"ما را زهوای خویش دف زن کردی"
رند عزیز مقاله شما را خواندم. چند بار. خوشحال شدم و متاثر، بدان حد که در این نیمه شب و سکوت زیبایش پس از سالها دست به قلم شدم.
در اینجا پس از ادای احترام به شما و قدر دانی از زحمت متحمل شده جهت گردآوری و نوشتن این مقاله ذکر چند نکته را هرچند اشاره وار بر خود واجب می دانم.
1- قسمت اول این مقاله را نتوانستم پیدا کرده و بخوانم. شاید بخاطر تازه متولد شدن من است در دنیای مجازی. اما اگر برای شما و یا هرکدام از دوستان مقدور بود لطفا برایم میل بزنید. ممنون می شوم.
2- در تنظیم مقاله تان قبل از هر چیز ذکر تقسیم بندی هرچند مختصر از دراویش سلسله قادری ضروری بنظر می رسد. هرچند تمامی شاخه های دراویش قادری، خود را به گونه ای منصوب و منتصب به عبدالقادر گیلانی (قد) می دانند، اما آداب و شیوه سماع، آلات موسیقی سماعی و طرز نواختن آن ها، بزم های (مقام ها) متداول و... در هر زیر سلسله دارای تشابه ها و تفاوتهای اساسی با دیگران می باشد.
3- دراویش قادری تنها و تنها از ساز دف در مجالس سماع خویش استفاده نمی کنند. بلکه استفاده از ساز های کوبه ای چون تاس و طبل نیز متداول است. البته هرچند ساز بادی شمشال معمولا در سماع بکار نمی رود اما نواختن مقام های خاصی از آن گاهی بهانه ای خواهد بود برای آغاز سماع.
4- درباره سبک نوازندگی در تکایا (ای کاش ذکری از تفاوت میان تکیه و خانقاه نیز به میان می آوردید) هرچند حق مطلب را ادا ننموده اید اما، استفاده از کلماتی نظیر " درویش بیچاره" و "بندری خواهد زد" یقیناً ناخوشایند و دور از ....
5- در رابطه با توصیف دف نوازان تکایا و بیان توانایی ها و ضعف های ایشان باید گفت اولاً: نداشتن قدرت ترکیب بالا یک چیز و عدم استفاده از ترکیب در سماع چیزی دیگر است. به مصداق مثل "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد" و همانگونه که شما نیز بدان اشاره نموده اید، اساس سماع بر حفظ سرضرب ها و تمییز میزان ها است. تا دراویش در پی ریتم و ضرب آهنگ های متداول (که حاصل تکامل تدریجی قرن هاست) به خلسه، جذبه و حالت خاصی که منظور نظر ایشان است برسند. پس استفاده از تکنیک های مورد نظر شما در سماع مقامی نداشته تنها باعث نقض قرض می گردد. دوماً : مرقوم نموده اید که " بیشتر نوازندگی آنها بر پایه قدرت، سرعت و حرکات نمایشی می باشد..." بیان این مطلب نیز خالی از اشکال نیست. حرکات نمایشی جایی در سماع نداشته باعث کدورت خاطر دراویش می گردد. دف در میان دراویش دارای جایگاه ویژه است. که همین امر باعث می گردد دراویش در برخورد با این ساز ملزم به رعایت نکات و آداب خاصی باشند. و اصولاً کسانی که در تکایا به دنبال دف نوازی هستند می بایست قبل از هر چیز این آداب را بیاموزند. تا پس از طی مراحلی بعنوان دف نواز مجاز به نواختن دف در مراسم سماع باشند. لذا توصیه شما به کسانی که می خواهند برای اولین بار در مجالس سماع به نواختن دف اقدام نمایند بی مورد بوده بنده به دوستان توصیه می کنم اگر حس کردند به گونه ای این فرصت برایشان دست داده، مراقب باشند چرا که با هرگونه نوازندگی که خارج از اصلوب متداول آن جمع باشد به شدت برخورد خواهد شد.
6- در رابطه با دوازده مقامی که بعوان "مهمترین و پرکاربرد ترین مقام های دف" بیان کرده اید می بایست گفت بدون توجه به مطالب ذکر شده در بند دوم این مقاله بیان این امر بی معنا خواهد بود. چرا که آیتم های بسیار تاثیر گذار در این امر، زیر سلسله، موقعیت جغرافیایی و زمان می باشد.
در پایان از "رند" عزیز و کلیه دوستانی که رنج خواندن این مطالب را بر خود هموار داشته اند سپاس گزارم.
در ضمن سالها پیش کتابی نوشته ام بدین عنوان " دف و بزم های آن در تکایای قادری کرمانشاه" که با خواندن آن و ارسال نقدتان بر من منت می نهید.
ضربه به هر دف که زنم نام توست
نام خـــــوش آهنــگ دلارآم تــوست
اگر مست حقی برخیز کف زن بکوبان پایی و دستی به دف زن
در چند مقاله و نوشته آینده می خواهم به ساز دف وشیوه های نوازندگی و نوازندگان مطرح این ساز بپردازم. این نوشته ها شخصی بوده و حاصل تحقیق و نگرش بنده نسبت به این ساز می باشد. راهنمایی ها و نظرات شما دوستان عزیزم سبب می شود که حداقل به علم و دانایی این حقیر اضافه شود. سپاس فراوان.
همه ما کمابیش با ساز دف آشنا هستیم. بنده قصد این را ندارم که از تاریخچه این ساز سخنی به میان آورم چون سبب تکرار گفته هاست و هم برای خواننده ملال آور!
دف سازی است کوبه ای که در فرم های گوناگون در دنیا ساخته و نواخته می شود. ساز دف مورد نظر ما کامل ترین نوع خود می باشد که در ایران ساخته و نواخته می شود و متشکل از کمانه( یا طوقه که تقریبا دایره ای شکل بوده و از چوب می باشد) پوست که یک طرف کمانه کشیده شده و بهترین آن پوست بز می باشد. این پوست بوسیله گل میخ به طوق یا کمانه وصل می شود. خلخال(حلقه یا زنجیر) که در داخل کمانه وصل می شود و به صورت یک حلقه در بالا که یک حلقه دیگر به پایین آن وصل می شود و دو حلقه که به حلقه دوم وصل می شودکه در هنگام نواختن دف به صدا در می آید که به آن نفس زدن می گویند و تقریبا 70% زیبایی دف را تشکیل می دهد. پایین کمانه جا دستی وجود دارد که برای گرفتن دف استفاده می شود. این ساختمان دف بود. چند نکته برای خرید دف :
اولین و اساسی ترین نکته همان صدای خوب از ساز می باشد. اما برای ساز هایی که با نام درجه یک یا دو مهر و یا چند مهر در بازار وجود دارد و تقریبا به خاطر همین علایم گران به فروش می رسد چند نکته وجود دارد:
اول اینکه اصلا فریب این نشانه ها را نخورید. به کمانه توجه کنید ساز درجه یک و عالی کمانه ای بسیار سبک و خوش دست دارند. جای دست آن ها (جایی که دف در دست چپ برای راست دست ها قرار می گیرد)
کمی کوفتگی وجود دارد و لبه آن تیز نیست و سبب ناراحتی برای دست نمی شود.
نکته بعد پوست آن می باشد که پوست دف درجه یک و عالی دارای دباغی بسیار خوبی است یعنی هیچ مو یا زایده ای روی آن نیست پوست یکنواخت است و تقریبا رنگ پوست شیری رنگ است.
پوست خوب سبکی کمانه از ویژه گی های ظاهری است.نکته مهم صدای خوب است و هماهنگی صدا بین صداهای دف که تم و بک و چپ می باشد. بعضی از سازها تم بسیار خوب و بمی دارند اما بک آنها بیش از اندازه تیز است و هماهنگی صدا را از بین می برد.
پیشنهاد بنده برای دوستانی که تازه می خواهند دف کار کنند این است که دف خوش صدایی را انتخاب کنند و کمانه ساز آن ها کمی سنگین باشد که دست آنها قوی شود. در ابتدا ساز سبک را انتخاب نکنند و اگر می توانند حتما دف تلقی انتخاب کنند. دف تلقی را آقای مسعود حبیبی ساختند که مناسب برای مکان هایی که رطوبت درآنجا زیاد است می باشد. دف تلقی صدایی خشک و بی روح دارد صدای خلخال یا همان نفس زدن با آن مشکل بوده و در آخر هم صدای خوبی نمی دهد. اما نکته این است چون کمی نوازندگی و در آوردن صدای خوب با آن مشکل است سبب می شود که هنرجو با این ساز پیشرفت بهتری داشته باشد. بنده به دوستان خودم همیشه می گویم اگر شما با دف تلقی بتوانید ریز و ممتد خوب بگیرید با دف پوستی پرواز می کنید. ولی در آخر بگویم که هیچ دفی دف پوستی نمی شود. نکته برای خرید دف تلقی :
الان در ایران دف تلقی با مهرهای حبیبی و ایران دف تا آنجایی که بنده اطلاع دارم ساخته می شود. دف حبیبی در دو رنگ شیری و قهوه ای می باشد بنده به شخصه دف حبیبی آن هم از نوع رنگ قهوه ای را بیشتر می پسندم. پوست دف تلقی نباید شل باشد صدایی بم باید داشته باشد چون اگر تیز باشد صدایی بس گوش خراش خواهد داشت. برای ایران دف هم باید بگردید و امتحان کنید. بنده تا الان هر چی ساز ایران دف را امتحان کردم اصلا صدای خوبی نداشته و مورد پسند نبوده. از خرید سازهای تلقی که شکل و طرح روی آنها هست جدا خوداری کنید چون اصلا صدای خوبی ندارند و فقط به خاطر طرح روی آنها گران به فروش می رسد.
دف دارای سه ناحیه صدایی می باشد:
1- تم: یا صدای باس دف که بسیار مهم هست و تقریبا در ناحیه داخلی دف نواخته می شود.
2- بک: یا صدای زیر یا تیز دف که در ناحیه کناری نواخته می شود و تقریبا دست نوازنده به طوق دف هم اثابت می کند. تم و بک هر دو توسط یک دست نواخته می شوند.
3- چپ: صدایی تقریبا زیر دارد و با دست چپ نواخته می شود.
بوسیله دف ریتم نواخته می شود هر چیزی به غیر از ریتم اصلی و لو یک تم یا بک جابه جا زدن ترکیب به وجود می آورد. ریز و ممتد جز ترکیب می باشند. ممتد همان ریز طولا نی است که بعضی از ضربات آن آکسان گذاری می شود و می توان ترکیب یا ریتم مورد نظر را به وجود آورد. به نمونه زیر توجه کنید که ابتدا ریتم سپس ترکیب و ریز و در آخر ممتد نواخته می شود:
رند
هدف از نگارش این نوشته بحث پیرامون یکی از شایع ترین آفتهای هنر این سرزمین است.برای مشخص تر شدن و آوردن مصداق های مناسب،جامعه آماری رو کوچکتر کرده و به موسیقی اصیل ایران،تقلیل می دهیم و باز هم جامعه را کوچکتر کرده و به تنبک و حاشیه های آن می پردازیم.هدف از نگارش این مقاله زیر پرسش بردن فعالیت های هیچ نوازنده ای نیست.همانگونه که بهمن رجبی به کرات یاد آوری می کند:زمانی که فردی تنبک را به دست می گیرد،دیگر صفر نیست.
یکی از بزرگترین و شایع ترین آفات موسیقی ایران،دارای ساحت بودن افراد است.به این معنا که زمانی که سعی در آنالیز و بحث روی زندگی هنری و شخصی فردی را داری،گویی قصد داری کیان آنان را در معرض مخاطره و نابودی قرار دهی.می گویند اعراب معماری بسیار کاردان و زیرک داشتند به نام "سنمار".تخصص این معمار ساختن قصرهایی بود که حتی اگر یک آجر آن را بیرون می کشیدی،این قصرها در آنی از هم می پاشیدند.گویی کیان و شخصیت آنان تابع تک تک اجزای تشکیل دهنده آنها بود،حتی اگر یک آجر به طور کاملا سهوی نادرست به کار می رفت،نتیجه قصری متزلزل و لرزان بود.نمی دانم آیا در معماری امروز این امر را باید به حساب زیرکی و کاردانی معمار گذاشت که درک هنری خود و حساسیت کارش را به این صورت به ما نمایان می کند و به رخ می کشد،یا باید از این دید بدان نگریست که اگر فرسایش باعث شود یک آجر ساختمان ترکی بردارد،باز هم حساب و کتاب معمار بر آن می رود که ساختمان در هم فرو ریزد.
حال وقتی به موسیقی ایران نظر کنیم این امر،آشکارا خود نمایی می کند.این پرسش ما را می آزارد که این گونه بسته بودن محیط و حیطه کار افراد را باید به حساب زیرکانه جفت و جور شدنشان بگذاریم،یا باید به حساب زود ویرانگر بودنشان گذاشت.کارل پوپر فیلسوف معروف علم در یکی از مدل های فلسفه علم به جای پذیرش صحت و درستی گزاره ها،که در فلسفه به آن صدق گفته می شود،سعی می کند گزاره های خبری علم را در معرض سخت ترین و بی رحمانه ترین قضاوت ها قرار دهد،و تنها آنهایی را به عنوان چیزهایی که کمتر کاذب هستند بپذیرد که درجه ابطال پذیری بیشتری داشته باشند،به بیان دیگر بیشتر و بیشتر ما را برای طرح آزمایشهای سرنوشت ساز تحریک کنند.هرچند این مدل در بعضی موارد از کار افتاده است و مدل های بسیاری جایگزین آن هستند،اما نگاه به آن مدل ها از پاره ای جهات باز باعث می شود مجبور به قضاوت هایی بی رحمانه شویم،لذا برای این مقال روی این بحث متمرکز می شویم و نامی از کمربندهای تحقیقاتی لاکاتوش و یا پارادایم های کوهن نمی کنم.زیرا هدف از نگارش این مقاله تأیید یک طرفه فردی نیست و تخطئه ما بقی افراد باقی مانده.از نظر حقیر برای آنکه به این موسیقی اعتباری دوباره ببخشیم،می بایست تمامی اجزای آن را در معرض یک آزمون سخت و سرنوشت ساز بگذاریم،و اگر احیانا پاره ای از اجزا در جای خود نیاز به تعمیر و تعویض دارند در مقابل دیده همگان به این مهم اقدام کنیم.زیرا روزی فراخواهد رسید که دیگر هیچ گونه اعتباری برایش باقی نخواهد ماند.
بگذارید از یک نکته ساده و پیش پا افتاده آغاز کنیم که شاید کمتر کسی،حتی خود بهمن رجبی،به آن توجه کرده باشد.مرحوم حسین تهرانی در مقدمه کتاب تنبک خود جمله ای را آورده که من نقل به مضمون می کنم.گویا به مناسبت حضور لئون کنیپر،کامپوزر معروف روس،مرحوم تهرانی تنبک می نوازد و نظر لئون کنیپر بسیار جلب می شود.تا اینجای قضیه مشکلی ندارد.اما بعد مرحوم تهرانی در یاد آوری خاطره این جلسه در جایی در مقدمه آن کتاب جمله ای می آورد که بسیار محل بحث و تأمل دارد.ایشان عنوان می کنند:من گام کروماتیک را با تنبک اجرا کردم،لئون ساز را گرفت تکان داد و گفت:این که پرده ندارد.(نقل به مضمون).
سوال من ساده است.اگر بتوان با تنبک معمولی گام کروماتیک را نواخت،حتما می توان دستگاه ماهور،حد اقل درآمد ماهور را نواخت.چرا تا به امروز کسی با تنبک ماهور را در آمد نکرده است؟و جالب آنکه افرادی که مرحوم تهرانی را در نوشتن این کتاب یاری کرده اند،همه اهل فن و از بزرگان زمان خود بوده اند.حال آیا جامعه این اجازه را می دهد که این پرسش را که از اساس اشتباه است و اسباب خنده را فراهم می سازد،در ارتباط با فرموده مرحوم تهرانی مطرح نماییم؟
از نظر من اگر این پرسش امکان طرح می داشت،کمترین حاصل آن این بود که هم این سخن از کتاب حذف می شد و به محتوی علمی آن آسیبی نمی زد،و هم فضای بحث باز می گشت و هم تبیین می شد که تفاوت ریتم و ملودی و به تبع آن سازهای ریتمیک با سازهای ملودیک چیست؟و هم عده ای فکر می کردند چگونه می توان کاری کرد که این سخن های اشتباه دیگر وارد تکست های درسی نشود.یعنی جامعه ای را در اندازیم که مبتنی بر ضوابط مطلق هنری است،در این صورت ضمن محفوظ بودن احترام پیشکسوتی مرحوم تهرانی،هر کتاب هنری به رویکردی فرا شخصی و صرفا علمی بپردازد.من تصور می کنم اگر این جمله حذف شود نه تنها توهین به مرحوم تهرانی نیست،بلکه اوج احترام است و باعث می شود آیندگان در صحت کتابی که می خوانند ذره ای تردید نکنند.متاسفانه در بسیاری از کتاب های مربوط به تنبک اشکالاتی از این دست زیاد است.مثلا فردی در مقدمه عنوان کرده در این کتاب از ریتم های ایرانی استفاده شده است،حال آنکه بر خلاف ملودی که اقلیمی است،ریتم پدیده ای جهانی است.
جای گفتن دارد نگارنده این پرسش را چند چا مطرح کرده،و جز دشنام به رجبی هیچ نشنیده است!!!.من تصور می کنم شأن و جایگاه مرحوم تهرانی از آن بیشتر است که با عنوان این ایراد،آن ساختمان به آنی از هم بپاشد.همان گونه که اگر عنوان شود چرا در اغلب برنامه های گلها که مرحوم تهرانی در مقابل بزرگانی مانند صبا،محجوبی و مجد تنبک زده،نامی از حسین تهرانی نیست( شاهد مثال برنامه گلهای رنگارنگ،من بیدل ساقی در سه گاه).و گویا بیان این پرسش با گفته مرحوم تهرانی که گفته بود من به این ساز اعتبار دادم در تناقض است.بیان این پرسش باعث می شود که به جای گرفتن انگشت اتهام به سوی مرحوم تهرانی،مقداری هم در رفتار و کردار آن دیگر بزرگان تأمل شود.و به جای آنکه این پرسش سبب تشویش اذهان تلقی شود و عاملی برای ضربه زدن به مرحوم تهرانی باشد،حد اقل جنبشی را ایجاد نماید که دیگر نوازنده و خواننده نتواند تنبک نواز را تحقیر نماید.باید اذعان کرد آقای پایور از معدود بزرگانی بودند که نوازنده این ساز را به رسمیت شناختند،در تمام آثار آقای پایور حد اقل اسم نوازنده تنبک آمده و این خود نشان از آن دارد که می توان با گذر زمان و طرح این پرسش ها امید به آینده داشت.امید به روزی که نوازنده تنبک مسئول تدارک سور و بساط ارکستر نباشد و شخصیتی مستقل داشته باشد.
برای همین این مثالها را که کاملا علمی و عملی بودند و نیاز به برخورد سلیقه ای نداشتند را مطرح کردم که نشان دهم تا به چه اندازه جو موسیقی در این سرزمین بسته است.
نمی دانم آیا دقت کرده اید موسیقی دانها و کامپوزر های غربی دارای زندگی و هنری باز هستند.بارها آثارشان اجرا شده،بارها نقد شده و حتی حیطه این نقد به زندگی خصوصی آنان کشیده شده است و جای هیچ ملاحظه و سکوتی بر جای نمانده است.شما وقتی سراغ فردی به نام چایکوفسکی می روید از یک طرف می دانید از نظر هنری دو مکتب مختلف موسیقی او را به همراه برامس دنباله روی بتهوون می دانند(که البته اختلاف هم تا به امروز دارند)و از طرفی در مورد او و زندگی شخصی او و پاره ای از تمایلات همجنس گرایانه اش داد سخنها داده اند(بدون اظهار نظر که این نظرها صادق و یا کاذب هستند)،همه این موارد از نظر حقیر هیچ ضربه ای به غنای کاری او وارد نیاورده ان که هیچ،بلکه نام او را در تایم-لاین موسیقی دانان بزرگ قرار داده اند که با وسع خود این موسیقی را به جلو برده اند.
پس از این مقدمه ها به موسیقی خودمان رجوع کنیم.قصد ندارم بگویم که از فردا شروع کنیم به نمایش پشت صحنه بزرگانمان و از عادات مضره آنان و احیانا پاره ای از عادات ناپسند آنان در ارتباط با فساد اخلاقی بگوییم،اما حد اقل باید این اجازه را داشته باشیم که گفتار و کردار هنری آنان را نقد کنیم بدون آنکه کیان آنان در معرض خطر قرار گیرد.
قبول دارم لحن بهمن رجبی تند است و گزنده،اما اگر نگاهی به دفتر یادداشت و خاطرات او بیاندازیم و شرح پاره ای بدبختیها را از نزدیک مطالعه کنیم،در می یابیم آفتهایی که در بالا به پاره ای از آنان اشاره شد چه تاثیری در روحیه فردی که ابتکار کرده گذاشته است.در مورد ابتکار رجبی می توان به سخن تمامی بزرگانی که امروز نامشان سر زبانهاست بسنده کرد.هم آنهایی که با او نواختند مانند آقای رضا شفیعیان که به گردن بنده حق استادی دارند و امیدوارم زودتر رفع کسالت شود،تا آقایان مشکاتیان،علیزاده،شجریان،شکارچی،نریمان،موسوی،اسماعیل تهرانی،روشن روان...و چه آنانی که آثار او را برای نخستین بار صادقانه نقد و بررسی کردند،مانند روشن روان،مرحوم مسعودیه،اسماعیل تهرانی ،مرحوم تجویدی چه در پشت پرده جشن هنر شیراز و در رادیو و چه در منزلش در حضور دوست داروسازش(که نوار آنها نزد حقیر محفوظ می باشد)و مرحوم ناصری.
پاره ای از این آثار عبارتند از:
۱-جشن هنر شیراز در سه دوره همراه رضا شفیعیان(گروه نوازی با شفیعیان،طلایی،حدادیان،شکارچی،پریسا در سال ۵۴ در حافظیه)
۲-شفیعیان،رجبی،شجریان در جشن مشروطه در مایه ترک
۳-موسیقی خلق لر همراه با علیزاده و شکارچی
۴-سواران دشت امید و حصار
۵-برنامه های هفت شهر عشق از سالهای ۵۰-۵۲ که هر هفته از سیمای آن زمان پخش می شد(همراه با شفیعیان و عده زیادی از هنرمندان وقت تلویزیون)
۶-برنامه سه گاه مرکز حفظ و اشاعه در تالار درویشی در سه گاه همراه مشکاتیان در سال ۵۶
۷-برنامه های کاخ جوانان همراه با روشن روان،تهرانی،شفیعیان
۸-چهارگاه همراه با علیزاده و مشکاتیان در رادیو
۹-سه تکنوازی ۷-۸ دقیقه ای از رادیو در زمان حیات مرحوم تهرانی
(تمامی آثار فوق نزد نگارنده موجود هستند)
قبل از هر چیز به چند نظر تند درباره رجبی می پردازم که چند دوست در نظرهای سایت وزین سیاه مشق نوشته اند
بهروز می گوید"... مشکل بهمن رجبی کاملا شخصی است او مسائل شخصی خودش رو به مسائل عمومی تعمیم داده و به بهانه ای واهی قصد توهین به همگان را دارد
حرفهای رجبی کاملا نشات گرفته از عقده های شخصی و کمبود های عاطفی وی است
همه از نظر او یا بدبد هستند یا خوب خوب
بهترین کار درمان روحی ی است چون حرفها سخنرانی ها و ااقائات بهمن رجبی داره لطمه ی بزرگی به فرهنگ مسیقی ما به خصص در نسل جوان می زند
سخنانی که در عین حقیقت و صحت آلوده ی عقده های شخصی شده و همین امر باعث کمرنگ شدن حقایق نهفته در سخنان رجبی دارد"
آرش می گوید"...بهمن رجبی تحمل شنیدن نظر مخالف خود را ندارد دوست دارد که همه مثل وی نظر دهند یا سلیقشان مثل او باشد مثل نظری که در باب استاد فرهنگفر دارد
شاید از لحاظ تنوع تکنیکی ساز فرهنگفر محدود به چند تکنیک یا چند ریتم ساده باشد و شاید این سادگی قابل قیاس با نواخته های متعدد بهمن رجبی نباشد ولی فرهنگفر همین نواخته های محدود و معدود را با حالی خاص نواخته که بسیاری از آهنگسازان مخاطبان موسیقی را شیفته ی خود کرده است حالا چه ایرادی دارد که فردی حتی صاحب نظر و اندیشه حال این ساز ساده را به بسیاری از دشواریهای ریتمیک ترجیح دهد؟
تمام کسانی که به نحوی در مورد ناصر فرهنگ فر نظر دادند از طرف بهمن رجبی به خالی بندی و قربانی بودن در نظام حکمت رابطه بر ضابطه محکوم شدند
آیا همه باید مثل بهمن رجبی نظر دهند؟
بهمن رجبی باید برای تمامی نظرات همکاران اطرافیان خود احترام بگذارد و اگر هم نظری مخالف آنها دارد با نقدی ادبی و نوشته ای فنی به بیان نظرات آنها بپردازد
نه اینکه تا هر که نظری داد به باد فحش و ناسزا و توهین ...
در نامه ی رجبی به لطفی آیا رجبی توانست حق مطلب را ادا کند چه کسی بازنده ی این بازی بود یا همین نامه ی اخیر
یا سایر نامه هایش به همکارانی چون سهیل محمودی مهدی ستایشگر هوشنگ ظریف فریدون ناصری و ..."
در مورد این دو نظر و نظریاتی که دیگران می دهند که عمدتا مشتمل بر این نکته است که چرا رجبی به علیزاده و یا مشکاتیان انتقاد می کند در ارتباط با مرحوم فرهنگفر یا دیگران.مشکل رجبی با این افراد که از آنها نام برده شد این نیست چرا از فردی تعریف کرده اند،بلکه این است که چرا حرف و عملشان یکی نیست.چرا در جلوی جمع یک جور رفتار می کنند و در پشت سر همین تنبک نواز چیز دیگری می گویند.فقط کافی است بدانید آقای مشکاتیان زمانی که فردی را در عین مخالفت با مطلق گرایی از بهترین ها می داند،در زمان ضبط قطعه پیروزی در مورد او چه می گوید.
از نظر من مشکل رجبی هرگز این نبوده که فرهنگفر بهتر است یا بدتر،زیرا تصور می کنم میزان تاثیر گذاری افراد و میزان حتی چاپ و تکثیر کتاب ها و آثارشان می تواند گویای این مهم باشد،مشکل رجبی وجود نوعی عدم صداقت در سطح زیرین مناسبت هنری در این سرزمین است.چه در ارتباط با نقد ها و اظهار نظرها و حاشیه ها،که در کل رجبی آن را مصداقی از عدم صداقت هنری،که در هنر صداقت مهم است،می داند و این مهم را نیز عاملی در توهین به شعور جمعی و باعث رواج سطحی نگری می داند.
مگر در عالم سنتور نوازی جز این است که کلاسیک ترین و علمی ترین متد آموزش ساز سنتور تا به امروز،همان روش های آقای پایور است.حتی شما اگر به شیوه آقای اردوان کامکار علاقه داشته باشید،می بایست کارهای آقای پایور را تا انتها تمرین کرده باشید.در عین حال ما نوازندگانی داریم مانند آقای ورزنده و یا توکل و یا صارمی که آقای مشکاتیان ارادت خاصی به او دارد.شیوه نواختن این بزرگان به هیچ وجه علمی و اصولی نبود و حتی سواد درستی در موسیقی نداشتند،اما ساز اینها نوعی به قول قدیمیها حال دارد،نمی توان سواد و نو آوری های این افراد را با پایور و یا مشکاتیان مقایسه کرد،اما تا به امروز کسی به مرحوم ورزنده نتاخته است.زیرا نه عده ای گفتند ورزنده سنتور را تمام کرده و نه از او غولی ساخته شد.ورزنده سنتور را با حال می نواخت و درک خود را داشت و شیرین می نواخت،اما این درک امروز در مقابل کارهای پایور و مشکاتیان که کاملا اصولی و علمی هستند،دیگر پیر و کهنه شده و برای آموزش درست و اصولی باید از یک دستور سنتور آغاز کرد،پشت میز نشست و با مضراب نیمه سنگین تمرین کرد نه با چوب انار.و ....این بزرگان بیشتر حسی و غریزی کار می کردند،از گام و دیاپازون و هارمونی اطلاعی نداشتند،در بداهه نوازی قدرتی داشتند،اما نمی توانستند حتی یک قطعه برای ۵ یا ۶ ساز بنویسند،ایا درست است با نظر به اینکه ساز پایور و یا مشکاتیان فنی،پر از ریزه کاری های مضرابی دشوار و طاقت فرساست،این شیوه سنتور نوازی اصولی را بی ارزش و شارلاتان بازی تلقی نماییم؟احترام ورزنده واجب است،اما آن که زحمت کشید،کتاب نوشت و مکتبی را پایه گذاری کرد تا شفیعیان و مشکاتیان و اردوان راه را بیابند،پایور بود.حتی اگر ساز پایور به من خوش نیاید.
بهمن رجبی در تمامی موارد این نوازنده های تنبک را قربانیانی می داند که آلت دست نوازنده های ساز ها!!! بوده اند.بدین معنا که نه در مورد آنان صادق بودند(به روایت پاره ای از نوارها که در نزد من محفوظ است)و بعضا از آنان به عنوان نوکر و پادو استفاده می کردند،که بنا بر شأن تنبک در موسیقی ایران به روایت تاریخ،چیزی دور از ذهن نمی نماید و در عین حال با بیش از حد بزرگ کردن این نوازنده ها فرصت کار و تلاش بیشتر برای بهتر شدن را از آنان گرفته اند.و با ساختن شخصیت هایی اسطوره ای و افسانه ای باعث ایجاد نوعی خرافات شده اند،که عبور از آنها نه به منظور بهتر شدن فرد،بلکه به منظور اعتلای هنر تقریبا غیر ممکن می نماید.
در بین افرادی که از رجبی به عنوان فردی با سابقه ارزنده در تنبک انقاد می کنند،معمولا افرادی هستند که از او ایراد می گیرند که چرا اینقدر به حاشیه می پردازد.
رضا می گوید"...حیف از بهمن رجبی با این تکنیک بالا و ساز پر ظرافت که اینگونه به حواشی افتاده و به جای اصل به فرعیات می پردازد
من بهمن رجبی را از طریق همین سایت شناختم و تا قبل از این حتی نامی هم از وی نشنیده بودم چون نواری از ایشان در بازار موجود نبود
ولی الان با موسیقی هایی که میشنوم میبینم که کار ایشان واقعا متفاوت است و در دنیایی دیگر سیر می کند تنبکی که با مشکاتیان زده عین خود قطعه است و دارای ظرافت های بسیار
ولی این ظرافت ها با رفتار های بهمن رجبی اصلا سازگاری ندارد
هنرمندی در این سطح بالا با یک اجرا می تواند همه ی حرفها را بزند
هنرمندی با این توانایی بالا چه نیازی به اینگونه نوشته ها مقایسه ها و مطالب دارد
نمی دانم چرا بهمن رجبی فقط باید یک نوار داشته باشد
من مطمئن هستم خیلی ها در آرزوی نوارهای متعدد از ایشان هستند
چون ساز بهمن رجبی بخشی از فرهنگ موسیقی ماست
من شنیده ام که رجبی با بسیاری از اساتید نوار داشته و با گروه های متعددی کار کرده چرا هیچ کدام از آنها بیرون نیست
آیا بهتر نیست بهمن رجبی بیشتر به کار انتشار آثار موسیقی بپردازد تا اینگونه نامه ها
چون موسیقی ناب مثل آثار بهمن رجبی نیازش بیشتر احساس میشه تا اینگونه نوشته ها مطمئن هستم آثار موسیقی بهمن رجبی مخاطبان و علاقمندان بسیاری دارد..."
من هم با رضا همدل هستم.اما گاه سعی می کنم بپذیرم که من به جای رجبی نیستم و صاحب آن دفترچه خاطرات نیستم،شاید اگر من بودم یا راه را رها می ساختم و یا بدتر می کردم و شاید هم ...
فقط به این جواب می رسم که گاه لازم است انسان ها را آنگونه که هستند بپذیریم نه آنگونه که می باید باشند و یا آنگونه که دوست داریم باشند.در مورد رجبی می توان گفت آنقدر باز و در سطح زندگی کرده که مخالفانش به این آسانی می توانند همه چیز را اینگونه ناجوانمردانه نصیبش کنند و بعید می دانم اگر سالها هم بگذرد چیزی دیگر برای کوبیدن رجبی به این لیست فعلی که بی ادب است و ... اضافه شود.اما آیا پرسید زمانی که خیلی از پرده ها برداشته شود و فضای جامعه بازتر باشد،ایا این مدعی در مورد دیگران نیز صدق می کند؟بهمن رجبی با اعمال و کردار و گفتارش فرصت تند و تیز ترین نقد ها را به دیگران داده است،آیا دیگران نیز به این آسانی بهانه به دست دوستان و دشمنان خود می دهند؟و آیا می توان به این آسانی برای آنها آزمایش های سرنوشت ساز طرح کرد؟
ادامه دارد
بهرام شاکرین
پس از علم شنگه نامه بهمن رجبي اين مصاحبه شايد در شناساندن وي به برخي و روشن كردن ذهن برخي ديگر كارساز باشد .
http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=12727
http://www.tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=18525
توجه : دوستان اگر نظري يا مطلبي براي من دارند مي توانند mail کنند . چون با احترام به مخاطبین خردمدار سیاه مشق کامنت ها را نمی بندم ولی وقتم را نیز برای پاسخ دادن به نظریات عموم در کامنت ها تلف نمی کنم چون سایت های موسیقی تبدیل به پیاده رو های عمومی جنوب شهر و کامنت ها محل افاضاتی با لحن برازنده معروفه های شهر شده است. نمونه اش هم در پست ساخته فاخر جناب مجید کیانی می بینیم که من به نمایندگی از نویسندگان سیاه مشق از مخاطبین جدی و پایبند به حداقل اصول روابط انسانی و اجتماعی سیاه مشق بابت وجود هرزه گردهای اینترنتی و امکان بیان افاضات ایشان عذرخواهی می کنم .