تبليغاتX
سیاه مشق

 

**شور**

پرویزمشکاتیان(تالار وحدت)

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:31  توسط سیاه مشق  | 

باز می گردم با دست تهی٬
نه پرستويی با من ٬ نه خدايی نو ٬
نه سبويی آواز

 دستهايم خالی ست ٬
هيچ صحرايی اينگونه سترون آيا
خواب ديده ست کسی ؟

گاه می گويم
غم اين نيست که دستانم خالی ست٬
کاسه ی چشمم لبريز رهائی هاست...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از اینجا گوش دهید

تکنوازی دودوک : ژیوان گاسپاریان

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:39  توسط قاصدک  | 

با سلام
نکته اي که در مورد اين اجرا از چهارمضراب عشاق دشتي وجود دارد اين است که تا حد امکان سعي شده مطابق با اجراي استاد باشد و از نت آن در کتاب سي قطعه فاصله اندکي گرفته شده ،همچنين چهارمضراب قرائي در تصحيح پست قبلي که در ثانيه 55 کليپ( به علت اشکال در تبديل به فرمت WMV ) پرش وجود داشت مجددا بطور صحيح در اين پست قرار داده شده.
 


چهارمضراب عشاق دشتي

چهارمضراب قرائي

اجرا : کمال الدين فاطمي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:43  توسط فاطمی 

 

مطمئنا نام و آثار پرویز مشکاتیان آنچنان با فرهنگ موسیقی معاصر ایران عجین گشته که می توان وی را از بزرگترین و تاثیرگذارترین نوازندگان وآهنگسازان سه دهۀ اخیر ایران به حساب آورد.

بی شک نام وی در کنار بزرگانی چون ابوالحسن صبا ، روح الله خالقی ، علی نقی وزیری ، فرامرز پایور و... می درخشد.

البته من در این گفتار قصد پرداختن به این مقوله را ندارم ولی مسلما هنگام صحبت از بزرگان هنر ذکر مقدماتی هر چند کوتاه واجب و لازم است.

بدون تردید یکی از عواملی که باعث جلوه و تاثیرگذاری هنرمندان در جامعه می شود، عامل مخاطب یا مردم است.چرا که این مردم و مخاطبان هستند که هنرمندی را بر سر زبانها می اندازند و با عنایت و توجه خود موجبات ماندگاری نام و آثار وی را فراهم می آورند (هرچند نباید از ارزش درونی خود آثار نیز غافل شد چون گاهی مخاطبان نا آشنا با محتوا و ساختار های هنری گاهی نیز آثار بی ارزش و کم ارزش را مورد توجه خود قرار می دهند).

ولی باید ببینیم چه بر سر هنرمندان می آید که پس از مدتی مردم (این مهمترین و بزرگترین حامیان) را از یاد برده و نسبت به آنها بی تفات می شوند.

سوالی که پیش می آید این است که مگر بی توجهی و کم لطفی و عدم همکاری مقطعی بعضی از مسوولین می تواند بهانه ای برای کم کاری و بی توجهی به مخاطبین باشد؟

همیشه و در همه جا مسوولین اعم از دولتی یا غیر دولتی در تغییر هستند و هر زمان تفکری خاص در جامعه ای جاری می باشد، ولی این هنرو هنرمندان هستند که همیشه نام و یادشان در اذهان باقی می ماند و با گذر زمان خدشه ای بر نام و آثار آنها وارد نمی شود چرا که تاریخ بهترین قاضی زمان است.

مطمئنا پرویزمشکاتیان به خاطر ذوق و خلاقیت و توانایی های بسیاری که در زمینۀ آهنگسازی ، تصنیف سازی ، نوازندگی ، ادبیات و فلسفه دارد ، توانسته خیل عظیمی از مشتاقان و علاقمندان را به سوی خود جذب کند.

بالاخص نسل جوان که شاید کمتر بتوان در دوره ای پیدا کرد که اینگونه به موسیقی جدی و سخت پسندی چون موسیقی ایرانی علاقمند شوند، ولی به راحتی می توانیم جوانان بسیاری را بیابیم که با آثار پرویز مشکاتیان زندگی کرده  و با آن ارتباط خاصی بر قرار می کنند.

ولی گاهی هنرمندان ما یادشان می رود که برای که می خوانند یا برای که می سازند و می نوازند.

آیا مخاطبین واقعی پرویز مشکاتیان مسوولین دولتی و غیر دولتی هستند یا مردم و جوانان مشتاق که ایشان اینگونه نسبت به آنها بی تفاوت شده اند؟

آیا انزوا ، خلوت و کم کاری پرویز مشکاتیان آن هم در این برهۀ فرهنگی از زمان کاریست جایز و منطقی و ایشان فکر می کنند این کار بهترین گزینه است؟ پس مخاطبین و مشتاقان چه می شوند؟

مگر همین مخاطبان حمایت خود را از ایشان در کنسرت ها و برنامه های اخیرشان نشان ندادند؟

 

به تازگی شاهد برنامه ای بودیم تحت عنوان بزرگداشت و نکوداشت فعالیت های هنری پرویز مشکاتیان که عده ای در آن داد سخن دادند و عده ای هم نواختند.

سوالی که برایم پیش می آیداین است که آیا ایشان به مرحله ای رسیده اند که باید میزبان چنین برنامه هایی باشند؟

هنوز هستند بسیاری از بزرگان که آنچنان که باید و شاید درشان مقامشان بزرگداشتی برگزار نشده بزرگانی چون حسین دهلوی ، جلیل شهناز ، حسن کسایی ، منصور نریمان ، پرویز یاحقی ، داریوش صفوت ، فرامرز پایور ، فرهنگ شریف ، محمد موسوی ، هوشنگ ظریف و ...

فکر می کنم مخاطبان واقعی دوست دارند هنوز پرویز مشکاتیان را روی صحنه ببینند نه در پایین صحنه در میان شنوندگان و تماشاگران ...

چرا باید مخاطبان و علاقمندان واقعی به جایی برسند که برای دیدار هنرمند محبوبشان در چنین جلساتی به خود اجازۀ شرکت و حضور دهند؟

شاید هم دلتنگی از دوری و عدم دیدار ایشان روی صحنه های بزرگ باعث شده تا مردم و مخاطبین به دنبال بهانه ای برای دیدار ایشان باشند.

متاسفانه بی توجهی آقای مشکاتیان علاوه بر مردم و مخاطبین ، شامل حال دانشجویان و هنرجویان موسیقی نیز شده است.

ایشان سالهاست که از عرصۀ آموزش فاصله گرفته اند و ظاهرا قرار هم نیست در این رویه تغییری صورت پذیرد.

آیا ایشان به تداوم و انتقال هنر به نسل های بعد اعتقادی ندارند؟

آیا این صحیح است که ایشان در اکثر مواقع در دسترس نباشند و هنرجویان نتوانند به هیچ طریقی با ایشان در ارتباط باشند؟

آیا نمی شود ماهی یک روز در حد 3-4 ساعت را به این مهم اختصاص داد؟

مگر وقت هنرمندان خاص به چه می گذرد که در ماه یک روز هم برای اینگونه دیدار ها فرصت نشود؟

آیا آقای مشکاتیان به ضرورت آموزش و پرورش استعداد های جوان و ارتباط با نسل های بعد واقف نیستند؟

مگر این نسل چه تفاوتی با نسل اساتیدی چون نورعلی برومند ، علی اکبر شهنازی ، عبدالله دوامی ،سعید هرمزی و ... دارد که آنها تا سنین کهولت در خدمت آموزش موسیقی و انتقال هنر و  فرهنگ به نسل بعد بودند ولی این نسل در گوشه نشینی و کنج عزلت... !؟

 

تقریبا این را اکثر مخاطبان هنر می دانند که همیشه یک هنرمند نباید در دوران اوج خلاقیت خود باشد، ، شاید هم آقای مشکاتیان از نظر خودشان دراین دوران گذرا سیر می کنند و شاید به خاطر تفکر مطلق گرایی که دارند به خودشان اجازۀ کار جدید نمی دهند و شاید در انتظار الهام و رسیدن نغمه ای جدید هستند . ولی یادمان نرود ایشان آثار اجرا نشده و منتشر نشدۀ بسیاری دارند که مسلما شنوندگان زیادی مشتاق این آثار هستند ، هنوز نوار های بسیاری از ایشان اجرای زنده نشده و فقط در حد ضبط استودیویی باقی مانده است.

آیا اجرای آثار گذشته نیاز به بازگشت به دوران اوج خلاقیت دارد؟ آیا نمی توان به خاطر این سیل مشتاقان هنر دست از بی انگیزگی و بی تفاوتی کشید و وارد وادی عمل شد.

 

شاید مهمترین فعالیت پرویز مشکاتیان در این چند سالۀ اخیر برگزاری کنسرت گروه عارف در تالار وزارت کشور باشد. کنسرتی که دو شب بیشتر دوام نیافت و خیلی زود نوازندگان آن هر یک به سویی متفرق شدند.

مطمئنا تشکیل گروههای بزرگ وبا پشتوانۀ موسیقی درماندۀ 1-2 نوازندۀ بیمار از لحاظ هنری، فکری و اجتماعی نیست که به واسطۀ سم پاشی ها و عدم همکاری آنها بخواهد تشکیلاتی از هم بپاشد و به فعالیت خود پایان دهد.

هستند جوانانی که در عین گمنامی و بی ادعایی بسیار بهتر و توانا تراز آن مدعیان پوشالی به کار هنر بپردازند و افتخار همکاری با گروه عارف را داشته باشند.

متاسفانه به واسطۀ همین سم پاشی ها و فضا سازی ها گروه عارف دست از فعالیت کشید و اعضای آن هر یک به سویی رفتند غافل از اینکه گروه عارف به 2-3 نفر ختم نمی شد تا به واسطۀ عدم همکاری آنها کل گروه بخواهد متوقف شود.

تعداد زیادی از اعضای قدیمی این گروه از جمله کیوان ساکت رسما حمایت خود را از این گروه اعلام کردند و در مقالات و خبر های متعدد صحبت از تداوم این تشکل کردند.

آیا اینگونه حمایت ها اهمیتی نداشت؟

این درست که بعضی از جوانان بی ادعای گروه از طرف برخی از بیماران هنری – اجتماعی ، مبتدی تلقی می شدند ولی این را خیلی ها می دانند که همین جوانان بی ادعا که از نظر این دوستان دکور تلقی می شدند ، از ارکان اصلی اجرایی گروه بودند.

یادمان نمی رود که آقای مشکاتیان در بسیاری از مطبوعات و رسانه ها از جمله رادیو وعدۀ اجرا در حدود 20 شهرستان را داده بودند. جوانان و مشتاقان بسیاری که حتی نام شهر هایشان نیز ذکر شده بود در انتظار برنامه ای مدون و متفاوت بودند و دوست داشتند هنرمندان مورد علاقۀ خود را پس از سالها در شهر و دیار خود به روی صحنه ببینند ، ولی به هیچ یک از آن وعده ها عمل نشد !

امید است در آیندۀ نزدیک شاهد تغییر رویه و عملکرد هنری هنرمندی چون پرویز مشکاتیان باشیم . چرا که ادامۀ فعالیت هنری چنین هنرمندانی می تواند تاثیر و بازتاب گسترده ای داشته باشد.

و امید است سایر هنرمندان شاخص و تاثیر گذار نیز مصلحت عمومی و فرهنگی جامعه را به مصلحت شخصی خود ترجیح داده تا باز هم بتوانیم شاهد اتفاقهای بزرگ هنری در ایران باشیم.

 

با تشکر     علیرضا جواهری     25 دی 85

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:47  توسط سیاه مشق  | 

 

قطعات:

۱- قطعه چوپانی(پرویز مشکاتیان) - اجرا:زهرا همتی( ۱۳۷۰)

۲- ضربی حجاز(بر اساس ترانه مازندرانی) - اجرای گروه

گروه تزرو (شهرستان بروجن):

سعید اطهری(سه تار) - منصور چراغی(تار) - محسن بحرینی(نی) - مهدی شفیعی(سنتور) - سعید باسوری(کمانچه) - مهدی پناهی(تارباس) - نصرالله نصیری(ویلن) - مصیب غضنفری(بربط) - علی علوی(تنبکـ ضرب زورخانه) - بهروز کاویانی(دف-دایره) - زهرا همتی (سنتور)

سرپرست گروه و تنظیم:مهدی شفیعی(۱۳۵۵)

اجرا:فرهنگسرای بروجن

از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 7:35  توسط سیاه مشق  | 

 

 

همه اهالى موسيقى سنتى بر اين اعتقادند كه استاد فرامرز پايور بيشترين و اصلى ترين تأثير را بر بنيان سنتور نوازى معاصر گذاشته و مى توان او را معمار سنتور نوازى معاصر نام نهاد. شخصيتى كه بيش از ۵۰ سال در عرصه سنتور نوازى زحمت كشيد و حاصل آن ضبط و اجراى دهها اثر گروهى و تكنوازى، تأليف كتاب هاى بسيار ارزشمند در سنتور نوازى، پرورش شاگردان متعدد و نيز احياى دوباره ساز سنتور است.
278094.jpg
فرامرز پايور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد و تحصيلات عمومى خود را در مدرسه دارالفنون و دبيرستان دارايى به پايان رساند. پدرش على پايور هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه و دانشگاه هاى تهران بود و جدش مصورالدوله نقاش چيره دست و وزير پست و تلگراف، در زمان صدارت مستوفى الممالك بوده است و در عين حال با موسيقى آشنايى كامل داشته و ويولن، سنتور و سه تار را خوب مى نواخته و در اين زمينه از دوستان مرحوم ركن الدين خان مختارى بوده است.
خود استاد هم اشاره كرده اند كه در سنين كودكى و نوجوانى هر گاه كه در منزلشان ميهمانى بوده و پدرشان از موسيقيدانان زمان دعوت به عمل مى آورده است، همواره تا دير وقت پاى ساز اين بزرگان مى نشسته و به صداى ساز اين بزرگان گوش مى كرده است.
فرامرز پايور تحصيلات موسيقى خود را از سال ۱۳۲۸ شروع كرده و نزد ابوالحسن صبا، استاد موسيقى ايرانى به فرا گرفتن سنتور اشتغال ورزيده و پس از ۱۰ سال تحصيل مداوم يك دوره كامل از رديف موسيقى ايرانى را كه توسط صبا براى سنتور تنظيم شده بود فراگرفت و موفق به دريافت تقدير نامه اى از طرف استاد شد. مهارت او در اين ساز به جايى رسيد كه استاد صبا از او خواست كه به اتفاق قطعاتى نواخته و روى نوار ضبط كنند كه اكنون چند نمونه از آنها در آرشيو راديو موجود است. پايور فعاليت هنرى خود را از سال ۱۳۳۳ در وزارت فرهنگ و هنر كه در آن موقع اداره كل هنرهاى زيبا ناميده مى شد، شروع كرد و از همان زمان برنامه هايى از موسيقى اصيل ايرانى تهيه و در كنسرت ها و همچنين در راديو و تلويزيون اجرا مى كرد.
همچنين پايور علاوه بر دوره هايى كه نزد صبا آموخت، يك دوره از رديف قديم و همچنين تمامى تصانيف قديم را كه متعلق به شيدا، عارف، سماع حضور (پدر زنده ياد حبيب سماعى) و ظهيرالدوله و ساير استادان قديمى بودند، نزد عبدالله دوامى استاد آواز فرا گرفت و به خط نت درآورد. دوامى در تقديرنامه اى كه براى او نوشته، صحت و اصالت نوشته او را نيز تأييد كرد. علاوه بر آن پايور يك دوره رديف آقاميرزا عبدالله را كه به نام كتاب موسيقى ايران ناميده مى شود نزد استاد صبا فراگرفت. در ضمن او تمامى آثار ركن الدين مختارى و آثار درويش خان را جمع آورى و به خط نت درآورده است.
سال هاى ۱۳۵۸ - ۱۳۳۸ براى او سال هاى كار خستگى ناپذير روى صحنه بود. پايور نخستين سنتورنوازى بود كه روى سنتور نواسازى مى كرد و تنها در پى بديهه نوازى نبود. به بيان روشن تر، تنها آهنگسازى بود كه ساز تخصصى اش سنتور بود.
دهه هاى ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ عصر ويلن بود و تقريباً تمام نواسازان و قطعه نويسان و تنظيم كنندگان موسيقى ايرانى (به جز استاد جواد معروفى)، با ساز تخصصى ويلن شناخته مى شدند. جالب اين كه ساز دوم استاد پايور، سه تار بود. او مشق هاى اوليه آن را از صبا فراگرفته است ولى جز در خلوت خود، در جاى ديگر دست به سه تار نبرد و اين برخلاف رسم هميشگى نوازندگان است كه اگر ساز اولشان كششى باشد، ساز دومشان مضرابى است.
او در اين سال هاى پركار، هارمونى و كمپوزيسيون را در كلاس استاد بزرگ عصر، امانوئل مليك اصلانيان آموخت و ترجيح داد براى ادامه تحصيلات كلاسيك خود كه سال ها پيش، عشق موسيقى آن را كنار زده بود، به انگلستان برود.
در سال ۱۳۴۱ براى مدت ۳ سال به انگلستان رفت، در آنجا زبان انگليسى خود را تكميل كرد و موفق به دريافت ديپلم در رشته تخصصى زبان از دانشگاه كمبريج شد.
در ضمن در رشته موسيقى نيز از آكادمى موسيقى لندن مدارك قابل توجهى كسب كرد و در عين حال براى شناساندن موسيقى ايرانى از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه كمبريج از او دعوت شد كه كنفرانس هايى در اين زمينه و نيز اجراهايى همراه با ساز خود ترتيب دهد كه همگى آنها با موفقيت انجام و از طرف دانشگاه هاى مزبور به دريافت جوايزى نايل شد.
علاوه بر آن فرامرز پايور در دوران فعاليت هنرى اش، براى اجراى كنسرت و شناساندن موسيقى ملى ايران و تهيه صفحه به اغلب كشورهاى جهان مسافرت كرده است. به طور كلى در هر كجا كه فعاليتى در زمينه موسيقى ايرانى انجام مى گرفت، پايور هميشه پيش قدم بوده و وجود او براى نشان دادن موسيقى اصيل ايرانى براى مؤسسات پخش غير قابل اجتناب و انكار بوده است. وى در سال ۱۳۵۳ همكارى مداوم خود را با سازمان راديو تلويزيون شروع كرده و آثار خود و متقدمين را به معرض اجرا و پخش درآورد.
سعى و كوشش پايور هميشه بر اين استوار بوده كه آثار موسيقيدانان متقدم ايران را كه به دست فراموشى سپرده شده بود، به شنوندگان معرفى كند. وى با كمك استادان ديگر موسيقى سازى و آوازى و همچنين با گروه كوچكى كه از نوازندگان سازهاى ملى، آنچه قبلاً از استادان خود فراگرفته به اجرا گذارد.
ذوق سرشار و استعداد ذاتى او در تنظيم و ارائه موسيقى اصيل ايرانى و همچنين تكنيك و تبحر او در نواختن ساز سنتور موجب شده است كه روز به روز به علاقه مندان موسيقى اصيل ايرانى اضافه شود. با جرأت مى توان پايور را يكى از بزرگان موسيقى اصيل و ملى ايران دانست و به واسطه همين دانش و آگاهى و زحماتى كه او براى حفظ و اشاعه آن متحمل شده از طرف استاد صبا موفق به دريافت تقديرنامه شد.
از ويژگى هاى استاد پايور بايد به نظم و انضباط وى و نيز تأكيد بسيارش بر تمرين در اجراهاى گروهى اشاره كرد. در تمام اجراهاى استاد، ايشان هميشه رأس ساعت مقرر در جلسه حاضر مى شد و هيچ گاه زودتر يا ديرتر از زمان تعيين شده روى سن نمى رفت. درباره نظم و دقت در گروه استاد هم همانقدر بايد اشاره كرد كه در ميان اهالى موسيقى، گروه استاد پايور معروف به داشتن نظم و كوك بسيار دقيق سازهاست. خانم پروين صالح، همسر استاد هوشنگ ظريف و نيز از اعضاى گروه استاد پايور درباره اهميت تمرين در گروه مى گويد:
ايشان بيشتر از اجرا، روى تمرين تعصب داشتند. خاطرم هست در شيراز برنامه اى بود و ما بايد روزى چند ساعت تمرين مى كرديم. در شيراز جايى را كه براى ما در نظر گرفته بودند باغى داشت و
آقاى پايور بچه ها را در باغ، براى تمرين جمع مى كردند و هيچ كس در زمان تمرين گروه، جرأت عبور از حوالى را به خود راه نمى داد. آقاى پايور براى موسيقى ايرانى خيلى زحمت كشيده اند. ايشان خودشان در خدمت تمام استادان طلبگى كردند و گوهر نابى از دانش موسيقى هستند و در دوستى واقعاً بى نظير هستند. براى تمامى دوستانشان، دوستى دلسوز بودند؛ كمك هايى به دوستان و «حتى در خفا» مى كردند، كه بنده شخصاً ديده ام و مى دانم. خلاصه كلام اين كه ايشان يك رفيق بودند...
277944.jpg
شايد بتوان فهرست فعاليت هاى بسيار استاد را به صورت زير خلاصه كرد:
بيش از هزار و ششصد ساعت اجراى گروهى و فردى روى صحنه هاى داخل و خارج از كشور (با همه مشكلات توانفرساى ويژه اين كار)، آهنگسازى و تنظيم قطعات متعدد، تدريس صدها شاگرد از چهار نسل متوالى، نت نويسى قطعات قدما، حضور در هنرستان و هنركده موسيقى ملى، اداره هنرهاى زيبا، نگارش كتاب هاى آموزشى، نظارت بر كار گروه هاى ديگر و تصحيح آنها و كار با خوانندگان بسيارى كه از عبدالوهاب شهيدى و شجريان، تا شهرام ناظرى و حميد رضا نوربخش و على رستميان (دوست صميمى او در سال هاى اخير) جزو اين فهرست هستند و كمتر كسى است كه نداند استاد پايور چه حس مسئوليت و دقتى روى جوانان خواننده داشته و براى رشد آنها از سرمايه هنرى و حيثيت خود هزينه كرده است و اين نيز از اخلاق استادش صباى بزرگ به يادگار است. هر خواننده اى كه با او و اركسترش كار كرد، به نوعى از آبروى هنرى رسيد. كار كردن با او و «گروه اساتيد»، اسباب كسب اعتبار و افتخار بوده است. با وجود تنوع معاشران هنرمند او از قدما تا نوازندگان امروز، او همنوازان دلخواه خود را هميشه از ميان نخبگان برگزيده است : جليل شهناز و هوشنگ ظريف (تار) رحمت الله بديعى و اصغر بهارى (كمانچه)، حسن ناهيد و محمد موسوى (نى)، حسين تهرانى و محمد اسماعيلى(تنبك). استاد به نواختن تنبك هم آشنا و تأثير گرفته از استاد حسين تهرانى است و گاه در لحظات خصوصى وخلوت كلاس درس، براى شاگردان چند ميزان نواخته و شعرى را به لحن خوش با آنها همراه كرده است.
نظام آموزشى او، بيشتر نوازنده دقيق و منظم «اركسترى» را تربيت مى كند، نه بداهه نواز شوريده و شاعر. بدون ترديد، راه رسيدن به هر شهودى در هنر، ابتدا از تربيت منظم و آگاهانه شروع مى شود. و بعد، اين مرحله را پشت سر مى گذارد تا به حد ظرفيت و استعدادش، به خلاقيت برسد. بسيارى از نوازندگانى كه بعدها به داشتن شيوه و روش ابتكارى خود شهرت پيدا كردند، با آموزشهاى پله به پله و سنجيده مكتب استاد فرامرز پايور ـ كه خود برجسته ترين نمونه اين مكتب و تكنيك درخشان آن است ـ آغاز كرده و سپس راه و روش دلخواه خود را يافته اند. همه آنها معترفند كه مكتب و دستور استاد پايور مطمئن ترين راه براى آغاز راه آموزش سنتور است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 4:58  توسط سیاه مشق  |