تبليغاتX
سیاه مشق

باز هم با در گذشت یکی از بزرگان عرصه هنر،تعریفها و تمجید ها در مورد خصوصیات شخصی و هنری او بالا میگیرد.با این که ممکن است به «مرده پرستی» متهم شوم و از این بابت مورد عتاب قرار گیرم  که چرا در زمان حیات مشکاتیان به تعریف از او نپرداختم ،باز هم دلم آرام نمی گیرد و به خاطر اعتقاد راسخ به اینکه تنها راه شاد کردن روح یک متوفی ذکر خوبی ها  ونکات مثبت وجود اوست.به ستایش از هنر مشکاتیان می پردازم از خصوصیات اخلاقی  وفردی مرحوم  مشکاتیان اطلاعی ندارم .

انشاالله ایشان واجد جمیع صفات و خلقیات مثبت و سازنده بوده اند وافرادی که با ایشان تماس نزدیک داشته اند این مسئله را تایید خواهند نمود.آشنایی من با ایشان فقط از راه شنیدن آثار هنری ایشان وحضور در بعضی کنسرت های او و  نواختن بعضی ار آثار ایشان با ساز سنتور بوده است.به عنوان یکی از عوام الناس که آشنایی مختصری با مقوله موسیقی ایران دارد و گاهی اوقات به این مقوله می اندیشد مسائلی در خصوص فعالیت هنری مرحوم مشکاتیان به ذهنم می رسد که شاید ذکر آنها خالی از لطف نباشد .

مرحوم پرویز مشکاتیان در طول دوران حیات خود فعالیت های متنوعی را در زمینه موسیقی اصیل ایرانی انجام داد،از جمله نواختن سازهای سنتور و سه تار ،نوشتن کتابهای آموزش برای ساز،آهنگسازی و تنظیم گروه ،ارایه آاثار هنری متعدد به صورت کاست و... برگزاری کنسرت های متعدد ، آموزش هنرجویان و... از نظر اینجانب دو نکته برجسته در فعالیت هنری مشکاتیان وجود دارد که باعث تمایز عمده بین او  و سایر همکارانش میشود:اول اینکه مشکاتیان نوازنده ای چیره دست و مسلط با سبک منحصر به فرد خود بود و مضرابهای خاصی را می نواخت که ویژه خود او بود.شیوه سهل وممتنع سنتور نوازی او به گونه ای بود که در عین حال بر خورداری از تکنیک بسیار بالا  و نواختن مضراب های پیچیده و دشوار که برای شنوندگان حرفه ای جالب بودند ،افراد معمولی را نیز به گونه ای جذب می کرد که به قول معروف عارف و عامی از شنیدن صدای ساز او لذت وافر می بردند و مسحور تکنیک و احساس عمیق او می شدند.نوازندگانی که آثار او را اجرا کرده باشند می دانند که او در چهار مضراب ها و قطعات ضربی خود چه مضرابهای دشوار را با تسلط تمام و به نرمی به گونه ای اجرا می کرد که شنونده را مجذوب خود می ساخت به عبارتی می توان گفت نوآوری های خاص او در نواختن ساز سنتور ،شیوه سنتور نوازی را به میزان قابل توجهی ارتقا داده است.دوم اینکه مشکاتیان در خلق کردن و پروردن نغمات خصوصا در قطعات ریتمیک فاقد کلام مثل مقدمه ها ،قطعات ضربی و چهار مضرابها واقعا بی همتا بود .

او چنان ملودی های معمول ونغمه های گوشه های مختلف را به کار می گرفت و آنها را می پروراند که آهنگهای بسیار محکم و قوی می ساخت وگاهی اوقات با ریتمهای غیر معمول به گونه ای می آمیخت که آثار بدیع و زیبایی خلق می شد که برای همیشه در عرصه موسیقی اصیل ایران جاودانه خواهند ماند . البته این مطلب بدین معنی نیست که تصانیف و قطعات با کلام ساخته او اهمیت کمتری داشته باشند و تصانیفی را مانند تصنیف «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»خلق کرده که از هر نظر جز آثار بی بدیل موسیقی ایران بوده و خواهند بود.در مجموع تصور می کنم با در گذشت پرویز مشکاتیان موسیقی اصیل ایران یکی از با سلیقه ترین آهنگسازان تاریخ خود را از دست داد و این ضایعه ایست که هرگز جبران نخواهد شد.

او به حق «شاعر نغمه ها» بود.نغمه ها را به زیبای می سرود و با دمیدن دم مسیحایی خود آنها را جاودانه و نامیرا می نمود با خلق چنین آثاری ،او خود جاودانه شده و نام نیکوی او برای همیشه در آسمان موسیقی ایران همچون ستاره ای خواهد درخشید.                                                            

                                                                روحش شاد

                                                                                دکتر احمد شهیدزاده ماهانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:37  توسط مهدی شفیعی  | 

حیرت بر یک ارزوی از دست رفته

مسیح افقه

در گذشت نا بهنگام استاد پرویز مشکاتیان واقعیت جامعه شناسی دردناکی را بازگو کرد که آن را بیش از پنج دهه قبل، استاد علی نقی وزیری ؤهنوز نیاموخته ایم  که یک چنین سرمایه هایی یا جبران نمی شوند یا برای جبران آنها زمان زیادی بایستی صرف شود.

پرویز مشکاتیان یکی از اثرگذارترین چهره های موسیقی ما خصوصا در زمینه سنتور و در ادامهء آن نغمه سازی است. آمیزه های رنگ و رخسار ذوق او و در ادامه، درگذشتش، هر دو شاید یک رخداد موجب حیرت باشند.

شاید هنوز خیلی باور ندارند که در بسیاری موارد هنرمند راستین در واکنش و حدود نکته سنجی از جامعه خود فراتر است. گاها به این واقعیت بدیهی چنان سطحی نگاه کرده ایم که در بعضی موارد تصور بر این است که هنرمند می تواند به جای صحنه آرائی به هر کسوتی اشتغال ورزد. اما باید دانست که که نگاهداری آن نیازمند دقت نظر، و پرورش و انگیزه سازی خلاقیتش، نیازمند اندیشه ای ژرف است.

هنگامی که در سال 1365 برای اولین بار نوازندگی استاد مشکاتیان را شنیدم، متوجه شدم که او نگاهی دیگر بر ساز سنتور دارد. کتاب بیست قطعه او به اعتقاد صاحب این قلم از مهتمرین آثار اوست. دراین کتاب قطعات با ظرافت ودقت قابل توجهی نگاشته شده اند، از این جمله است، بسیاری از قطعات او در عموم کنسرتها و بسیاری از آثار ضبط شده ایشان.

 بسیاری را دیده ایم که سعی براین داشته و دارند که همانند مشکاتیان بنوازند، که شاید این خود دلیلی برتوسعه تفکراوست. مشکاتیان با خضوع فراوان در مقدمه کتاب، از استادان، ابولحسن صبا و فرامرز پایور، به دلیل نبوغ بی بدیلشان تجلیل کرده است، اما او نیز به نوبه خود اثری را به ادبیات سنتور هدیه کرده است که هنوز با وجود گذشت بیش از دو دهه، بی شک طراوت و تازگی اولیهء خود را حفظ کرده است.

نگارنده قصد ترویج فرهنگ مرده پرستی را ندارد، اما باید اذعان کرد که در طی این سی سال اخیر چنانچه شایسته  وبایسته بود از هنرمندانمان نگاهداری نکرده ایم.

علاوه بر این، بایستی خاطر نشان کرد که که رشته ارتباط ما با هنرمندان تنها در اجراهای زنده ونهایتا ضبط  آثارشان خلاصه نمی شود، بلکه نیازمند تعاملی جدی تر است. شاید یکی از مشکلات اساسی در اینجاست که، با وجود بیش از هفت دهه از آموزشهای دانشگاهی، ما، حتی بر روی چگونگی درک و دریافت آنها، یک پژوهش کاربردی نداشته ایم. در عوض به جای همه کارهایی که می توانستیم و نکرده ایم ، لاجرم هر زمان از کسالت یکی از این سرمایه های فرهنگیمان مطلع شده ایم، سریعا با هجمه ای مطبوعاتی و انحصاری به سویشان شتافته ایم، غافل از اینکه شاید خود ما نیز در سوق دادنشان به سمت اضمحلال، فراموشی و بیماری، کم و بیش سهیم بوده ایم.

در سالهای اخیر، قبل از درگذشت استاد مشکاتیان، سه مورد از چنین مرگهای نابهنگام در حوزه موسیقی اتفاق افتاده است. شاید بتوان گفت که سالهای گذشته، سالهایی بوده است که موسیقی بیش از هر هنر دیگری مورد بی مهری قرار گرفته است. پرویز مشکاتیان در یکی از نوشته های خود به درستی به این موضوع اشاره کرده است، او اعتقاد داشت که رشته اتصال نسل ما در پیکره ء فرهنگ، نیاز اساسیِِ فرزندان این مملکت است. تشخیص این درد به طور قطع یکی از دردهای او بود که در تشریح آن یکی از شیواترین متون را نگاشته است. در حقیقت او بیان کرده است که از چه رنج می برد یا حداقل یکی از آنها را مطرح کرده است.

شاید ما با گذشت سالها چنان دچار روزمرگی شده ایم که نهایتا فراموشان شده است که درد جامعه موسیقی ما چیست و دیگر هیچ؟!.

اینگونه است که در طی سالها باید شاهد از بین رفتن چهره های مطرح موسیقی یکی پس از دیگری باشیم. چنین به نظر می رسد که شرایط محیطی ما قصد ندارد وقت و فراغ بال بیشتری به هنرورانش بدهد تا بتوانند تمامی تجربه ها و اندیشه های خود را چنان که باید ثبت کنند. این در حقیقت همان رشته اتصالی است که مشکاتیان پیش از این بدان اشاره کرده بود.

اما ما در خوشبینانه ترین نگاه با بی تفاوتی، انگیزه هایشان را سرکوب می کنیم و آنها را به سوی مرگی تدریجی سوق می دهیم وزمانی هم که خبر می یابیم که به دیار دیگری پرواز کرده اند، با حیرت می پرسیم چرا؟!، و کمی آه و افسوس را چاشنی آن می کنیم.

فقدان پرویز مشکاتیان از دیرباز در عرصه نوازندگی ساز سنتورازمواردی است که  به این ساز لطمات فراوانی زده است. شاید  برخی آثار او در سالهای آتی بطور کامل قابل درک باشد. فقدان خلاقیتهای بدیع او در آثار موسیقی کلامی که بی شک، جزئ موفق ترین آثار سه دهه اخیر بوده است از این پس جامعه فرهنگی کشور ما را با یک قلت ملودیک مواجه خواهد ساخت. ظرفیتهای آثار گروه نوازی او نیز که جزئ شگردهای خاص اوست، همچنین ضربات جبران ناپذیری خواهند خورد که برای جبران آنها جز امید به آینده راه دیگری ندارد.

شاید براستی بتوان گفت که جامعه  فرهنگی کشور امروز هنرمندی را از دست داده است که در تمامی ظرفیتهای یاد شده یکی از درخشان ترین کارنامه های هنری و فرهنگی را دارا بوده است. اگر بر این باور باشیم که هنرمندان مایملک ملی- فرهنگی یک ملت هستند، پربیراه نیست که بگوییم مرگ و فقدانشان حاکی از بربادرفتن یک سرمایه ملی است.

 در ادامه این بحث شاید لازم باشد، تاکید کرد  که در هر دوره،  مرگ نابهنگام هنرمندان  سبب مخدوش شدن بخش مهمی از فرهنگ  یک جامعه می شود و باید اذعان داشت که ذوق و قریحه و نبوغ در حوزه هنر مقوله ای نیست تا به سادگی قابل دستیابی و دسترسی باشد.

باید دانست برای رساندن یک هنرمند به عرصه ظهور به نحو موجه ای، جامعه می بایستی هزینه های زیادی را از نظر زمانی و اقتصادی و  اجتماعی و دیگر ملزومات  متقبل گردد.

این مقوله فرد فردِ ما را به نوعی  ملزم  می سازد تا در راستای ایجاد محیط انگیزش خلاقیت برای هنرمندانمان تلاش کنیم، قبل از اینکه فرصتها را از دست بدهیم و اینگونه در فقدانشان خلع سلاح شویم.

باقی بقایتان 

روح و نامش تا ابد گرامی.

مسیح افقه 15/7/88

با تشکر از استاد ساکت و مسیح افقه عزیز برای ارسال این مطلب به سیاه مشق

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:2  توسط فاطمی  |