
فرید دهدزی - علیرضا جواهری
لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حقّ دوستی
حقشناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
1 - گرچه این یادداشت بنا بود به بهانه سالگرد پنجاه سالگی تولد «پرویز مشکاتیان» به تحلیل و تجلیل از وی بپردازد، اما به نظر میرسد به قدر مقدور به مدح وی پرداخته میشود، چه بهتر آن است که مدح را وانهاده و به نقد عملکرد وی پرداخته شود. گرچه که اساساً نقد پرویز مشکاتیان، نشان از اهمیت جایگاه وی در فرهنگ این مرز و بوم است.
درست است که پرویز مشکاتیان در سنین 30 – 40 سالگی، در زمانی که معمولاً آغاز درخشش، جوشش و زایش یک هنرمند است، به اندازه صد سال بارش و زایش کرد، بار خویش را بست و برگ زرینی برای فرهنگ مصوّت جامعه به ارمغان آورد و به تعبیر اقبال لاهوری «خدمت ساقیگری با نهاد / داد با ما آخرین نوری که داشت»، اما بهرحال پرونده مشکاتیان به لطف میراث گرانبهایش همچنان گشوده است و کردگار و روزگار را باید از این گشایش رحمت، شکرگذار بود. بنابراین نقد و بررسی این میراث وظیفهای است که هر آیینه باید به آن دست یازید.
2- شاید این موجبیت ((Determenism پروسه مشکاتیان بود که خوش بدرخشد، و در ادامه دولت مستعجل شود، به انقطاع برسد و بر خرمن یافتهها و دادههای پیشین خویش بنشیند. اما خود مشکاتیان به این امتناع و انقطاع باوری ندارد، چراکه میگوید: «من در این چند ساله البته بیکار ننشستم، همچنان ساختم، نواختم، نوشتم و ... . شاید علت اصلیاش نامحرم بودن فضا باشد» (نقل به مضمون). نامحرم بودن فضا، سخنی است که دیگر بر سر هر بازاری، است و شاید دیگر به کلیشه میماند. اما نکته قابل ذکر اینکه رفتار مشکاتیان خلاف این گفتار را ثابت میکند. گرچه مشکاتیان مانند دهه شصت حضور مداوم نداشته، اما در گوشه و کنار، به طور پراکنده در این ده سالی که به زعم خود (و عدهای دیگر) خاموش نشسته، آثاری را منتشر کرده است. اینکه چرا نمو نداشته، شاید دلیل عمدهاش فقدان تأثیرگذاری آثار باشد.
3 - مشکاتیان دلیل عمده بیرون ماندن از گود را، سیاستهای نادرست صدا و سیما میگمارد. البته انتقاد از رسانه به اصطلاح ملّی، وظیفهای ملی است، اما همین مشکاتیان کم با رادیو و تلویزیون در همکاری و تعامل نبوده، غیر از گفتوگوهای (البته کم)، برخی از آثار خود از جمله اثر اخیر «تمنّا» را به یکی از شرکتهای تابع صدا و سیما برای چاپوپخش داده است.
4 - شاید در نظر مشکاتیان مردم نامحرم قلمداد میشوند، در حالیکه همین مردم (به ویژه مردم عامی) اگر وزیری، خالقی، صبا، معروفی، دهلوی، پایور و ... را نشناسند، مشکاتیان را حتی با عناوین آثارش به خوبی میشناسند. این مردم نامحرم قلمداد نمیشوند، زیرا همین مردم در دهه شصت که دغدغههای کمتر موسیقایی و بیشتر سیاسی و استراتژیک داشتند، گوش جان به آثار وی داده بودند. بیگمان آثار مشکاتیان (در آن زمان) از منابع فرهنگی حداقل دو دهه بود. تاریخ به یاد نخواهد برد، که مردم چگونه «بیداد» را مییافتند و در پستوی خانه نهان میکردند که مبادا بیداد را بر لبها جراحی کنند؛ هزاران همچون باد بهاران حقشناسی بهجا میآورند!
چگونه است که آن زمان که فضا چندان قدرت هضم، چنین حجم و دُّر گرانبها را نداشت، چنین به مهمانی سرود و شعر میرفت! اما حال که هم ذائقه شنیداری مردم فربه و هم امنیت فرهنگی بیشتر شده «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش»!
5 - گویی مشکاتیان این همه بزرگداشت و نکوداشت را فراموش کرده است. به عنوان نمونه در بزرگداشتی که توسط شهرداری تهران و حوزه هنری (در دیماه سال 1385) برگزار شد، مشکاتیان فراموش کرد که مردم حتی عامی و عادی چگونه مسافتهای طولانی را برای شرکت در این مراسم طی کردند، نیز بیش از جمعیت سالن، مردم در پشت درهای بسته چشم به انتظار دیدن وی بودند، سالنی که دیگر جای سوزن انداختن نبود! این بس نیست که برنامه یک ساعت و نیمه به پنج ساعت به طول بیانجامد! مردم فقط در یک صحنه قریب به نیم ساعت سراپا وی را تشویق میکردند (و چقدر دردناک که این مردم از مشکاتیان تقاضای فقط نواختن ساز کنند و مشکاتیان سرباز زند!)
البته انتظاری از مشکاتیان نیست، چون هر هنرمند طبیعی است که تاریخیت و موجبیت خاص خود را داشته باشد. اما از مشکاتیان انتظار نمیرود که مقتضیات دورنی خود را به شرایط بیرونی وانهد و انقاطع خویش را به نامحرمیت خلقی بهانه کند.
6 - باز میگوییم که فضا نامحرم نیست، یا حداقل برای مشکاتیان چنین نیست. مشکاتیان بیش از هر موسیقیدانی در این چند سال اخیر در نقطه دید و پیکان موسیقی ایرانی است. در این چند سال اخیری که کار چشمگیری از مشکاتیان دیده نمیشود، برعکس آن حواشی فراوانی از وی در نشریهها دیده میشود؛ کم نیست گفتگوهایی از وی و ویژه نامههایی درباره وی! - ویژه نامه و گفتوگوهایی که سراسر تکرار مکرارات است. وانگهی اگر فضا نامحرم است، معلوم نیست که ضرورت این همه حاشیهپردازی چیست.
خود مشکاتیان در مصاحبهای گفته بود: من مثل کسانی نمیمانم که کار خود را به پایان برده باشم و حال نشسته باشم که به ملاقات من بیایند و برای من گل و شیرینی بیاورند و به پاس کارهای صورت گرفته از من قدردانی کنند» ایشان تأکید کردند که «من میخواهم کار انجام بدهم» و به تعبیری تازه اول کار است. ولی گویی چیزی که مشکاتیان به ظاهر از آن هراس دارد، به سختی گریبان وی را گرفته است.
7 - فضا در اختیار مشکاتیان است. یکی از مسئولان رادیو به نگارندگان این سطور میگفت «تنها مشکاتیان اراده کند کل بخش موسیقی رادیو را در اختیار وی میگذاریم» . یا یکی از مسئولان موسیقی این مملکت میگفت: « هر کاری مشکاتیان بخواهد ما انجام می دهیم» (نقل به مضمون).
به مراتب وظیفه کسی که جمعی چشم و گوش، هوش به هنر (و شاید خود!) وی دادهاند و هر حرکت وی میتواند سرنوشت فرهنگ جامعهای را تحت شعاع قرار دهد، سنگین است.
معمولاً میگویند: «آنجا که سخن به پایان میرسد، موسیقی آغاز میشود»، اما گویی این قاعده در نظر مشکاتیان عوض شده؛ موسیقی به پایان رسیده و حال نوبت سخن و سخنوری است! برخی از نوشتار و گفتارهای اخیر مشکاتیان شاید چندان سنجیده نباشد و به راحتی ذهن مخاطبان خود را محاصره و مخاطره کند و چند صباحی بدون هیچ عیارسنجی بر ذهنیت افکار عمومی سایه فکند.
8 - هنر تنها در آهستگی و پیوستگی شکل نمیگیرد، هم در شرایط هموار و هم (عمدتاً) در شرایط ناهموار شکل میگیرد. خود مشکاتیان نمونه مجسم ساخت موسیقی در شرایط سخت و صعب است. مشکاتیان خود پشتوانه موسیقیاش را «از نفس مردم و شرایط پیرامونیم» میداند، اما آیا عملکردهای اخیر مشکاتیان نشانهای از این همنفسی وجود دارد! شرایط اجتماعی به گونهای رغم میخورد، شرایط برای مشکاتیان هم به گونهای دیگر.
خود مشکاتیان در گفتوگویی گفته است: « در هیچ جای دنیا که من فرهنگشان را تورق کردهام، زندگی کردهام، مصاحبه کردهام، ندیدم که هنرمندان یک کشور با مردم تفاوت نداشته باشند [= تفاوت دارند]. همیشه بهترین زندگی را داشتهاند، با مردم زمان خودشان حرف زدهاند، تاج سر مردم بودهاند. هنرمندان هر ملت شناسنامه آن ملت را در دنیا معرفی کردهاند. شما میدانید در زمان میکل آنژ چه کسی بر ایتالیا حکومت میکرد؟ اما مجسمه مریم میگل آنژ را تمام دنیا میدانند کجاست... شما میدانید در زمان رافائل، شاهزاده فلورانس که بوده؟ »
خوب بود که به این مسئله هم اشاره میشد که در همان غرب کسانی هم مانند بتهوون، باخ، ویوالدی، هایدن، هندل، پاگنینی، اشتراوسها و ... هم به وجود آمدند. این دیگر چه جای قیاس نیست (بقول مولوی «کار خوبان را قیاس از خود مگیر!»). وانگهی در حال حاضر خود مشکاتیان بهتر از هر کسی میداند که طلایهداران موسیقی ایرانی هنوز اندر خم همان ردیف موسیقی دستگاهی ماندهاند و فخرشان چند آهنگ یونیسون و چند چهار مضراب دیگر است.
آن تصویری که مشکاتیان از موسیقی غرب و تفاخر آن ترسیم میکند، اساساً با زندگی تراژیک مفاخر و مخازن موسیقی غرب در ناقض است. مرور کوتاهی میکنیم، زندگی ان بزرگان را:
«ریشارد اشتراوس» زندگی در تعقیب و تبعید داشت و در شرایط بسیار دردناک هم حیات را به درود میگوید ( در همان شرایط آثار بسیاری را هم تصنیف کرد که «چهار سرود واپسین» و به ویژه پوئم سمفونیک «مرگ و تجلی» از آن جمله است). کسی چون مالر پنج فرزند خود را یکایک (هر یک را بدلیلی) از دست میدهد و زندگی سراسر درد و غم را تجربه میکند و به گفته خود موسیقی مانند زندگیاش را میآفریند. شؤنبرگ هم کار میکند، هم درس میدهد، تا بتواند به اصل هدف خود برسد، زندگی سراسر رنج و جهد و آخر هم با حقوقی ناچیزی بازنشسته و به وضعیت بدی جان میسپرد. «برامس» چندین سال با سرطان و دست و پنجه نرم میکند، «شوپن» نیز چنین، اما این بار با سل. «چایکوفسکی» در فقر و بدبختی در روستایی کوهپایهای به دنیا میآید، کسی است که دائماً به خاطر مشکلات فراوان از جمله شایعات بسیار بد اخلاقی حول زندگیاش، در عذاب روحی و افسردگی بسر میبرد و آخر هم قربانی حصبه میشود. «شومان» در سنین جوانی به افسردگی کشندهای میرسد، چندین سال را در کابوس میگذارند و حتی خود را به دریاچه میاندازد. «شوبرت» از فقر میمیرد. از همه سختتر زندگی «موتزارت» جوان است، کسی که برخی مواقع حتی نان شب هم نداشت و زندگیاش روز به روز بد و بدتر میشد و آخر هم به حصبه مبتلا و در سن 35 سالگی میمیرد.
مشکاتیان و نسل مشکاتیان پنداشتهاند، هنر بر بالین پر قو و بر روی برجهای عاجنشین، تاجنشین و تاکنشین پدید میآید. هنر با دویدن در پی آواز حقیقت و هزینه، زحمت و فعالیت و حتی جانافشانی و سر افشانی بر آن پدید آمده و میآید. ناز پرود تنعم نبرد راه به مقصود / عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.
9 – اما نکته پایانی مسئله انتقال و تدوام فرهنگ و هنر است. اگر مشکاتیان قائل به تدوام و بقای هنر از طریق انتقال آن است، معلوم نیست که چرا نسبت به تعلیم و تدریس تا این حد بیگانه است. گویی فراموش کردیهایم زمانی را که مشکتیان و نسل وی برای توشهگیری و خوشچینی از خرمن هنر نسلهای پیشین، نسلهایی که کهنسالانی مانند دوامی، هرمزی، فروتن، برومند و ... بر صدر آن نشسته بودند، چه مشقتهایی را طی میکردند. باید پای سخنان خود مشکاتیان نشست، تا فهمید برای بهرهگیری یکساعته از فلان استاد حتی باید به خرید تعمیر، تنظیم، ترتیب و ... منزل وی میپرداختند. حال کسی که این همه مرارت را طی کرده که دوام و قوامی به هنر این مملکت بدهد، باید دست رد بر سینه هنرجویان نسل امروزی بزند. دانشجوی شهرستانی بود که به سختی و با نداشتن حداقل هزینهای برای بهرهگیری از محضر درس (همیشه خاموش) مشکاتیان به تهران عزیمت کرده بود، اما مانند همیشه پیغامی از آن سو گفت: «در خانه نهایم جان به فدایت / لطفی کن بگذار پیامت»
10- نقد پرویز مشکاتیان به هیچگاه نفی تأثیر وی از دامنه فرهنگ این مرزوبوم نیست. زیرا پرویز مشکاتیان بی گمان بخشی از حافظه ذهنی و حافظه شنیداری فرهنگ ایران زمین است. حذف وی همانقدر گران است که حذف شاملو از ادبیات. زمانی که فقدان تولید فرهنگی به ویژه در حوزه موسیقی بیداد میکردف این آثار مشکاتیان بود که حاکی از تازگی، ترنم و طراوت داشت. اما نمیتوان از برخی حقایقی که گریبان مشکاتیان و نسل وی (را در این شرایط) گرفته، چشم پوشید. باز میگوییم که فضا نامحرم نیست، یا حداقل فضا برای مشکاتیان نامحرم نیست، اگر هم بود باز از مشکاتیان انتظار عملکرد و تولیدی معقول را داشتیم. به جای این گفته «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش»، از زبان خود حافظ خطاب به مشکاتیان میخوانیم:
به بانگ چنگ بگوئیم آن حکایتها
هست گوش دلش محرم پیام سروش
رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش

پرویز مشکاتیان - بهمن رجبی
**********************************
نازنین یار ارجمند محمد امین توتونچیان در خواست داشته اند که لینک نامه ای که جمعی از دوستان در مورد نظر استاد پایور در رابطه با تنبک را نوشته اند در اینجا قرار دهم:
http://www.santoor-payvar.blogfa.com/post-123.aspx
**********************************
نوشته ای از سال ۱۳۸۴ به مناسبت تولد آقای مشکاتیان:
به استاد فرزانه پرویز مشکاتیان سرپرست گروه عارف:
اوایل دی ماه 138۳ بود که بر این باور رسیدیم بار دیگر و این بار پس از گذشت هفت سال شاهد بر حضور عرفا خواهیم بود.با نزدیک شدن به موعد کنسرت شاهد بر بیرون آمدن عکس دسته جمعی گروه و یاران قدیم و جدید عارف بودیم همچنین آگاه شدیم ازچگونگی قطعات و تصانیف اجرا.بروی عکسی که ظاهرا جنبه ی تبلیغاتی داشت و بروشور کنسرت پیامی به چشم می خورد و برای کسانی که دیده ی دل باز کرده بودند و با شرایط جامعه و مردم خویش همدل،پیام بسیار آشنا بود و جز این نیز از گروه عارف انتظاری نمی رفت و پیام این بود:
لحظه دیدار نزدیک است...
آه،چقدر خالیست جای اخوان بزرگ تا ببیند لحظه ی دیدارش قاصدیست برای گرما بخشیدن بر سرمای دی! و...
سرانجام در 10و11همین ماه اتفاق افتاد و یارانی که به حمایت از گروه عارف و پیامشان در تالار وزارت کشور حضور به هم رسانیده بودند شاهد بر ترنم نغمات ارائه شده از جانب گروه بودند.ضربی اصول-لاله بهار-مردم آزاده-خزان-گون و ...و دیدند و شنیدند که :
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.
باغ بی برگی-خنده اش خونیست اشک آمیز.
پس از اجرای کنسرت و با وجود دیدن اشکالاتی مانند صدابرداری ضعیف برنامه،گزارش اجرا در اکثر جراید پخش شد و آن نیز به مانند پایان یافتن روزهای اندک اجرا به اتمام رسید.اما گرمای ایجاد شده همچنان در دل اهل هنر باقی مانده بود و همگان چشم بر تک درخت بلند بالای باغ داشتند و گویا امید بر آن داشتند که با گرمای دیدگان خود به رشد و نمو آن بیفزایند تا درخت ریشه بدواند.
حال که به سالروز این اتفاق نزدیک می شویم روی سخن با شماست استاد گرانقدر،
سالهاست که با گروهی که تحت سرپرستی شماست همدلیم،استاد عزیز دیر زمانیست که مردم این مرز و بوم بهترین خاطرات موسیقایی خود را با آثار گروه عارف مرور می کنند.هرگاه که نامی از چهارگاه برده می شود بی اختیار به یاد دستان و چکاد می افتند،هنگامی که از نوا نامبرده می شود به یاد طلوع،وقتی نامی از همایون برده می شود به یاد بیداد می افتند.براستی یاد باد آن روزگاران را یاد باد...
مردم ایران زمین همواره همدل و همراز شما و گروهتان بوده اند و چه خوش گفت سایه که :
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست-تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم- پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
استاد عزیز جوانان هنر ایران زمین با افتخار نام شما را در آلبومهای خود می برند و آثار خود را تقدیم به شما می کنند.
جناب مشکاتیان وقتی که خسته از شرایط حاکم و جو موجود،به خانه بر می گردیم تسکین دهنده ی دردمان تصنیف وطن من در سه گاه است.مگر با مدد از کلام ملک الشعرا اینطور نغمه پردازی نکرده اید که:
ای خطه ی ایران مهین ای وطن من-ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
تا هست کنار تو پر از لشگر دشمن-هرگز نشود خالی از دل محن من
و تنها امیدمان به همین مهریست که با ما عجین شده است و بر این باوریم که: گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز که هست از پی شام سیه صبح سپید.
استاد عزیز،هموطنان شما با سماع گروه عارف به دست افشانی بر خواستند و حمایت خود را بطور کمال به اثبات رساندند، دیدیم و شاهد بودیم که همگان از تمامی اقشارجامعه و نه تنها آنها بلکه اکثر هنرمندان این مرز و بوم نیز با حضور خود چنان شوکت و جلالی به این حرکت شما دادند که بی سابقه بود.
استاد عزیز،به جرات می گویم کسانی که در ردیف جلوی صندلیها نشسته بودند و اقدام به تهیه بلیطی با مبلغ بیست هزار تومان کرده بودند حقوق دریافتی هر ماهشان بیش از دویست هزار تومان نبوده است.مخاطبان شما همواره شما و گروهتان را حمایت کرده اند و همراه تفکرات گروه شما بوده اند و این را به ثبات رسانده اند که :
هنوز اینجا جوانی دلنشین است-هنوز اینجا نفسها آتشین است.
بگذارید اینگونه بگویم هنردوستان ایرانی قدردان شما هنرمند فرهیخته و گروهتان بابت گنجینه ای که در موسیقی ایران بجای گذارده اید، بوده اند و خواهند بود.اما استاد گرامی در این برهه از زمان ما انتظارات بیش از این داریم.مگر نغمه پرداز محبوب مردم چند زمستان را دیده(استاد در سن 50 سالگی هستند)که اینطور خسته و دلگیر شده است.
ما همگان ظلمی که بر موسیقی و اهل آن به جفا روا داشته شده است را می دانیم و درک می کنیم.ما میدانیم که برگزاری کنسرتی اینچنینی به مانند گذراندن هفت خوان رستم است.ما میدانیم برای گرفتن مجوز تصنیفی که کلام ان از سروده های مردم همین کشور است و حتی کتاب آن نیز به انتشار رسیده است چه سختیهایی باید متحمل شد و خلاصه کلام اینکه استاد می دانیم:
تو را از نیمه ره برگشتن یاران/ترا تزویر غمخواران/تو را هنگامه ی شوم شغالان/بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد.پس باز از زبان زنده یاد مشیری می گویم که:
من اینجا ریشه در خاکم/من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم/من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید/سرود فتح می خوانم/و می دانم تو روزی باز خواهی گشت.
استاد عزیز،مگر نه اینکه شما در مصاحبه خود که نمونه ای از آن را در اینجا قرار داده ایم اعلام کردید و حتی نام بردید که در شهرستانهایی از قبیل اصفهان-شیراز اهوازو ...عارفیان به اجرابر خواهند خواست؟
استاد عزیز،ما مخاصبان آثار شما اعلام می داریم که با گذشت چیزی حدود یکسال ، سرو آزادی را که در 10 و 11 دی ماه یه یادگار در باغ بی برگی موسیقی آریا بوم به یادگار گذاردید در حال خشک شدن است.خواستار تداوم حرکت عارف به خصوص در شهرستانها طبق مصاحبه ی خود شما هستیم و امید آن داریم که سکوت خود و گروهتان را یشکنید تا شرری را که در دلها ایجاد کرده بودید هرچه بیشتر فروزان کنید.
استاد عزیز،ما هنور اجرای زنده آلبومهایی مانند دستان و نوا(مرکب خوانی)را شاهد نبوده ایم. پس از کلام یکی از تصانیف ساخته شده از جانب خودتان مدد می جویم که :
همراه شو عزیز
تنها نمان بدرد
کین درد مشترک هرگز جدا جدا
درمان نمی شود
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک آسان نمی شود
به امید آنروز...
علت بوجود آمدن هر واقعه یا پدیده ای رابطه ای مستقیم با ساختار و عملکرد آن دارد. با مثالی ساده این مسئله را روشنتر می کنم. اگر دلیل بافتن گلیمی ،استفاده از آن در اتاق کوچکی باشد،نقشهای این گلیم تحت تأثیر ابعاد اتاق قرار میگیرد. به صورتی که یا قسمتی از طرح گلیم را باید حذف کرد و یا اندازه طرح را کوچکتر گرفت تا گلیم به خوبی در اتاق جای گیرد. از طرفی وقتی بجای گلیم و طرح آن کلماتی که پیچیدگی یک جامعه را نشان می دهند، در مثال بالاجایگزین کنیم،موضوع صورتی دیگر پیدا میکند. در این نوشته سعی کرده ام با استفاده ازمثال بالا تأثیر مادیات بر موسیقی اصیل ایرانی راکه در سالهای اخیربا حمایت چندی ازموسیقیدانان رونق روز افزون پیدا کرده است را بررسی کنم. در این تئوری به طور خلاصه،با توجه به شرایط جامعه، اولا تقاضای بالا و دوما، موفقیت مالی در بازار موسیقی به عنوان شاخصی برای موفقیت اثر هنری ،باعث تغییر جهت در علت و هدف خلق آثار هنری شده،به صورتی که کسب مال ،دلیل اصلی بوجود آوردن اثر هنری شده است،نه دلایلی چون رابطه زیبایی اثر با حال عرفانی خالق اثر،فرهنگ و سنت ایرانی و یا خلق اثری نو که با فرهنگ ایرانی عجین باشد. این تأثیر ، به آرامی ساختار و عملكرد موسیقی خلق شده را عوض کرده و به علت احتیاج به یک منبع
مالی ،اثر هنری را به سوی پاپ شدن سوق میدهد
میزان فروش آثار یک آهنگساز یا خواننده در آمريكا (محل سکونت اینجانب) با شهرت
و موفقیت وی رابطه ای مستقیم دارد. این رابطه ،تحت تأثیر نفوذ ارزش (لازم امابه نظر اینجانب بیش از حد) مادیات بر فرهنگ و سپس هنر غربی بوده است. با مطاله دقیق تاریخ و فرهنگ ایالات متحده آمریکا، رابطه قوی مادیات وفرهنگ را بهتر درک می کنیم. در حقیقت اگر اقراق نکرده باشم، این مادیات است که راهبر فرهنگ است. مسئله رابطه مادیات و معنوییات در شرق (مخصوصا ایران)داستانی متفاوت دارد. در ایران سه عنصر هنر ،معنویت و فرهنگ آنچنان دست در دست در تاریخ سفر کرده اند، که گویا این سه هرگز از هم جدا نخوا هند شد.از طرفی بسیار در آثار بزرگان آمده است که باید مواظب فرمانروایی مادیات بر روح و روانمان (که رابطه تنگاتنگی با هنر و فرهنگ و معنویت دارد) باشیم
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست
و یا
هنر باید و فضل و دین وکمال
که گاه آید و گه رود جاه و مال ـ سعدی
همانطور که فرهنگها از هم تأثیر میگیرند، گویا فرهنگ ایرانی نیز از غرب (به خصوص در این چند سال اخیر) تأثیر گرفته است. به هر حال توجه زیاد به مادیات جای خود را در موسیقی ایران به هر دلیلی پیدا کرده و از طرفی هنرمند نیز برای رفع معاش به پول نیاز دارد. اما آنچه در اینجا حائز اهمیت است، رابطه هنرمند و مادیات است. در این رابطه (طبق فرهنگ ایرانی) هنرمند ایرانی که می تواند الگوی یک جامعه باشد، نباید تحت سیطره مادیات قرار گیرد. بلکه بلعکس این هنرمنداست که از مادیات استفاده می برد
در این چند ساله، هر کوی و بازار و صد البته سایتهای اینترنتی مملو از تیترهایی است چون :پر فروش ترین نوار سال، یا عناوینی پر طمطراق برای هنرمندان متوسط. گر چه کوچه و بازار تنها محل محک زدن فرهنگ یک کشور نیست، اما رابطه ای تنگاتنگ با فرهنگ دارند و میتواند محل رشد فرهنگ باشد. به هر حال شرایط جامعه ایجاب کرده است،موسیقیدانان اعم از پاپ (مردمی)، اصیل، کلاسیک غربی و غیره، آگاهانه ویا ناخودآگاه، در این ماراتن شرکت کنندکه در این میان موسیقی اصیل (و یا اصلی) ایرانی نیز کنارننشسته. اندک نیستند اساتید و موسیقیدانانی که برای فروش کار خود دست به هر کاری میزنند. البته این نوشته من شامل حال همه نیست و صد البته افرادی که طرف صحبت این نوشته هستند ،همیشه دلایلی برای کارهای خود دارند، که گاه موجه است و گاه بهانه ای است برای مال اندوز
تأثیر خوب یا بد این وضعیت فرهنگی، باعث تغییر آرمان و اهداف موسیقیدان، در خلق اثر
هنری شده است. بطوری که موسیقیدان بیشتر برای پر کردن سالن کنسرت و فروش بالای نوار یا سی دی مینوازد و چه بسا خوانندگانی که ۲ میلیون تومان میگیرند، تا هر چه من نوعی گفتم بخوانند. این نکته قابل توجه است که این هنر عزیز، گنجینه ارزشمندی است که نزد درویش مسلکانی چون ،درویش خان و قمر و امثالهم پرورش یافته است. به احتمال ،این هنررابطه ای تنگاتنگتری، با خضوع و خشوع، عشق، خداوندگار، سادگی و امثالهم دارد، تا سی دی پر فروش و میزان بالای سود مالی. به هر عنوان، شرایط جامعه، دامنگیر همه شده است وهنر و هنرمند مستثنی از این امر نیست. اما مسئله اصلی اینجاست که آیا میدانیم (همانند مثال گلیم) این نوع نگرش چه با موسیقی ما خواهد کرد؟ آیا آن را آگاهانه تغییر میدهیم و یا اسیر شرایط زمان شده ایم
اگر هدف کسب مال باشد، دیگر آرمان نوازنده ،خدمت به فرهنگ و هنر، رسیدن به کمال فکری و احساسات و یا موزون بودن یا هماهنگی با فرهنگ نیست، بلکه نوازنده صرف موفقیت مالی مینوازد. در این راستا، خیلی از عوامل تاثیر گذارنده روی موسیقی تغییر میکند. پراهمیت ترین عامل که طبیعت زیبا شناسانه موسیقی را دستخوش تغییر قرار میدهد، عوام زده شدن اثر است، با کیفیتی ضعیف، که شبیه همان موسیقی لس آنجلسی است. خاطر نشان کنم، نیاز جامعه است که همه نوع موسیقی در آن تولید شود، اما منظور من عوض کردن هنر موسیقی اصیل و سوق دادن هر چه بیشتر آن به سوی موسیقی پاپ است، که آنهم صرف مادییات است (بحث آنکه آیا موسیقی اصیل مردمی هست یا خیر، جای دیگری برای بحث می طلبد
نوازنده آرام آرام عناصر موسیقی ای را که به عنوان هنر اصیل فرا گرفته، برای جلب نظر مادیات عوض میکند. مثلا به زور آنرا مانند دیوان حافظ، خوش آب و رنگتر مینویسند و جلدی از طلا برایش فراهم می کنند و اگر امکان داشت، شعر های او را برای فروش بیشتر تغییر می دهند. در اینجا دیوان حافظ تکاملی پیدا نکرده است، بلکه مورد سوء استفاده قرار گرفته است، تا من نوعی که کمتر از قدمت دیوان حافظ در این جهان بوده ام، شب بجای نان و پنیر، کباب میل کنم. از طرفی برای فهم بیشتر حافظ ، سالها به مدرسه میرویم . در صورتی که درک آن هنوز برای عام سهل نسیت. اما برای اینکه موسیقی ایرانی اصیل را همه بخرند ، با توجه به آنکه برای فهم بهتر موسیقی ایرانی ،درسی در رابطه با آن در مدارس کشور نداریم(چون زبان فارسی استفاده شده در دیوان حافظ)، سطح موسیقی را به طرز شدیدی عوض می کنیم که گاه با فرهنگ هماهنگی دارد و عجین است و گاه بلعکس
پس از پدیدار شدن این قوه در موسیقیدان که همان نواختن برای مال باشد، وی بدنبال مرجع این مال میرود، که مناسبترین و دم دست ترین آن همان جامعه است
برخی از موسیقیدانان ،به علت آگاهی کامل از علم موسیقی و علوم مربوط به آن از جمله روانشناسی، جامعه شناسی، زیبا شناسی و فرهنگ شناسی، تغییر بدون دقت و بیجا در موسیقی را که منجر به از بین بردن اصول زیبا شناسانی و اصل و بنیاد موسیقی شود، را اشتباه میدانند. بعضی نیز اهمیتی به این حرفها نمی دهند، و برای موفقیت مالی خود هر کار که لازم بدانند میکنند. در اینجا هنر ایرانی که آغشته به تفکرات مولانا، شیخ بهایی و حافظ و... است با دنیای اقتصاد و تفکر اقتصادی (بدون در نظر گرفتن اثرات خوب یا بد آن در بطن موسیقی) تفاوت فاحشی دارد. مسلما بدون در نظر گرفتن طبیعت این دو عنصر متفاوت و مخلوط کردن آنها بدون دقت نظر به مشکل بر خواهیم خورد. به طور مثال، اگر دانه ای در زمین فرهنگ کاشتیم، و پس از چند سال و اندی، این دانه درخت سیب شد، ریشه آن جواب گوی نیاز های درخت سیب است. چه بسا ما با قطع کردن تنه درخت و جایگزین کردن درخت بید مجنون روی ریشه درخت سیب با مشکلی عظیم روبرو هستیم. به طور کل، موسیقی مردمی باید از بیخ و بن مردمی باشد. موسیقی ای که همه پیکرش دم از عالم بالا میزند،بجای آنکه با درک عالم بالا حرف دل خود رابزند، در اصل مورد استفاده قرار گرفته،تا موسیقیدان راحت تر در صندلی چرمی بنز خود بنشیند. به نظر من این تجاوز به موسیقی بی مدعاایست که قرنها طبق فلسفه خاص خود رشد کرده است. البته افراد بسیاری هستند که از طریق موسیقی زندگی نسبتا مرفهی دارند، و در عین حال فرهنگ را صرف بدست آوردن لقمه ای نان تغییر بیجا نمیدهند
یکی از هنرمندانی که در این عرصه، خود را جزو اساتید موسیقی اصیل ایرانی میداند، اما نمی خواهد بپذیرد که به موسیقیدانی با کیفیتی نازل مبدل گشته و در بین دنیای پول و فرهنگ گره خورده می گوید: چرا وقتی میتوانیم کار هنری به بازار ارائه دهیم، اینکار را نکنیم؟
برو ای قطره در آغوش صدف بنشین
روی بنمای چو گشتی گهر رخشان (اعتصامی
مشخص است که کمی وقت نیاز است که در، گوهر گردد. هنرمند کارخانه تولیدی نیست و اگر شد، یا صنعتی شده است یا مصرفی، که در هر دو صورت هر دو رابطه معکوس با کیفییت کار دارد
آ نگاه که هنر مصرفی شد، آرام آرام به کاپیتالیزم نزدیک میشود. آنجاست که مادییات راهبر میشود، و هنر برده ثروت. در اینجاست که موسیقیدان روی به مردم میکند، و هر آنچه مردم خواستند، میکند. ایشان چون پزشکی میشوند ،که هر آنچه مریض خواست، در نسخه مینویسند،و نگاهی به تجربیات خود نمی اندازند. چه بسا پزشکانی که(در کاپیتالیست ترین کشور دنیا، آمریکا) بدنبال مالند و نه به دنبال بهبود و سلامتی جامعه.
در اینجا ست که، تعدادآثار فروخته شده و موفقیت مالی در بازار، به عنوان موفقیت هنری شناخته میشود. باید خاطر نشان کنم که به نظر نویسنده ،پر فروش بودن هر اثر هنری دلیل بر قرار گرفتن آن در زیر مجموعه آثار بی ارزش نیست.
به هر حال در دنیایی که حتی کامل ترین علوم ،حقایقش، انسانش و طبیعتش روزانه تغییر میکند و به سوی تکامل پیش میرود، موسیقیش نیز تغییر میکند. اما طبیعت مقدس مسئول تکامل موسیقی ما نیست و اگر نه نگارانیی نمی داشتیم ،چون که او کار خود را خوب می داند. موسیقی نیز تغییر می کند، چون آفریننده آن یعنی انسان در حال تغییر است. فقط باید آگاه بود که با گنجینه مان چه می کنیم تا خدای نکرده پس از سالیانی دراز همانند همیشه افسوس خوریم که ای کاش هنرمان را کسی پاس می داشت و یا آنکه آنرا به پول یا چیز دیگری نمی فروختیم
فراز مینوئی
آوریل ۲۰۰۷ ،آمریکا