
بعد از حدود پنج ساعت راهپیمایی و کوهپیمایی، خسته و عرق ریزان ، بر روی تخته سنگی زیر سایه ی چنار های تنومند در نزدیکی چشمه ای که رمق چندانی برای جوشش نداشت ، نشستم تا نفسی چاق کنم . نزدیک من تخته سنگ دیگری بود ، که روی آن خانم و آقایی نشسته بودند . خانم مانتو شلوار کرم و روسری ماشی رنگی پوشیده بود و با صورت گرد و سفید ش با حالتی مصمم و پر غرور ، جنبش برگ های سبز چنارها را نگاه میکرد و به حرف های آقایی که کنارش نشسته بود و با حرص و ولع زیادی سعی داشت گفته هایش را حالی کند ، گوش میداد . مرد چهره ی سوخته و تکیده ای داشت ، که در اولین نگاه خیلی رنج کشیده و مقاوم مینمود . معمولا در این موقع از یک روز غیر تعطیل وسط هفته دیاری آنجا نبود . لباسهای خاک آلودشان میگفت که یک مسیر خاکی طولانی را پیموده اند . آنها حواسشان گرم بحث خودشان بود و حضور من در نزدیکی آنها توجه شان را جلب نکرد . بعد از چند دقیقه ای که نفسم جا آمد ، دیگر شنیدن حرف های آنها برایم اجتناب ناپذیر بود . اتفاقا بحثشان بر سر موضوع هنر بود . زن میگفت هنر در شرایط فعلی چیزی جز تفریح و تفنن نیست و کاری از دستش بر نمی آید . مرد پرسید شما مسئولیت را از گردن هنر بر میدارید ؟ زن جواب داد ؛ خیر اصلا اینطور نیست ، ببین تا زمانی که اداره ی دنیا به دست دیوانگان و زورمستان مردم سواری ........
داشت این حرف ها را میزد که وزش باد جنبش برگها و صدای به هم خوردن آنها را هر لحظه زیاد تر میکرد و مانع از شنیدن تمام جملات آن خانم شد و من توضیحات آن خانم و سوال کوتاه مرد را نتوانستم بشنوم . زمانی که دوباره صدای آنها را شنیدم زن میگفت تیغ شیطانی سرکوب و سانسور را بالای سر هنرمند آخته میدارند . مرد چهره اش را در هم کشید و پیشانی اش اندکی چین برداشت .
به نظر میرسید به دنبال جوابی برای مقابله با سرکوب و سانسور هنرمند میگردد و زن منتظر شنیدن ادامه ی بحثشان بود . من به یک گوشه ی چشمه خیره شده بودم و در فاصله ی سکوتی که ایجاد شده بود این فکر از ذهنم عبور میکرد که اینها دارند درباره ی رسالت هنر و هنرمند بحث می کنند . مرد گفت هنرمند به عنوان یک روشنفکر یعنی کسی که معترض شرایط موجود است و با تکنیک های مختلف در هر شرایط می کوشد کج روی های نظام ارتجاعی حاکم را به سود مردم و در راه تکامل انسانها تغییردهد ، اگر زمانی که مردم به یاری فکری او نیاز وافر دارند ، خود مرعوب سرکوب و سانسور شود ، پس کی میخواهد به رسا لتش عمل کند ؟ اگر مرعوب شود تناقض با در هم غلتیدن نداهای حق طلبی در خورشید سرخ جاری در رگانشان ایجاد میکند ؛ تناقض با در شعله سوختن ترانه های رهایی ایجاد میکند ؛ و مرد در حالی که با اشاره ی دستش زن را به برخواستن و رفتن می خواند آخرین جمله ایی که من شنیدم را گفت که ایثار و استقامت حداکثر هنرمند شرط لازم برای ایفای رسا لت روشنفکری و هنری اوست . بعد از این ماجرا ذهنم به شدت معطوف حرفهایی شد که شنیده بودم . دچار یک حسرت و اندوه عظیم شده بودم . سعی کردم مطالعاتی در این زمینه بکنم ؛ اما نتیجه ی آن یک هراس و دلهره بود و این موضوع تمرکز ذهنی ام را برای ادامه ی" سلسله نوشتارهای نقد کتاب تنبک" از من سلب کرده بود . اما رغمارغم ملال ها و هراس ها و اندوه های عظیمی که برابرم نشسته ، عزم کرده ام این کار را به انجام نسبی برسانم . اما پیش از ادامه ی کار نقد ها که بررسی آثار داریوش اسحاقی ست لازم میدانم در باب نوشته ایی که بعد از نقد کتاب فربد یداللهی در وبلاگی موسوم به ابدیت توسط آقای بهرام شاکرین نوشته شده نکاتی را به ایشان یادآور شوم :
1- نوشته شده که نقد اینجا نب علمی نیست و بنده روش های علمی را برای نقد بلد نیستم و افسوس خورده که اینجانب هم تحصیلات رشته فیزیک دارم و... باید بگویم به نظر من روش نقد و بررسی موسیقی به عنوان شاخه ای از هنر که ملاک و معیار در آن زیباییست با نقد یک کتاب یا مقاله ی فیزیک بسیار تفاوت دارد . چراکه در هنر هیچ قائده و قانونی در برابر زیبایی ارزش ندارد ولی در نقد یا طرح یک مقاله یا کتاب فیزیک شما اجازه ندارید اصول بنیادی فیزیک را نقض کنید . بنابراین نقد علمی و خط به خط و آنچه شما در ذهنتان دارید به درد اینجا نمی خورد . یک منتقد در صورتی صلاحیت انتقاد دارد که به اصول زیبایی وقوف کامل داشته باشد .(اینکه زیبایی واصول ان چیست؟ودرتنبک چگونه مصداق میپذیرد بحث طولانی است). اظهار نظر جنابعالی در باب نقد اینجانب فاقد ارزش است چراکه بنا بر نوشته های خودتان و گفته های دیگران یک آشنایی سطحی با تنبک دارید .( نه نوازنده ی حداقل متوسط و نه مدرس و نه یک ریتم شناس قوی و الی آخر ....هستید) . نمی دانم چرا خودتان را سوار بر فیل می دانید ؛ و اجازه ی هر اظهار نظری را به خود میدهید . اما درباب انتقادات اینجانب از کتاب آقای یداللهی بسیاری اهل فن با اینجانب هم عقیده بودند . با این اوصاف بنده در کمال تواضع اعلام میدارم اگر آقای ید اللهی و جنابعالی وسایرذوب شدگان شیر فهم نمیشوید حاضرم امکانات یک جلسه ی نقد و بررسی را فراهم کنید تا بنده با تنبک و مستندات صوتی تصویری و کتبی در حضور عده ایی صاحب نظر و اهل فن مجددا انتقاداتم که اکنون زیاد تر هم شده را دوباره طرح کرده و قضاوت بماند با اهل فن غیر متعصب ؛ اگر آنها بگویند انتقاداتم بی پایه واساس ا ست خواهم پذیرفت ولی متاسفانه از شما به هیچ وجه پذیرفتنی نیست .
2-مدعی شده اید که نوشته لحن زشت دارد باید گفت زشتی لحن این نوشته در قد و قواره ی زشتی لحن سخن آخر در پیشگفتار کتاب نیست ، زشتی لحن نوشته ی من کجا و زشتی جعل کردن مقدمه کتاب (دست نوشته بهمن رجبی)کجا؟گزافه گویی ی افسار گسیخته ی یداله قطعا پاسخی کوبنده تر را میطلبید.
3-بخش زیادی از نوشته آقای شاکرین به تقسیم بندی کتاب های فیزیک اختصاص دارد که باید گفت ما در هر رشته ایی از علم میتوانیم این تقسیم بندی کتابها را داشته باشیم و ضمن اینکه این ارتباطی به نقد اینجاتب از کتاب ید الله ندارد- حرف تازه ایی هم نیست و پاسخی به انتقادات بنده از کتاب ایشان نمیتواند باشد .
4-من با میزان یک هشتم مخا لفتی ندارم.انتقاد من نحوه استفاده ازان است.مقایسه یک کتاب پیزوری تنبک باباله پرستش بهاربدون توجه به ضرورت استفاده از یک متربخصوص وفقط گفتن اینکه این متر در با له پرستش بهارهم هست چندان خردمندانه نیست.
5-امادرباب رسم الخط سخن من این است وقتی نویسنده ای اینقدر تحت تاثیر مکتب بهمن رجبی است که مثله شده قطعاتش دقیقا در نوشته هایش موجود می باشد.ضرورت تغییررسم الخطش چیست؟سئوال مشخص است اماجواب شما ماست مالی علمی است.
6- یک اندرز و پیشنهاد ؛ حیف از شماست که خزینه حمام صفت بدون تحقیق و صلاحیت لازم و کافی منعکس کننده و توجیه کننده گزافه گویی های فربدیداللهی باشید . و اما پیشنهاد اینکه از ... در کردن و پورتک انداختن دست بردارید و بگذارید ید اللهی برود شکایت کند ... اتفاقا این روزها دستگاه قضایی سرش خلوت است خیلی زود رسیدگی می کند . محمدعلی برجیان بروجنی-نوازنده تنبک
کدامین چشمه می خواند سرود سبز بودن* را؟
در صحاری شب سرد
بر کاروانیانی به سوگ نشسته
با چشمانی خیره به راه
در انتظار مردی از تبار کاوه آهنگر
آری کدامین چشمه را می شنا سی
با یاس هایی نه برای کباب قناری
که به یاد آوری هنوز می توان بود . نیکوتر از همیشه
کدامین چشمه می خواند سرود سبز بودن* را؟
کیوان ساکت