
«عارف» را بیخبر نبود ز راه و رسم ارکسترال!
نقدی بر اجرای اخیر گروه عارف در تالار وزارت کشور
فرید دهدزی
اشاره: تعدد و تكثر اجرا و انتشار محصولات موسيقي به ويژه در حوزه موسيقي كلاسيك، آنهم از سوي سرآمدان و سردمداران موسيقي، سال پربار و پركتي براي موسيقي ايراني به همراه آورد.
گرچه برگزاري كنسرت، فراواني اجراهاي مختلف و توليد انبوه آلبوم، واقعه بزرگی است، اما تعدد و تكثر در هر حوزهاي خبر از محتوايي غني نمیدهد. صدالبته انبوه آثار و اجراهاي مختلف، براي عموم نشانه نيكويي محسوب ميشود؛ با توجه به وضعيت بحراني فرهنگ و به ویژه حوزه موسيقي، قطعاً هر واقعه و تولیدی براي مصرفکنندگان دربردارنده جذابيت است. اما اين جذابيت معايبي هم دارد كه مهمترين آن سلب امكان مواجهه نقادانه (Critic) با آثار موسيقي است. زيرا در نظر مردم هنرمندان از مفاخر فرهنگي هستند كه باید «هنرمندانه از هنر این هنرمندان تجليل كرد». شايد يكي از عوامل توسعهنيافتگي فرهنگ ما همين شكلنگيري رويكرد نقادانه، به فرهنگ و هنر است. البته رويكرد هنرمندانه و مداحانه (در مقابل رویکرد نقادانه) در مواجهه با فرهنگمندان و هنرمندان، تنها در بخش عام ما وجود ندارد، رویکردی است که به سطح فرهيختگان جامعه (روزنامهنگاران، كارشناسان، محققان و ... ) نیز راه یافته است.
گرچه خواص و عوام، هنرمندانه با هنر هنرمندان موسیقی تجلی و تجلیل ميكنند، اما نيك بنگريم فرآيند و برآيند آثار متأخر موسيقي چندان هم جذاب نيستند، زيرا عمده آثار متأخر پس از عرضه و اجرا به مرور از اذهان پاك ميشود. در حال حاضر ما با گفتماني متناقضنما (Paradoxical) روبرو هستيم؛ از سويي هنرمندان و هنر هنرمندان هنرمندانه تجليل ميشوند، اما از سويي ديگر فرآيند و برآيند آثار چندان محصول و كاركردي را به ارمغان نميآورد.
***
امسال سالی بود که تمامی سرآمدان و سردمداران موسیقی ما را بر آن داشت که در یک آن، تمامی بافته و یافتههای خود را عرضه کنند. گویا صحنه صحنه رقابت بود، زیرا تمامی آنان هر چه بر دل و بر زبان داشتند، جاری کردند و تمامی یافته و بافتههای خود را به رخ کشیدند. دیگر نمیتوان ناهموار بودن فضا را از سوی آنان پذیرفت، زیرا فضا به بهترین نحو برای آنان هموار بود.
اما علیرغم این امکان، هنرمندان ما نتوانستند مانند گذشته، انتظارات را برآورند. کنسرتهای دورهای شجریان آنقدر ناموفق بود که حتی هواخواهان صدای وی را به سکوت و حتی در برخی مواقع به اعتراض واداشت. کنسرتهای علیزاده نیز بی سر و صدا برگزار شد. از همه پر سر و صداتر کنسرت محمدرضا لطفی بود که کم کسی را به تأیید وی واداشت (چه پیش آمد که حتی دوستان و همرهان قرص عناصر نزدیک وی را لحظهای ساکت نگذاشت: از ترک کنسرت وی در نیمه آن، تا انتشار اعتراضیه و ...). در این بین تمام امیدها به پرویز مشکاتیان و گروه عارف وی بود. زیرا تنها مشکاتیان و عارف است که به ظاهر ادامه منطقی راه و رسم خویش را میپیماید.
زمانی که پرویز مشکاتیان به نقد بیرحمانه دوست و همراه شیدایی و قدیمی خویش محمدرضا لطفی پرداخت، زمانیکه وی پس از اجراهای ناموفق کنسرتهای اساتید موسیقی ایران، خبر از کنسرتهای متوالی و دورهای عارف را داد، چشمها و گوشها، تنها و تنها به انتظار وی بودند که حال وی چه خواهد آورد که در این بحران، برهانی برای امیدواری نسبت به آینده موسیقی باشد. البته داعیهها رهبر عارف و اعضای عارف هم همین را اثبات میکرد که ما چیزی خواهیم آورد که چشم و دل را بربیانگیزاند. اما پس از اجرای چهار شب کنسرت عارف، چندان تغییری در بهبودی وضعیت موسیقی ایجاد نشد.
اینکه اجرا و وضعیت عارف نسبت به دیگر اجراها بهتر بود، شکی در آن نیست. اما اجرای کنسرت عارف بیهیچ عنوان مطلوب نبود.
دو نقد کلان به عارف می توان وارد کرد. یکی واکاوی و واسازی اجرای عارف، نسبت به اجراهای موفق عارف، در سالیان طلایی خود (نقد دورنی) و دیگری نقد هستیشناسانه که به طور کلی اجرای عارف فارغ از گذشته خود مطلوب است، یا خیر! (نقد بیرونی)
از هر طریق به نقد عارف بنشینیم. نمیتوان به عارف نمره خوبی داد. زیرا هم نسبت به گذشته خود افول کرده و هم اجرای عارف به طور بنیادین دارای نواقصی بود.
الف- نقد دورنی
در این اجرا عارف به غیر از دو – سه مورد، اثر جدیدی را عرضه نکرد، بلکه به اجرای آثار گذشته خود قناعت کرد. اجرای جدید عمده قطعات صبح مشتاقان، کنسرت لحظه دیدار (1383 – وزارت کشور) و ...، آثاری بودند که در دستور کاری پرویز مشکاتیان قرار گرفته بودند. سئوال این است که آیا اجرای جدید مزیتی نسبت به اجراهای پیشین داشت؟ یا عارف و عارفیان به پایانه خویش رسیدهاند که در تولید اثر درماندهاند؟ اجرای مجدد آثار و اجراهای پیشین فینفسه عیب نیست و چه بسا باعث احیای مجدد آثار شود، اما باید در اجرای جدید مزیتی باشد!
اجرای جدید دربردارنده چه مزایای بود که به اجرای مجدد آن دست یازیدند؟ آیا اجرای جدید بازسازی قطعات بود؟ که در اجرای مجدد آن ضرورتی دیده شد! بهرحال اجرای جدیدی از یک اثر، همچنان که گفته شد، باید دارای مزایایی باشد!
در اجرای جاری چندان مزیت - مزیت خاصی دیده نشد. اگر اجرای گذشته که اجراهای استودیویی یا صحنهای بود، از دید عارفیان مشکل داشته است (که البته کم اشتباه هم نبود) اجرای جدید به مراتب از مشکلات بیشتری برخوردار بود. زیرا دارای هیچ طرح ارکستراسیونی نبود. با وجود اضافه کردن چند ساز در ارکستر، اما رهبر ارکستر هیچ طرحی برای آن سازها در نظر نگرفته بود. تعدد و تنوع سازها اگر بدون طرح و برنامه باشد، کاملاً بیمعنا است. البته اینکه ضرورت حضور سازهای مختلف احساس شده، خود یک ویژگی است. اما ورود و حضور هر ساز در ارکستر قطعاً باید دربدارنده طرح و خطی و پر کردن خلائی در ارکستر باشد. تا جایی که اگر آن ساز در ارکستر نباشد، کمبود آن ساز در ارکستر مشهود باشد. در حالیکه در همین اجرا اگر چهار - پنج ساز هم بودند به خوبی می تواست ایده آهنگساز را پیاده کنند.
میپردازیم به نوازندگی اعضای گروه، متأسفانه سولیستها و نوازندگان مطرح گروه مانند نوازنده تار، تمبک، نی و حتی سنتور در بدترین حالت خود بودند. نخست از ساز پرویز مشکاتیان آغاز میکنیم. اگر روزگاری ساز پرویز مشکاتیان از بهترین و پر محتواترین سازهای معاصربود، اکنون از کم مطلب و کممحتواترین سازهای معاصر شده است. از سویی سنوریته وی هم که یکی از خوشصداترین سازها بود، بسیار بد صدا جلوه میکند. ضمن اینکه سنتور وی کوک مناسبی نداشت. شاید ناکوکترین ساز ارکستر عارف، ساز خود پرویز مشکاتیان بود - هیچگاه از خاطر نخواهیم برد که ساز پرویز مشکاتیان در همان آلبوم صبح مشتاقان و اجرای چند مضراب / چهارمضراب حجاز که یکی از قطعات زیبای پرویز مشکاتیان است، چقدر خوش صدا و زیبا جلوه میکرد. حال این اجرا کجا و آن اجرا! نوازنده دیگر سنتور «علیرضا جواهری» که نوازنده سنتور آلتو بود. متأسفانه این نوازنده علیرغم قابلیتهای فراوان سازش به هیچگاه شنیده نمیشد. آیا رهبر ارکستر نباید به خاموشی میکرفون مقابل سازها حساس باشد! یادمان نرود که یکی از عوامل ناخرسندی برخی از نوازندگان در کنسرت سه سال پیش عارف، همین بسته بودن میکرفون بود؛ در سه سال پیش هم عمده سازها برای خود مینواختند. حتی یک شنونده - بیننده عامی هم متوجه میشد که برخی از نوازندگان نسبت به گروه، متفاوت مینوازند، اما در صدای صادر شده چنین تفاوتی وجود نداشت. اگر قرار است که تنها میکرفون برای عدهای خاص باز باشد، بهتر است ارکستر با عضویت پنج – شش نفر برگزار شود. اگر میکرفون خاموش است معلوم نیست چرا از وجود این نوازندگان استفاده میشود! چنین موردی هم برای ساز نی هم وجود داشت - البته دفعه پیش (کنسرت سال 1383 – نوازنده نی جمشید عندلیبی) صدای ساز نی شنیده میشد. حال مشخص نبود صدای ساز «حسن ناهید» به واسطه بسته بودن میکرفون، یا به واسطه کسالت، شنیده نمیشد! وجود حسن ناهید گویا فقط جنبه نمایشی و نمادین داشت. زیرا بهویژه در روز چهارم، صدای ساز وی به ویژه در موقع گروهنوازی شنیده نمیشد – از یاد نبریم که حسن ناهید یگانه نینواز ارکسترال دهه 40 – 50 بود.
میرسیم به نوازنده تمبک. نوازنده تمبک این گروه «نوید افقه» بود. این نوازنده که پیشتر آثار مختلفی در قلمرو تکنوازی (نمونه آن آلبوم پیدایش)، دو نوازی و گروهنوازی داشته است. متأسفانه در این اجرا با حرکات نمایشی و عصبی خود بر روی تمبک، نتواست به خوبی ارکستر را همراه کند. حرکات [اگر نگوییم عوامفریبانه – بلکه] نمایشی وی زمانی به اوج رسید که بخشی به تکنوازی تمبک وی واگذار شد. نوازنده تمبک به جای همراهی هر چه بهتر ارکستر، سعی بر نشاندهی دستاوردهای خود در عرصه تمبک بود. زمانی در عارف کسی چون «جمشید محبی» تمبک مینواخت که در همراهی با ارکستر مناسب بود.
تنها تکنوازی وی نبود که پر ایراد بود. بلکه تکنوازی نوازنده برجسته تار «کیوان ساکت» نیز پر از ایراد بود. پوزسیون دست راست نوازنده تار از چنان انقباضی برخوردار است که از ساز وی اصوات خشن و عصبی به گوش میرسد. تکنواز تار ارکستر در بدترین وضعیت سنورتیه خویش بسر میبرد. آیا رهبر ارکستر از انتقاداتی که از این نوازنده خوشنام تار وجود دارد، باخبر است! مطمئناً مشکاتیان از آثار و بازتاب آثار این هنرمند خوشنام، بیخبر است که وی را تکنواز ارکستر خود کرده است. جای سئوال است که یکی از نوازندگان ارکستر عارف که نظریهپرداز مهمی در عرصه موسیقی است، در گفتوگوی رادیویی ساز کیوان ساکت را بیمار و مستعد معرفی به «طبیبی حاذق» جهت درمان دانسته ، اما در همین ارکستر، رهبرش همان نوازنده تار را بر صدر مینشاند! معلوم نیست اگر سنوریته نوازندهای بیمار وناراحت است، چرا از وجود وی در ارکستر بهره گرفته میشود! البته در این جا نباید از این مسئله عبور کرد که بر غیر از موارد یاد شده، عمده نوازندگان ارکستر به ویژه دسته سازهای کششی، بسیار نوازندگان مستعد و کماشتباهی بودند. به جرأت دو نوازنده کمانچه «نوید دهقان» و «آرش کامور» از معدود نوازندگان چیرهدست کمانچه محسوب میشوند. یا «بهداد بابائی» نیز در این ارکستر علیرغم طراحی بد رهبر ارکستر برای ساز سهتار [زیرا ساز سه تار در ارکستر باید به گونهای ارنج شود که قابلیتهای ساز سه تار در ارکستر شنیده شود] بسیار با تکنیک و خوش مینواخت.
همانطور که گفته شد، عمده این قطعات پیشتر در اجراهای استودیویی و صحنهای اجرا شده بود. به طور مثال در در آلبوم صبح مشتاقان «داریوش پیرنیکان» به جرأت یکی از بهترین نواختههای خود را مینوازد. یا جمشید محبی در همان اثر یکی از بهترینها بود. واقعاً چه ضرورتی بود که آن اجرا، با آن اجرای نوازندگی خوب، به دست ارکستری مشتمل بر نوازندگان سطح پایینتر بیافتد که نه تکنوازی خوبی ارائه دادند و نه در گروهنوازی چندان موفق بودند – به غیر از نوازندگی داریوش پیرنیاکان در صبح مشتاقان، منصور سینکی نیز از جمله نوزاندگان تار بود که در اینجا جا دارد از وی نیز یادی کنیم.
خوانندگی تصانیف خوانده شده، پیشتر توسط علی جهاندار و شهرام ناظری خوانده شد که خواندههای گذشته به مراتب از خوانندگی معاصر مطلوبتر است. یکبار مشکاتیان به خوبی گفته بود که یک آهنگساز میتواند، یک آهنگ را متعالی -متعالیتر جلوه دهد، ولی هیچگاه یک خواننده نمیتواند یک آهنگ بد را متعالی جلوه دهد، فقط میتواند همان آهنگ متعالی را عیناً انتقال دهد (نقل به مضمون). اما وی اصلاً نمیپنداشت که روزگاری خوانندهای پیدا شود که آهنگهای متعالی خود را بد جلوه دهد. تجربه کنسرت عارف نشان داد، خوانندهای میتواند یک آهنگ را به اوج آسمان (مانند بیداد شجریان در بیداد پرویز مشکاتیان) و خوانندهای میتواند آهنگ زیبای آهنگساز را به عمق چاه فرو برد. روزگاری پرویز مشکاتیان و عارفش خوانندگان مطرحی را معرفی میکردند. حتی خود شجریان پیش از انقلاب به نام سیاوش نیمه معروفیتی داشت، شجریان در پس از انقلاب با آلبوم «آستان جانان» مشکاتیان شجریان شد. اما حال عارف و رهبرش خوانندگانی را مطرح میکند که هیچ ویژگی مثبتی ندارند و تا دلمان بخواهد ویژگی منفی دارند. از قضا در اجرای حاضر مهمترین نقطه ضعف گروه عارف همین خواننده گروه بود. خواننده اجرای حاضر اصلاً از استیل خوانندگی خوبی برخوردار نبود. اگر روزگاری وی به همراه گروه استاد پایور (در پرده عشاق) نیمه صدایی داشت، در حال حاضر با استفاده از حربههای صداسازی و حنجرهسازی، صدایی بسیار بد از وی به گوش میرسد. یکی از عوامل بدصدایی خواننده در این اجرا، فرم باز و بسته شدن دهان وی بود. کمااینکه صدای وی با کمی اوج یا حتی بم شدن، آنقدر بد صدا جلوه میشد که حتی با آواز طبیعی و معمولی یک خواننده معمولی نیز فاصله داشت. نتیجه اینکه نه ذات و رنگ صدایی وی مطبوع و نه حربههای به ظاهر تکنیکی وی مطلوب است. تمامی آواز و تصانیف خوانده شده توسط وی بسیار بد ادا شد. ضمن اینکه اگر مخاطبی با اشعار آشنا نبود، کلمات اصلاً خوب ادا و نهایتاً واضح شنیده نمیشد.
بگذریم از اینکه خواننده عمده آوازهای در نظر گرفته شده در لابلای قطعات بیکلام را جا انداخت، صدایی بسیار پر استرس، خسته و حتی افسرده و درمانده ارائه کرد. معلوم نیست که چرا عارف در این اواخر از خوانندگان کسل، خسته و درمانده بهره میگیرد! البته بنا به صحبتهای پیشین پرویز مشکاتیان با رسانهها، قرار بود به غیر از خواننده مذبور، عارف از دو – سه خواننده گمنام هم بهره برد- گویا بنا بود از خواننده شهرستانی (به نام رحمتی) بهره گرفته شود که «نشان داده شود که یک خواننده مهجور حتی از خوانندگان نامآشنا، قابلیتهای بیشتری دارد»، اما با توجه به سالاری خوانندگان در دوران معاصر، طولی نکشید که مشکاتیان از ایده خود عقب نشست!
ب– نقد بیرونی
در نقد درونی به این مسئله اشاره شد که اجرای اخیر گروه عارف نسبت به دوران طلایی ارکستر عارف تفاوتی فاحش داشت. اما با توجه به بنیادین بودن نقد بیرونی سعی داریم که تفکر بنیانی حاکم بر عارف را مورد نقد قرار دهیم. پیش از ورود به اصل بحث، مقدمهای درباره خاستگاه اجراهای موجود میکنیم. شکی نیست که محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان با توجه به وضعیت حاکم بر موسیقی ایرانی نقطه پیکان موسیقی ایران، محسوب میشوند. خوشایند یا بدآیند سرنوشت موسیقی معاصر بدست آنان رغم میخورد. تمامی اسامی نامبرده شده به اضافه تالیهای دیگر برخواسته از مکتب حفظ و اشاعه موسیقی بودند. حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی جریانی بود که تقابل بنیادین با جریانهای موسیقی نوین، مدرن و به اصطلاح غربی داشت. این جریان که سرآمد آن نورعلی برومند بود، برآن بود که آنقدر موسیقی ملی ایرانی متنوع و مطلوب است که به مراتب از غرب و تأثیرات آن فراتر است. به عقیده این جریان ما باید به اصل خویش بازگردیم و هویت از دست رفته خویش را در موسیقی بجوییم. به عقیده این جریان ارکستر و ارکستراسیون، هارمونی و ... از جمله نمادهای غربی است. حتی به عقیده نورعلی بورمند و داریوش صفوت استفاده از سازهایی مانند ویلون، پیانو و .. نماد غربگرایی است. برخاستگان آن جریان و مکتب، در ابتدای راه البته تن به قواعد ارکستراسیون و هارمونی دادند. به عنوان مثال عمده قطعات و تصانیف محمدرضا لطفی توسط فخرالدینی، شهبازیان و جواد معروفی هارمونیزه میشد. اما در ادامه که به استقرار انقلاب اسلامی ایران نیز انجامید، تفکر موسیقی سنتی و موسیقی اصیل نیز تقویت شد. در این اثنا البته نمادهای غربگرایی مانند هارمونی، کنترپوآن و ارکستراسیون نیز توسط این پیشگامان به مرور فراموش و حتی ابطال شد. تا جایی که محمدرضا لطفی حتی از همان گروه کاملاً سنتی خود یعنی شیدا هم فاصله گرفت و به همراه خواننده و یا بدون آن، به اجرای بداههنوازی و تکنوازی میپرداخت و به زعم خود موسیقی اصیل را به لبان تشنه شیفتگان آن موسیقی مینوشاند. یا محمدرضا شجریان که پیش از انقلاب با بزرگترین ارکسترهای معروف زمانه خود، به اجرای برنامه میپرداخت، به مرور نسبت به آن نوع موسیقی دافعه گرفت و موسیقی بداهه، بداههخوانی و بداههنوازی با نوازنده تک را اوج موسیقی ایرانی قلمداد کرد. از آن سو حسین علیزاده هم علیرغم اعتقاد به گروهنوازی، ارکستر و ارکستراسیونش به مرور به لحاظ کمی و کیفی افول فاحشی کرد.
نکته دیگر در گذشته عمده پیشگامان موسیقی نوازنده سازهای غیر بومی مانند ویلون، قرهنی، پیانو و ... بودند یا حداقل، یک و یا دو ساز غربی میدانستند و نیز نسبت به قواعد موسیقی غربی (هارمونی و کنتر پوآن و ...) جد و جهد خاصی داشتند. به همین خاطر از پس از وزیری (به ویژه دوران طلایی گلهای رنگارنگ، دوران طلایی ارکسترهای وزارت فرهنگ و هنر، به طور اخص ارکستر فارابی به رهبری مرتضی حنانه و ...) ما شاهد فرآیند روبرو رشد ارکستر و ارکستراسیون بودیم. اما پس از انقلاب تفکری توسط پیشگامان موسیقی رایج شد که با توجه به تکصدایی بودن موسیقی ایرانی، امکان هارمونیزه کردن و ارکستراسیون آن وجود ندارد و اگر گروهی هم وجود دارد، تمامی نوازندگان گروه همه از یک خط و ربط باید تبعیت کنند و تمامی آنها در نهایت یک ملودی مینوازند. مضرابی و ایرانی بودن سازهای نوازندگان پیشگامان موسیقی معاصر و البته تفکرات سنتی و ضد غربی آنان موجب شد که نسبت به ارکستر و ارکستراسیون روبروز بیتوجه نشان داده شود. این است که تفاوت بنیادن بین آثار عرضه شده در گذشته (پیش از انقلاب) و دوران معاصرمیبینیم. در گذشته از هر نوع ابزاری حتی ابزار غربی، برای بهتر جلوه دادن موسیقی ایرانی، بهره گرفته میشد، اما در حال حاضر تمایل به ابزارهای بومی بیشتر شده است. در گذشته تمایل بیشتر به ارکستراسیون و هارمونیزاسیون بود، در حال حاضر به سلو و اونیسوننوازی.
عارف برآمده از این جریان است. از ابتدا تفکری در این گروه بود که تمایلی به ارکستراسیون نبود. کمتر اجرا و قطعهای یافت میشد و میشود که دارای تنظیم باشد - بحث خوب بودن و یا نبودن قطعات ارائه شده نیست، بحث بر سر چگونگی ارائه آن است. عدم تنظیم و ارکستراسیون معضلی است که در اجرای اخیر گروه عارف به خوبی مشهود است. معلوم نبود که این همه نوازنده در گروه برای چه گردآمده اند! تعداد نوازنده زیاد احتمالاً بیانگر ارکستر و ارکستراسیون است، در حالی که از تعدد نوازندگان هیچ بهرهای برده نشد. همچنین تعداد زیاد نوازندگان ارکستر، بیانگر حجم صوتی، رنگ صوتی و تنوع اصوات است. در حالی که هیچ نوع از این مؤلفههای گفته شده در اجرای حاضر نبود. از سوی دیگر وقتی رهبر ارکستر نسبت به وجود دستههای مختلف سازهای ایرانی، مانند خانواده سازهای کششی، مضرابی، ریتمیک و ملودیک تأکید دارد، به این معنا است که برای هر کدام از این دسته سازها، طراحی، ارنجمان و خطوط خاصی در نظر دارد، اما در اجرای حاضر دیدیم که به جرأت تمامی سازها از یک خط تبیعت میکردند. در حالیکه در ارکستر فرهنگ و هنر به رهبری «فرامرز پایور» که به مراتب ارکستری جمع و جورتر بود، خود دسته سازهای کششی هم خطوط مختلفی مینواختند؛ چیزی که کمانچه مینواخت، با قیچک متفاوت بود (آنهم در چهل سال پیش!). متأسفانه رهبر ارکستر علیرغم توانایی و دانایی، به هیچ نوع، درک و دریافت مناسبی از ارکستر ندارد. نوشتن خطوط مختلف برای سازهای مختلف چندان هم دشوار نیست. بجا بود که این اجرا پیشتر پارتیتور و تنظیمی مناسب میشد. از آنسو به گفته مسئولان عارف، عارف تمرینهای طاقتفرسایی داشت. این همه تمرین برای این است که گروه تنها به نواخت یک خط ملودی بپردازد؟ خوب چنین اجرایی با چند جلسه کوتاه تمرین، هم قابل تحقق است. پس برای چه نوازندگان و اعضای ارکستر متحمل این همه سختی شدند! البته رهبر ارکستر عارف بسیار بر کوک شدن و ترغیب دلهای اعضای گروه تأکید میورزند، تا کوک شدن سازهای ارکستر. البته معلوم نیست که شعار گروهی که دائماً بر پیمان مودت، دوستی و همدلی پای میفشرد، پس از اجرای کنسرت، اعضای اصلی آنان، در رسانهها بر یکدیگر، خط ونشان میکشند! (یاد بیاوریم کنسرت سه سال پیش را)
خاتمه: گروه عارف دارای دو مشکل اساسی است، یک مشکل ذاتی و دیگری عرضی است. روزگاری گروه عارف دوران طلایی را سپری میکرد. اما اجرای حاضر نشان داد که عارف نسبت به گذشته خود بیگانه است- نکتهای که در این نوع نقد به نظر میرسد، این است که روزگاری عارف و عارفیان ضمن اینکه نسبت به جریانهای اجتماعی، فرهنگی و موسیقی اشراف داشتند، جریانساز در آن عرصهها هم بودند. اما غیر از یک – دو نفر، عارف چندان نسبت به این دست مسائل حساس و دغدغهمند نیست! این مشکل مشکلی عرضی بود که به مرور گریبان عارف را گرفت. اما مشکل ذاتی عارف، فقدان بهرهبری از ارکستراسیون و تنظیم است. قطعات اجرا شده به هیچوجه دارای تنظیم (چه رسد به تنظیم مناسب) نیست. اجرا به گونهای است که خود مشکاتیان در برخی مواقع با ساز سنتورش و همراهی یک تمبک و نیز خوانندهای مناسب، آن را اجرا کند، مناسبتر است. از قضا بحث همین است: مشکاتیان برخی از آثارش مانند آستان جانان، قاصدک و چند اجرای خصوصی و صحنهای خود را به همین صورت اجرا کرد که البته ناموفق هم نبود. به نظر میرسد تا زمانیکه مشکاتیان درک و دریافت خود را از ارکستراسیون بالا نبرد و بدون طراحی و تنظیم به اجرای برنامه بپردازد، بهتر آن است که به اجراهای خلوتتر تن در دهد.
نکته دیگر اینکه استفاده و انتخاب برخی از نوازندگان و نیز خوانندگان در گروه عارف به صورت تحمیلی صورت میگیرد. همچنانکه گفته شد خواننده گروه به هیچوجه در حد و اندازههای مشکاتیان و عارفش نیست. شاید تنها علت استفاده وی در این گروه، جایگاه وی در سیاستهای کلان موسیقی کشور است. متأسفانه پرویز مشکاتیان چه در موارد کمی و حاشیهای و چه در حوزه کیفی، مدیریت و اقتدار خویش را وا میگذارد. بجاست که این آهنگساز و نوازنده با ذوق، فارغ از سیاستهای تعیین شده برخی از نهادها، به ارائه هنر بپردازد و نسبت به جریانات جاری کمی هوشیارتر عمل کند.

**تصنیف پنهان چو دل**
اجرا گروه عارف
خواننده حمید رضا نوربخش
آهنگساز پرویز مشکاتیان