تبليغاتX
سیاه مشق
 

اینجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد

فرید دهدزی

 

خبر کوتاه بود و اثر جانکاه. آن­چنان جانکاه که نه چشم را قدرت گریستن، نه دست را یارای همراهی چشم. مات و مبهوت بر گوشه­ای نشسته و خسته؛ [] در کنار ده­ها شهید سبز، ندا و منادی [] سبز دیگری را به سوگ نشسته­ایم. گواین­که این سوگ از لونی دیگر بود. پرویز مشکاتیان حافظ و حافظه زمانه، خالق آوا و نواهای حماسی و عارفانه ما درگذشت. به راستی مشکاتیان حافظ زمان بود. گرچه حضور حافظ و مولوی در هر عصری، ممکن نیست، اما مشکاتیان را باید از تبار حافظان، مولویان و عطاران دانست. بدا به حالا ما که میراثمان میراث­دار سنت عطاران و قلندارنی چون عطار، حافظ و مشکاتیان نیست. خوشا به حال عطار که مجمعی از نوا و آواهای عارفانه را پیش خویش گرد آورده است.

باور نمی­توان کرد که مشکاتیان را که سال­ها بر تاریخ بی سو و چراغ ما، نور و روشنی ­تابانید، حال خود در انزوا و تاریکی، بی سو و چراغ شود و رخت مرگ بپوشد. در سوگ بزرگانی چون مشکاتیان قاعدتاً باید گفت، وی نمرده است: آن­چنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت. اما با تأثر باید گفت که باید فاتحتی بر میراث معنوی کسی چون مشکاتیان خواند. چون میراث ما را توان حمل چنین بار امانتی را نیست که نیست. گویا ما را باید پاسدار و پاسبان شریعت و ولایت باشد. از سویی دیگر بدلیی هم برای مشکاتیان نتوان یافت. تاریخ سی ساله را باید تاریخ امتناع و انقطاع بارش، زایش و آفرینش­گری نامید. فعلاً سخن از حیات و ممات وجودی خودماست، تا بعد را چه پیش آید. مولوی گوید: از هزارن تن یکی زین صوفی­اند / باقیان در دولت او میزیند. باید به مولوی گفت که حتی امکان زیست در دولت بزرگان هم بر ما هموار نیست. از زبان بامداد باید گفت:

نه دود از کومه­ای برخواست از ده

نه چوپانی به صحرا دم به نی داد

نه گل روید نه زنبور پر زد

نه چوپان بیابان دم به نی داد

یا حافظ:

گوی توفیق کرامت در میان افکنده­اند

کس به میدان در نمی­آید سواران را چه شد

آب حیوان تیره­گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

زهره­سازی خوش نمی­سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی می­گساران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگی مرغی برنخواست ...

مرگ مشکاتیان تنها سوگواری بر مشکاتیان نبوده و نیست که اعلام مرگ وجودی و هستی تاریخیت و هویت ما است. سرنوشت نگون­بختانه­ای است که گریبان هر کسی که سر در عالم معنا دارد را خواهد گرفت. آتشی است که خانه و کاشانه همه ما را خواهد سوزاند: «آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت». هر چقدر دردمندتر مرگی درددناک­تر و غمگنانه­تر. دو سه سال پیش بود که یکبار به مرحوم مشکاتیان عرض کردم که استاد چرا مانند بسیاری از دوستانتان از ایران نمی­روید! گفتند من به­رغم اینکه شهروندی چند کشور را دارم، اما من ایرانی هستم. آن­قدر ماند که به تعبیر شاملو چراغش در همین خانه بسوخت.

***

پنج­شنبه گذشته مراسم تشییع پرویز مشکاتیان در تالار رودکی چندان متناسب با شأن و منزلت وی برگزار نشد. البته بنده از نزدیکان مرحوم شنیده بودم که مشکاتیان به هیچ روی قائل به برگزاری این دست مراسم­ و تشریف­ها نبوده است و حتی وصیت کرده بودند که مراسمی برای وی نگیرند!

به هر روی، این مراسم نشان داد که ما نه تنها زنده­پرست که مرده­پرست هم نیستیم. البته با مردم عادی که شاید مناسبت چندانی با مشکاتیان نداشته باشند، سخنی نیست. از قضا آنان مشاعیت­کننده بسیار خوبی بودند. به موقع سکوت و به موقع اعتراض خود را از وضعیت حاکم بر فرهنگ بیان ­کردند.

به ویژه زمانی که معاون هنری وزارت فرهنگ، پشت تریبون قرار گرفت که حرکت مردم کام خودنمایی را بر وی زهر کرد. آخر این­جناب معاون کجای دایره قرار می­گیرند! غیر از این­که به واسطه زدوبند با برخی از اعضای خانه موسیقی، ایشان چنین حقانیتی برای خویش قائل شد! حضرات خانه موسیقی مرقوم می­فرمودند: دیگر اعضای اصحاب کیهان مانند هرندی، حسینی، احمدی و غیره هم دعوت می­کردند، تا کلکسیون تکمیل می­شد! از همه دردناکتر قسمی بود که مجری برنامه برای آرامش مردم به روح مشکاتیان داد. ایشان یعنی مجری برنامه اگر خود دلیل، منطق و حتی حقیقتی بر آرام­نمایی مردم داشتند، چرا خود را سپر بلا قرار نداند که روح مشکاتیان را شاهد گرفتند! ایشان در زمان حیات مشکاتیان چه رابطه­ای با ایشان داشتند که حال بعد از موت مشکاتیان، با روحشان مرتبط شدند! البته نگارنده در بند احضار روح نیستم، اما روح مشکاتیان هیچ­گاه آنقدر راحت نبود که زمان اعتراض مردم. شاید مجری هم از این کام بی­نصیب نبودند! این معاون وزیر به استقبال این شعار مردمی رفتند که ما همه با هم هستیم: من هم مانند شما هستم. خوب اگر چنین ادعای درست بود بجای رجزخوانی در سکوی تالار، به میان مردم می­رفتند، نه با چند فقره خدم و حشم با سلام و صلوات بر آستان ولایت، مجلس سگواری را به مجالس تزویرآلود [] دولتی تشبیه کنند. [...] آقای معاون چرا استعفا ندادید! نکند مانند وزیرتان استعفای شما را قبول نکردند!

با وزیر و وکیل کاری نیست. از زبان حافظ باید از همسخنی با اهل ریا دور باد! اما برگزارکنندگان این برنامه گویا با مشکاتیان خصومت دیرینه داشتند که این چنین به برگزاری برنامه پرداختند! مجری برنامه نگارنده را یاد یکی از شومن­های پیش از انقلاب انداخت که قابلیت برگزاری هر نوع برنامه جشن و عزا و ... را داشت. از نکات شخصیتی ایشان ذوب­زدگی ایشان در آستان ولایت شجر است. در میان بهت­زدگی مردم، ایشان بدون هیچ مقدمه­ای گفتند که سلطان یا خسرو آواز ایران هم در کنسرتی در فرانسه یک دقیقه سکوت اعلام فرمودند. همان موقع بود که ایشان بغضش فوران زد و گریه­ای برای شجر یا مشکاتیان کرد!

یکی از صاحبان عزا که باز هم ارتباط ایشان با مشکاتیان بر کسی معلوم نشد! پیراهن مشکی خویش را مانند همیشه در صحنگان آستان ولایت، بیرون انداخته و تسبیحی هم از روی تزویر بر دستش گرفته بود. دائماً جلوی سکو به علامت گریه خویش را به بالا و پایین می­انداخت. نوازنده دیگری که به واسطه اختلاف با مشکاتیان، مشکاتیان را حاضر به همکاری با نوازنده­ای نازل­تر کرد، خود را هم دانشگاهی و از کودکی دوست مشکاتیان خواند! آن بالا خبرهایی بود. هر کسی در پی اثبات رابطه خویش با مشکاتیان بر آمد. مجلس تزویر و ریا انداخته بودند. خبری از مشکاتیان نبود. دیگری فاضلانه یک پا برروی زمین و با فشار یک پا به سکو داشت که شاید از این سفره وی را هم نصیبی شود!

تنها درویشی بود که سخنانی از جنس حق و حقیقت گفت. بسیار رندانه و البته از روی شجاعت گفت که مشکاتیان نمرده که به قتل رسیده و و قاتل آن یک نفر نیست که شرایطی است که موجب مرگ وی شده است. اتفاقاً شب قبل از این برنامه با برخی از اهالی هنر مانند استاد ملک مسعودی و چند تن از هنرمندان اصفهانی، همین نکته را عرض کردم. استاد درویشی گفتند که بگردید قاتل آن را پیدا کنید. ایشان به نکاتی دست گذاشتند که بنده در همین جا به برخی از آن­ها دست می­گذارم. جناب درویشی گفتند که ما نخستین ارکستر سمفونیک را در 70 سال پیش داتشتیم. اما الان ...

باید گفت جناب درویشی یکی از عوامل این فقدان خود شما بودید. کسی که روزگاری کنار مرتضی حنانه می­آموخت و رپرتوار ارزشمندی را رغم زد، حال بجای نشستن در کنار حنانه در کنار .... می­نشیند. خود درویشی مگر نبود که ما و غرب را نگاشت و ارکستر سموفنیک را محصول فرآیند غربی خواند. شما بودید که دست از آهنگسازی ارکستراسیون شستید و در یک نهاد مشکوک که ضدیتی دیرینه با موسیقی داشت، اولیتهای موسیقی را فراموش کردید و در راستای سیاست­های آنان قدم گذاشتید.

از دولت[] احمدی و معجزه روحانی که انتظاری بیش از این نیست. انقلاب ایران یک انقلابی اگر نگوییم ضد هنر که ضد موسیقی بوده است. اما آیا ما خود چقدر پاسبان و پاسدار این فرهنگ بوده­ایم! ایشان گفتند که چرا باید پس از برگزاری کنسرت سرپرست گروه خود را سرزنش کند که چرا ...! حساب حکومت و دولت را جدا می­کنیم. اما آیا در این چند سال وزارت فرهنگ تنها متصدی برگزاری کنسرت بوده است! مگر خانه موسیقی در سالیان اخیر متصدی برگزاری کنسرتها نبود! این مسئولیت متوجه خانه موسیقی است. آنها هستند که باید پاسخگو باشند. خانه موسیقی تنها خانه چند نفر از اهالی محدود موسیقی به ویژه چند استاد طراز اول موسیقی شده استاد شجریان و ... است. تا جایی که پاسخ حملات رسانه­ها را بجای شجریان، خانه موسیقی می­دهد. برای مادر شجریان مراسم ختم می­گرید و ... خانه موسیقی آیا بین گروه­های ناآشنا و و جوان با گروها صاحب­نام تفاوتی می­گذارد! مگر خانه موسیقی نباید خانه موسیقی ملت باشد! خانه موسیقی پاسخگو باشد که در این چند سال، تمهیدات چند کنسرت را مهیا کرده است!  چقدر گروها پس از برگزاری کنسرت راضی بودند!

همین کنسرت آخر گروه عارف، به سرپرستی مشکاتیان که  خانه موسیقی و کانون عارف (این دو معلوم نیست چه ربطی به هم دارند!) برگزار کرد، یکی از کنسرتهایی بود که کمر استاد مشکاتیان را خم کرد. آقای حسن ناهید و کیوان ساکت شما بگویید که چه حقی از مشکاتیان و گروه عارف تضییع شد! یادتان هست که وقتی مشکاتیان داشت شرح کلاه­برداری عده­ای را توضیح میداد چه بسرش آمد! مانند میتی شده بود که تنها نفس­های مقطع می­کشید. آقای ساکت شما بگویید! آقای ساکت مرحوم مشکاتیان به شما اطمینان داشت، چرا حال پس از فوت دوستتان سکوت کرده­اید! حال باید میدان آنقدر خالی باشد که حال آنان صاحب عذا شوند و شما کناری بنشینید. جلوی دوربین قرار بگیرید و خدمات پیدای مشکاتیان را شرح دهید! اینکه واضح است. یادتان هست دیگر خانه موسیقی بعد از کنسرت عارف با ناظری چه بر سر مشکاتیان آوردند و شما سکوت را شکستید و مقاله­ای در حقانیت مشکاتیان نگاشتید! حال چه!

استاد شجریان پیش از کنسرت آخرین گروه عارف از اصفهان با مشکاتیان صحبت کردند و گفتند آقای مشکاتیان من شما را قسم میدهم که با خانه موسیقی برای برگزاری کنسرت همکاری نکنید. اینها شما را بدبخت خواهند کرد. مشکاتیان با علم به افتادن به این مخمصه، دوباره به برخی از نادوستان صادقانه دست ارادت داد و دیدم چه بر سر و دست مشکاتیان آوردند. حتی مجله شهروند را بازخواست کردند که چرا اعتراض مشکاتیان را به این مسئله درج کرده­اند! آقای علیزاده شما آدم رسانه­ای نبودید به شما چه وعده­ای دادند که در روزنامه جام جم با یکی از سرشاخه­های خانه موسیقی گفتگو کردید و مشکاتیان را به سخره گرفتید! حال در سکوی تشییع لاف صاحب عزایی، هم­خانگی و ... را می­زنید! استاد مشکاتیان درباره این جریان گفت من با حسین دوست صمیمی بوده و هستم، اگر غیر از حسین کس دیگری بود جواب دندان­شکنی به وی می­دادم. دل مشکاتیان از جریان رسانه­ای شما و تواما خانه موسیقی به درد آمد. آقای علیزاده مگر شما از مسائل پشت پرده این کنسرت با خبر بودید! ای دوست چو بر جنازه دوشمن می گذری / خنده مکن که بر تو هم همین ماجرا رود.

البته من خویش را نمی­بخشایم که خود از کسانی بودم که مشکاتیان را در آن شرایط رنجاندم. من از مخالفان سرسخت همکاری وی با خانه موسیقی بودم و نتایج این همکاری را به ایشان انذار داده بودم. مسائل پشت پرده و توئطه­گری پشت کنسرت را بر ایشان فاش کردم. اما ایشان به واسطه آن دست مودتی که داده بودند عقب ننشستند. اما زمانی خود پی به ماجرا بردند که دیر شده بود. کاری با وی کردند که حتی امکان اعتراض را بر وی سلب کردند. آقای ساکت بیش از این ساکت ننشینید و ماجراهای کنسرت اخیر را بگویید.

از این موضوع میگذیم. گفتیم کاری با این حاکمیت [] استبدادزده نداریم. مشکاتیان را بیش از این که سیاستهای ضد هنری دولت به این وضع بکشاند. غرض­وری و مرض­ورزی اهالی موسیق به این وضعیت کشانید. البته حساب آقای درویشی پاک است.

آقای درویشی؛ شما از رابطه مشکاتیان با برخی از خوانندگان باخبر بودید. به عقیده شما یکی از عوامل انزواگزینی مشکاتیان همین سالاریگری خوانندگان نبود. البته عمده خوانندگان معاصر از آب یک سرچشمه سیراب شده و میشوند. آقای محسن کرامتی یادتان هست که وقتی استاد مشکاتیان دگرباره آهنگ الا یا اهی الاساقی را برای بسطامی تنظیم کرده بودند چه پیغامی از استاد شجریان برای بسطامی بردید که ایشان این آهنگ را نخواندند!

یادمان نرفته که یکی از خوانندگان خوش نام، مرحوم بسطامی را به واسطه همکاری با مشکاتیان از کلاس اخراج کردند. بعد گفتند که ایشان فلان مشکل اخلاقی را دارند گویا تنها ملائکه در کلاس این استاد آمدوشد داشتند!

آقای جهاندار پس از نوار صبح مشتاقان قرار بود اثری را با مشکاتیان اجرا کنند، چه کسی دو ماه قبل از کنسرت مانع اجرای این برنامه شد! آقای جهاندار در گفتگویی با روزنامه شرق گفت: برای من رابطه با استادم مهمتر از اجرای این برنامه بود. به ملازمان استاد که رساند این دعا را!

آقای جهاندار شما دست مشکاتیان را در حنا گذاشتید و رابطه خود را به هر چیزی ترجیح دادید. شما می­دانید که مشکاتیان چه ضربه­ای را پس از این ماجرا متحمل کرد! مشکاتیان میگفت من همان زمان هنگام اجرای صبح مشتاقان در استدویو از دست خواننده شاکی بودم، بعد ماجرا هم ادامه داشت. آقای جهاندار خودتان گفتید نظر استاد موجب شد که من هیچ کار نکنم . موفق نباشم. من مثل پسر استادم.

آقای مظفر شفیعی شما سخن بگویید! شما چرا پس از 40 سال خوانندگی هیچ کاری نکردید!

با مشکاتیان کاری کردند که خود مشکاتیان در خلوت خود با آه و حسرت آثار خود را با صدای خویش بخواند.

مشکاتیان انسانی درویش مسلک و دارای استغنای ذاتی بود. برای آثار خویش هیچ ارزش مادی و دنیایی قائل نبود. یکبار در منزل ایشان بودیم که کسی پرسید درآستان جانان ... ! گفت اصلاً من نمیدانم آستان جانان چه بود و چه نواختم! فرد مقابل گفت میشود این اثر را بشنوییم گفت متأسفم که هیچ نسخه­ای از این اثر ندارم. متأسفانه استاد مشکاتیان پس از اختلاف با یکی از خوانندگان حقوق مادی و معنوی بخش عمده آثار خویش را به خواننده واگذار کرد. این قطعنامه ننگین بماند برگ زرینی در میراث خواننده­سالاری و خواننده­سالاران. معلوم نیست که این آثار انتشارنایافته که در زمان حیات ایشان هیچ انتشار نیافت، پس از فوت وی چه سرنوشتی خواهد یافت!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:28  توسط سیاه مشق  | 

 

 
شايد بسياري از هموطنان ايراني پس از شنيدن و يا ديدن پيام تسليت و ابراز همدردي محمدرضا شجريان به مناسبت درگذشت "پرويز مشکاتيان" - هنرمند و نوازنده برجسته سنتور- علاقمند باشند که از روابط آن ها اطلاعاتي به دست آورند.

به گزارش ايرنا "پرويز مشکاتيان" روزي روزگاري داماد شجريان بوده است. اين دو هنرمند چند کار مشترک هم با هم انجام داده اند که از جمله آن ها مي توان به "بيداد همايون" و "در آستان جانان" اشاره کرد. آلبوم "بيداد همايون" به اعتقاد کارشناسان هنري يکي از بهترين کارهاي شجريان است و عموم متخصصان اين فن، مهمترين دليل برجستگي اين اثر را سنتورنوازي مشکاتيان مي دانند.

اما پس از مدتي، اختلاف عميق و شديدي بين شجريان و مشکاتيان پيدا مي شود که اين اختلافات و درگيري ها در سال 1365 به اوج خود مي رسد.

در همين سال است که دخترشجريان- افسانه- تحت فشار قرار مي گيرد تا از مشکاتيان طلاق بگيرد. پادرمياني هاي هنرمندان و خيرخواهان در اين رابطه هم کارساز نمي شود و سرانجام، افسانه از پرويز مشکاتيان طلاق مي گيرد.

بعد از اين ماجراها حق و حقوق اجراها و همکاري هاي مشکاتيان نيز پرداخت نمي شود و از اين تاريخ به بعد است که مشکاتيان در اوج شهرت و توانمندي و در نهايت استعداد براي رسيدن به مدارج عالي کاري ، به يکباره منزوي و بايکوت مي شود.

اين جريان يادآور سرگذشت "ايرج بسطامي" هنرمند و خواننده توانمند کشور است که در زلزله بم جان خودش را از دست داد. بسطامي هم مدتي را به شاگردي نزد شجريان سر کرد و درست هنگامي که نامش بر سر زبان ها افتاد ه به شيوه اي مرموز از صحنه موسيقي کنار گذاشته و بايکوت شد به گونه اي که حتي بيشتر کارها و آلبوم‌هاي او نيز پس از مرگش منتشر گرديد.

البته پيش از درگذشت بسطامي در زلزله بم ، مشکاتيان و بسطامي به هم پيوستند و کارهاي هنري مشترکي را با هم ساختند که البته به دليل وجود همان فضاي بايکوت ، نتوانست انزواي اين دو را از بين ببرد.

شايد خالي از فايده نباشد که روشن شود چرا اين دو هنرمند- مشکاتيان و بسطامي- پس از مدتي نزديکي با شجريان به يکباره بايکوت مي شوند؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 8:25  توسط سیاه مشق  | 

 

http://our-music.blogfa.com/post-143.aspx

About Parviz Meshkatian

The gem of the Persian music ring passed away

The news of Parviz Meshkatian’s death was an unbearable and unbelievable.  The Iranian music community and many ordinary people burned with the grief of losing one of the most influential artists in the genre of Persian classical music and the source of musical creativity. Meshkatian was born in the year 1955 in the city of Neishabour. The city which is located in eastern Iran, the province of Khorásán. If Iran’s history can be divided into two main phases which are pre-Islamic Iran and Iran after the advent of Islam, Khorásán will be the cradle of Iranian art and science in the second phase of its history. This region is the birth place of Persian poetry and mysticism as well. It is where Ferdosi, Attar, Khayam, and many others were born and raised. Meshkatian started his musical training at the age of six with his late father, Hassan Meshkatian. The late Meshkatian played the tar and the santur masterfully and was also familiar with the violin and the setar.

 

 Parviz Meshkatian

 

Meshkatian entered the Music College of Tehran University and studied theory and technique with the masters Nur Ali Borumand, Dariush Safvat, Mohammad Taghi Massoudieh, and Mehdi Barkeshli. He chose the Radif of Mirza Abdollah as his main topic of research. After finishing his academic studies, Meshkatian continued the study of music with such masters as the late Abdollah Davami, Saied Hormozi, and Yousef forutan. He won the first prize of Barbad competition in the field of santur.

 

Parviz Meshkatian

 

Meshkatian was among a few musicians who demonstrated his incredible musical creativity and talent since his early age. While he was still in his twenties, Meshkatiyan joined the Iranian Radio and began to collaborate with many distinguished musicians.  He was one of the founding members of the Aref Ensemble, founded in 1977. He was also one of the founding members of the Chavosh Artistic and Cultural Foundation. The Chavosh foundation which was both a conservatory and cultural center played a major role in the development of Iranian music in the recent years. At Chavosh, Meshkatian cooperated with the influential musicians such as Mohammad Reza Lotfi, Mohammad Reza Shajariyan, Hussein Alizadeh, and Shahram Nazeri. Meshkatiyan along with Lotfi and Alizadeh composed and performed many beautiful pieces which attracted the youth and made Persian classical music popular among the younger generation.

 

Listen to the song “Ma ra Asheq” composed by Parviz Meshkatiyan/ Singer: Shahram Nazeri/ Poetry: Rumi

 

One of the main aspects of Meshkatian’s character was his awareness of the political and social situations of his time. In 1979 before the Islamic Revolution when the country was in its political upheaval and some people were killed in the event of the Jale Square, he along with the musicians of the Chavosh Institution resigned from the Radio. He composed several songs during the Revolution which became very popular. Two of these songs sang by the most famous singer of Persian classical music, master Mohammad Reza Shajarian.

 

Listen to the song “Hamrahsho Aziz” composed by Meshkatian and sang by Shajarian

 

Meshkatiyan composed many beautiful pieces in different genres of Persian classical music. He composed many songs for master Shajariyan and produced some of the most beautiful recordings of contemporary classical music of Iran. Meshkatiyan also composed many instrumental pieces which are very beautiful and rich in the technical sense.

 

Listen to the piece “Khazan (autumn)” composed by Parviz Meshkatiyan

 

funeral of master Meshkatian

 

Listen to the piece “Bidad” composed by Parviz Meshkatiyan

 

Master Meshkatian performed in Iran and throughout the world. In spring of 1992 Meshkatian and Aref Ensemble won the first prize of the Spirit of the Earth Festival in England. Master Meshkatian also taught the santur and radif at the music college of the Tehran University, Chavosh Institute, the Center for the Preservation and Dissemination of Music, and also privately. Many of Iran’s santur players of the recent generations have been his students or have been influenced by him. He also published the book titled "Twenty Pieces for Santur" and many of his works are ready to be published.

Meshkatian was not among those musicians whose works are only appreciated by the experts. In fact, his works were understood by the masses and admired by the experts. He is among the major figures who, in the past thirty years, have revolutionized the Persian classical music. His innovative approach of combining the traditional with new elements, both in terms of music and technique, has injected a new vitality into a very old tradition. His original creativity and the deep-rooted emotional quality as well as the knowledge and understanding of the Persian classical music repertory or radif as well as Persian poetry have made him a unique figure in the realm of Persian music. As master Hassan Kasai, the prominent nay player of Iran, wrote as a part of his condolence letter “Meshkatian was the gem of the Persian music ring”.

Master Parviz Meshkatian passed away after going into cardiac arrest on September 21, 2009. He died at the age of fifty-four in Tehran. God bless him

 

Written by Aryan Rahmanian

 

Previous articles

Innovative Iranian musical instruments

Achaemenid Karna sound in Zagros Mountains range

How to change the Tar skin

What do you know about DoTar 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 8:24  توسط سیاه مشق  | 

 

عکس از وبلاگ عکسخانه

**شور**

آلان کوشان

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:58  توسط سیاه مشق  |