعه اى كه با اين ذهنيت نوشته شود، قابليت از بر شدن و به حافظه سپردن را پيدا مى كند. بيشتر اين تلاش هاى ۳۵ ساله و بلكه تمام آنها در جهتى متفاوت با سنت هاى جا افتاده تنبك نوازى و عادات متعارف اين هنر است كه گوش هاى اكثر اهل موسيقى با آن آشنايى دارد. شنيدن تك نوازى بهمن رجبى مثل خواندن يك متن جدى است كه بايد براى آن وقت گذاشت و با ذهنيت آموزش ديده به درك آن نشست.
قطعاتى چون «گفت وگوى چپ و راست»، «ريتم هاى مطربى»، «دونوازى براى تنبك» و... گوياى اين ذهنيت و توانايى او هستند. در سى.دى «گفت وگوى چپ و راست»، شاهد يكى از تجليات اخلاقى و خوى بهمن رجبى هستيم كه شايد از هيچ استاد ديگرى اين كار برنيايد. در اين سى.دى كه نام يكى از معتبرترين قطعات رجبى را بر خود دارد، يك تراك حاوى دونوازى او و شاگردش فربد يداللهى است و پنج تراك ديگر، تك نوازى فربد يداللهى است كه نامش همطراز استادش (روى جلد) و تصويرش هم دوش و همساز استادش (در بروشور) چاپ شده و بهمن رجبى براى او، شرح احوالى سراسر مهر و تشويق، در اندازه اى سه برابر شرح احوال خودش نوشته و آن را امضا كرده است. چنين سعه صدر و بلندنظرى در هيچ كدام از اساتيد امروز ديده نشده است بلكه موارد بر عكس آن كه گاه بسيار دل آزار هم هست، بارها و بارها ديده شده است. رجبى در اين بروشور مى نويسد: «درمورد دونوازى اين آلبوم (گفت وگوى چپ و راست) سالها در محافل مختلف بحث و گفت وگو شده است. اجراهاى مختلفى هم با آقايان ناصر فرهنگ فر و مرتضى اعيان (به عنوان تنبك دوم) داشته ام كه هر يك طعم و بوى خود را دارد و در اين آلبوم شكل متفاوت و كاملاً تكامل يافته اين دونوازى را با يداللهى مى شنويد. در مورد تك نوازى هاى اين آلبوم كه به خواست من توسط يداللهى اجرا شده، يادآورى چند نكته ضرورى است: اول، ابداع ريزى است كه من بعد از ريزهاى شانزده گانه ام، ريز هفدهم ناميده ام و در جاى جاى قطعات به گوش مى رسد. دوم اجراى تكنيك ها و فرم هايى است كه براى نخستين بار و بدون دستكارى در ساختمان فيزيكى تنبك اجرا مى شود. سوم پرمحتوا بودن قطعات و تنوع تركيب هاى به كار گرفته شده و انسجام و ظرافت و ارتباط صحيح ميزان ها و به خدمت گرفتن تكنيك توسط ريتم است كه امروزه بيشتر شاهد آن هستيم... بارها در سخنرانى هاى خود گفته ام در اين مكتب همه شاگردان آزاد هستند و من به عنوان معلم، شاگرد تربيت مى كنم نه مقلد».
تازه ترين اجراى بهمن رجبى در سه شب كنسرت «اركستر ملل»(به رهبرى پيمان سلطانى) در تالار بزرگ تئاتر شهر بود با اجراى ريتميك قطعه مشهور «موسيقى كوچك شبانه» اثر ولفگانگ آمادئوس موتسارت كه توانايى و قدرت اجراى او نشان داد «هنوز دود از كنده بلند مى شود». رجبى زندگى را بدون تجليات عشق و هنر، هيچ مى داند و در راه اعتلاى هنر و اعتلاى شخصيت هنرى و اجتماعى تنبك نواز، هنوز هم از هيچ كوششى فروگذار نمى كند. او نمادى زنده از وفاى به عهد و آشتى ناپذيرى و يگانگى سخن و زندگى است كه برايش نمى توان مشابه و نظيرى با اين مختصات يافت.

کلیپ های تصویری هنرمندان تنبک نواز را از اینجا می توانید دریافت کنید
با تشکر فراوان از نازنین یار ارجمند پیمان ناصح پور
محمد اسماعیلی و اردشیر روحانی