می خوردن و شاد بودن آیین مَنست فارغ بودن ز کُفر و دین، دین مَنست

مجتبی میرزاده در سال 1324در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. ستارهای پر درخشش در آسمان موسیقی کُردی که با هوش و استعدادی که در آینده از خویش نشان میدهد. رهگشای سبک و شیوهای نوین در نوازندگی و آهنگسازی این موسیقی گردید. عدهای معتقدند او بدون داشتن معلم موسیقی را آموخت. زمانیکه به مدرسه میرفت معلم موسیقی پیری بنام خان بابا خان خسروی مقدمات را به او آموزش داده او نوازنده ویلن بوده که به ندرت برایشان ساز می نواخت. 1340 شخصی بنام فروهر در کرمانشاه کلاس آموزشی ویلن دارد، مجتبی مدتی اندک نزد وی به مشق میپردازد و در آینده نزدیک بجای او به تدریس ساز به هنرجویان کلاس پرداخت. در آنزمان هر سال جشنوارهی موسیقی در شهر رامسر بین تمام مدرسه ها برگزار میشد در یکی از این جشنوارهها میرزاده در بین دانشآموزان ایران مقام اول را بدست میآورد. او در آینده برای یادگیری موسیقی آکادمیک راهی دانشگاه تهران میشود.
1341 خواننده پر آوازه کرد حسن زیرک از تهران به رادیو کُردی کرمانشاه میاید. در ماه باید چهار برنامه پانزده دقیقهای در رادیو توسط ارکستر آماده ضبط و پخش میگردید. سرپرست گروه رادیو تلویزیون کرمانشاه محمد عبدالصمدی نوازنده کلارینت و آهنگساز( آثار ماندگاری توسط وی ساخته و نواخته گردیده و در بیشتر ترانههای خوانندگان بنام آنزمان ساز او شنیده میشود). میرزاده جوان هیچ ارتباط و شناختی در مورد موسیقی کُردی نداشت نوازندگی او آینهای از پنجهی هنرمندان بنام آن عصر بود. با آمدن زیرک به رادیو در واقع آینده مجتبیی جوان رقم زده میشود، این ارتباط بود که زندگی وی را دگرگون نمود. او از زیرک ترانهها و آوازها و مقامها را میآموزد. دیری نپایید مجتبی در کنار حسن توانست آفرینش و ذوق خویش را آشکار نماید و روحش در گلزار آوازها و ترانههای کردی به پرواز درآید. در مدت سه سال زیرک به همراه ارکستر رادیو تلویزیون توانست َصد ترانهی ماندگار اجرا و ضبط نماید. بیشتر آوازها به همراه سلوی میرزاده است، به جرات میتوان گفت شصت تا هفتاد درصد ترانهها و آوازها تنظیم اوست. زیرک ملودی را برای او میخواند کار را نُت میکرد بعد از تمرین با گروه به همراه خواننده برای اجرا و ضبط به استودیو میرفتند (در اوایل تاسیس رادیو تمامی برنامهها مستقیم بروی آنتن میرفت) میرزاده با ساخت این آثار شیوه و نگرشی نوین را خواسته یا ناخواسته بنیان گذارد ملودی ها و تِمهایی را تنظیم نمودند که اگر اجرا نمی گردیدند به فراموشی سپرده میشدند و با امکانات اجرایی آنزمان ضبط کردند. شاید هم اگر حسن زیرک به کرمانشاه نیامده بود میرزاده هم آن استعداد را در موسیقی نشان نمیداد و چون سربازی گمنام در دنیای موسیقی ناشناس میماند و چون بسیاری از هنرمندان توانا اما ناکام از هنرش باقی میماند و به دست فراموشی سپرده میشد. زیرک حدود 1345 از کرمانشاه رفت گویی به کردستان عراق رفته. از او در آن رادیو در حدود َصد آواز، مقام و ترانه از خویش بجای گذارد این تنها گوشهای از گنجینهی شنیداری موسیقی کُردی در چهل سال گذشته است که بعدها شاهد سوختن بی رَحمانهی بیشتر این آثار در حیاط همان رادیو تلویزیون پارس هستیم.
پس از آن دوره شکوفایی دیگر رادیو خوانندهای چنین به خویش ندید که با صدای خاصش، ذوق وافر میرزاده را متاثر بنماید. زیرک توانست احساس او را چون جوشش رودخانه الوند که آوازهای منطقه گرمیان را به بلندای کوهستان بیستون در خویش زمزمه میکرد به جوش آورد. در آن دوره خلیل صدیقی تنها خوانندهای بود که با صدایی زلال و پُر حجم که هیچ رنگی از آواز و نوای غیر کرد در حنجرهاش شنیده نمیشد دوباره میرزاده را به دنیای سحرانگیز نواهای غریب کشاند که با شعری از شاعر بلند پایه کُرد احمد هَردی تصنیف و آواز فاطمه رابه همراه ارکستر رادیو کرمانشاه اجرا و ضبط نمایند. پس از آن صدیقی گفت: اگر ویلن مجتبی همراهم نباشد آواز نمی خوانم (گرچه سرنوشت هرگز این مجال را بهوی نداد که با او آواز بخواند). شاید اولین کسی موسیقی و ارکستر را در کنار آوازهای اورامی جای داد میرزاده بود روزی خواننده معروف سیاچمانه آنزمان محمد حسین کِمنهای برای ضبط آوازهایش به رادیو کرمانشاه آمده بود، مجتبی پس از مدتی تمرین با او به همراه گروه برای ضبط به استودیو رفتند. مدتها بعد او به تهران میآید و به یادگیری موسیقی و تجربه میپردازد، در ابتدا برای گذران زندگی به کافههای شبانه میرود و به همراه خوانندگان معروف آن دوره به اجرای برنامه میپردازد. دیری نپایید که او به استودیو های ضبط روی میآورد و کم کم شناخته شد. پس از آن وارد دانشگاه تهران شد و در رشته موسیقی به تحصیل پرداخت. درآن زمان به گروه زهی رادیو تهران پیوست. مجتبی در اصل از موسیقی کُردی دور شده بود و وارد دنیایی دیگر با تجربههای تازه گردیده بود او آرزو داشت چون پرویز یاحقی بنوازد گرایش شدید به نوع نوازندگی او داشت و جای پای این شیوه نوازندگی ویلن را میتوان در میان تکنوازیهایش جست. بیاد دارم روزی در میان حرفهایش اشاره بدین موضوع کرد و گفت:" خیلی تلاش کردم و نمیدانم چقدر موفق شدم." میرزاده هیچ واهمهای از تجربه نداشت و هرگز خود را پایبند سبک خاصی از موسیقی نکرد، در بسیاری از کارهای پاپ چه در گروه چه بصورت تکنواز شرکت کرد با اندکی شناخت از سبک نوازندگیش به راحتی به وجود او در آن اثر پی میبریم. آشنا به نوازندگی بیشتر سازها بود. کمانچه او چون ویلون ش ممتاز و قابل تشخیص از دیگر نوازندگان هم عصرش است در واقع مدت چهل سال به موسیقی این کشور خدمت نمود، شرکت در نوازندگی و آهنگسازی و ساخت دهها اثر موسیقی کوچک و بزرگ و ساخت حداقل چهل شش موسیقی فیلم از جمله فعالیتهای اوست. مدتی به همراه بهمن رجبی در برنامه گروه ژینوس موزیکال زیر نظر اداره فرهنگ و هنر در شهرهای مختلف ایران و چند کشور خارجی به اجرای موسیقی و معرفی موسیقی ایرانی پرداختند. به گفته یکی از صاحب نظران " اگر میرزاده تنها به نوازندگی ویلن ش میپرداخت یکی از نوابق جهان موسیقی در عصر ما بود." گرچه در سالهای پایانی عمرش مورد بی مهریهای فراوان قرار گرفت در واقع جایگاه خویش را در جامعه موسیقی نیافت، بطوریکه بسیاری از هم دورهییهایش به خاطر ضعف در موسیقی و حسادت که در هنر ایران سالهاست رواج دارد به رد صلاحیت او در موسیقی و گفتن سخنان و رفتاری خلاف وجهی یک هنرمند میپرداختند.در اثبات این موضوع سالها پیش بنده برای امتحان و عضویت در مرکز حفظ و اشاعه در جلسه نوازندگی و گزینش آن دفتر شرکت کردم در آن جمع که همهی آقایان خود را استاد و صاحبان بی چون و چرای موسیقی ایرانی میدانند و دیگران را تنها و تنها از پشت عینک ردیف در دایره بستهی فکری شان میبینند قرار گرفتم. با شروع نوازندگی بنده فردی که صاحب نظر و نوازنده کمانچه بود گفت نزن! با حیرت سازم را قطع کردم، پرسید پیش کی کار کردی با لبخند گفتم میرزاده با شنیدن این کلمه به من پوزخندی زد و با نگاهی به دیگر همکارانش گفت او که مطرب است و ساز بلد نیست بزند، حرکت این آقای به ظاهر هنرمند که تا بحال سازی هم از او نشنیدهایم سبب شد دیگر هر گز بدان مرکز نروم. پُر واضح است زمانیکه میرزاده آرشه به ساز میکشید، این افراد حتی جرات برداشتن ساز را از زمین نداشتند.
با نگرشی ساختاری به موسیقی کُرد میتوان رازهای نهفته در تاریخ پر فراز و نشیب ملتی را که گواهی گویای قرنها در تنگنا و اندوه زیستن شان است را به تصویر کشید. گرچه پس از انقلاب در رادیوهای کُردی نغمهای تولید نمیشد و صدای زن حرام و ممنوع گردیده بود و بیشتر هنرمندان یا چون پرستوها به غربت کوچ کردند یا گوشه نشین خانههای شان شدند. میرزاده در ایران ماند و به آموزش موسیقی و نوازندگی با تمام فشارهای موجود پرداخت. او مدتی سرپرست گروه رادیو بود گرچه با تغییر در سیستم او نیز از کار بر کنار شد. پس از سالها دوری از موسیقی کُرد، اولین اثر منسجم خویش را که بازسازی و تنظیم آثاری از نغمههای زیبای فولکلوریک کُردی است با صدای خواننده محبوب مظهر خالقی تولید نمودند. میتوان گفت: انتخاب این ترانهها تجربه احساسی سالهای مدید فعالیت هنری خالقی است. در شرایطی که او نیز از ایران قصد کوچ و سفر به غربَت را داشت. این اثر را میتوان از نظر شعر، آواز، ارکستراسیون، دقت در کوک، زیبایی ملودیها وتکنوازیهای بدیع و بجایش جزو بهترین کارهایی دانست که در زمینه موسیقی کُردی تولید شده و به جرات میتوان گفت پس ازسالها هنوز اثری با این مشخصات در ایران ساخته و ضبط نگردیده است. میرزاده گفت: "خالقی برای رفتن بلیط داشت و حتی فرصت میکس نهایی کار هم نبود." پس از انقلاب با وجود رکود شدیدی که در هنر ایجاد گردید رادیوهای کُردی از تولید باز ماندند تنها در رادیو تهران هنرمندان باباشهابی و اسلامی تصانیف عارفانه میخواندند. پس از آزادی نسبی موسیقی در جامعه میرزاده بیشتر وقت خویش را در استودیو ها سپری میکرد و به تنظیم، آهنگسازی و نوازندگی میپرداخت سالها بعد نیز برای هنرمندان کُرد عزیز شاهرخ و حسین شریفی و ناصررزازی چند آلبوم آهنگسازی نمود. میرزاده مدتی در آمریکا به کار و زندگی پرداخت و بخت با هنرمندان ایرانی آن دیار یار بود که برای آنان آثاری متفاوت آفرید بیشترین ترانههای خانم مهستی را میرزاده نوازندگی و آهنگسازی نمود که به هنگام شنیدن این آهنگها تَرنم و نوای پنجه سحر آمیزش بهگوش میرسد. او در ایران در گمنامی و عُزلت سالهای پایانی عمرش را سپری نمود. در چند کنسرت و فستیوال موسیقی به دعوت حکومت کردستان شرکت نمود جالب اینکه شهرتی زبانزد در میان کردهای شمال داشته و دارد و بارها مسؤولین فرهنگی هنری دولت کردستان به پاس زحماتش از او تقدیر نمودند. میرزاده با وجود خصوصیات اخلاقی خاصی که داشت راحتی، صراحت کلام و توانایی شگرف ش در زمینه شناخت و درک موسیقی و نوازندگی خارقالعادهاش همواره مقصد تیر حسادت دیگران بود. در اینجا نمیتوان از واقعیتی دردناک چشم پوشید که بیشترین هنرمندان نسل پیش ما در گرداب مواد مخدر غرق بودند. میرزاده نیز در این دام گرفتار بود و با تمام تنهاییهای روزهای وا پسین عمر پر بارش در اواخر تیرماه 84 قلب مهربان و پر احساسش از طپش باز ایستاد.
در پایان نگاهی کوتاه به شیوه نوازندگی و آهنگسازی مجتبی میرزاده میاندازیم:
مجموعهای از خصوصیات یک موزیسین برجسته را دارا بود به گواهی همکارانش گوشی دقیق داشت بطوریکه به ندرت یک نُت فالش را از او مبشنیدید دیکته وسلُفژرا بخوبی میدانست. تواناییش در تک نوازی و بداهه سرایی به شیوهای بود که یک تِم کوچک را بسط و گسترش میداد و در دستگاهها و حتی گامهای مختلف با استفاده از تکنیکهای متفاوت ساز زهی بر اساس ریتمهای گوناگون اجرا میکرد. سنوُریته او در نوازندگی بینظیر و خاص خود او بود. در نوازندگی ش نتهای تریل، گلیساندو، تکیه و زینت به ساز او شخصیتی دیگر بخشیده بودند. ساز میرزاده شفاف خوشآهنگ و ممتاز از دیگران بود. ویلن میرزاده با تکنیکی بر گرفته از موسیقی کلاسیک و جمله بندیهایی از ردیف و بافتی درونی از مقامها و آواز های کُردی شکل گرفته بود. او زیرکانه از حالتهای احساسی و گَزشهای موجود در نواها و آواهای ترکی و عربی استفاده میکرد. آثار ارکستری او سرشار از ملودیهای گوناگون و بدیع است. در اصل تفکر میرزاده در تکرار جملات قرینه و بداهه نوازی بر اساس تِم درونی یک آهنگ میباشد. در تنظیم و آثار ارکستری با ساخت مقدمه جدا از ملودی تصنیف و بسط همان جملهها در فواصل بین تکرار شعر هربند شکلی متفاوت به قطعه داده میشد که سبب ایجاد تنوع در تصنیف و ترانه میگردید او از تکرار ملالآور پرهیز داشت. یکی از زیباترین شگردهای او زمانیست که خواننده به اجرای شعر میپردازد، ایجاد بافتی هارمونیک و گاه کنترپوانتیک در زیر صدای آواز بدون مزاحمت برای شنونده تاثیر ملودی خواننده را دو چندان مینماید. توانایی او در اجرای چندین ساز و در ک ساز شناسی او باعث گردیده بود از سازها در قطعاتش استفاده بهینه بنماید.
بدبختانه در جوامعی که از نظر فرهنگی و فکری عقب نگاهداشته شدهاند هنر که تاج سر آفرینش است بی ارزش ترین مطاع میباشد. در طول تاریخ ناهموار و خونین مات کرد صدها شاعر، پیکر تراش، موسیقدان و خواننده، ناشناس در زیر آوار سنگین تاریخ دفن گردیدهاند که امروز حتی نامی از آنان به میان نمیآید. ای کاش تازمانی هنرمند زندهاست او را نقد کنیم که هرگز خرده نخواهد گرفت و او را قدر بگذاریم که شادمان شود. بهمن رجبی دوست دیرین میرزاده درباره او میگوید:" شاید میرزاده مطرب بود و برای پول مینواخت اما مطرب صفت نبود بر خلاف کسانی نام هنرمند را بر خویش دارند و مطرب صفت هستند ." امروز میرزاده در میان ما نیست اما در گوشهی خانه هر کُرد صبح و شام ملودیهایش افسانهسرایی میکنند.
در پایان سپاس فراوان از آقای محمد کمانگر را دارم که مرا در جمع آوری این مطالب یاری نمودند (مردیکه چهل سال پیش در رادیو تلویزیون پارس کرمانشاه کمر به خدمتِ فرهنگ و هنر این مرز و بوم بسته بود). آرزوی طول عمر ایشان را دارم..
Shahriyar Jamshidi