|
|
|
هوشنگ فرجى فر
موسيقى قوم بختيارى از انواع موسيقى ايرانى است كه در گذر قرن ها بكر و اصيل مانده و نواهايش برگرفته از خلقيات عشاير كوچنده بختيارى است. اعتلاى اين گونه از موسيقى كه در ساليان اخير توجه بيشترى نيز بدان مبذول شده، مرهون تلاش بزرگانى بود كه عمر خويش را براى احياى آن صرف كردند. گفت وگو با دكتر اردشير صالح پور استاد دانشگاه نيز با چنين رويكردى صورت گرفت. صالح پور در اين گفت وگو با تحليل موسيقى بختيارى و ويژگى هاى آن، بر نقش بزرگان بويژه مرحوم مسعود بختيارى در اين زمينه اشاره كرد كه از نظر مى گذرد:
به طور كلى، من بر اين اعتقادم كه هنر ايرانى بر سه ركن «شعر»، «موسيقى» و «معمارى» استوار است و اين سه گونه شاخصه ها و مؤلفه هاى اصلى فرهنگ و هستى شناسى ما را ابراز مى دارند. «شعر» و «موسيقى» با هم خويشاوندى ازلى دارند و معمارى نيز گاه به كمك حجم و ماده هنرمند ايرانى به شعر و غزل نزديك شده است. پس دوباره به شعر بازمى گرديم كه گويى در فرهنگ ايرانى محور اصلى و اساسى است و بيهوده نيست كه ما اين همه شاعر داريم و شعر صدا و تپش فرهنگى روح و جان و قلب ايرانى است، نشانه هايى از حيات و سرزندگى؛ ملتى كه كلامش «شعر» است و صدايش «موسيقى» و قومى كه موسيقى و ترانه ندارد، زنده نيست...
اما موسيقى بختيارى برخلاف همه محدوديت هايش كه به لحاظ ابزارى به سازهايى چون به كرنا و سرنا و دهل و نى و گاه كمانچه خلاصه مى شود، وسعت و بى كرانگى خاصى دارد كه اين خلأ را شعر و كلامى كه بر زبان و ذائقه مردمان اين ديار جارى است، جبران مى كند. به همين اعتبار، اين موسيقى براى همه بخش هاى اصلى و جدى زندگى موسيقى خاصى دارد كه در خور شأن و منزلت آن مقوله است و موسيقى در تار و پود هستى و حيات ايل جارى و سارى است و حضورى انكارناپذير دارد. كرنا و دهل در شمار قديمى ترين سازهاى ايرانى است كه در جنگ و حماسه و شهامت ها و رشادت ها كارآمد بوده و نيز سرنا كه بار تغزل و شادى را به دوش كشيده است. بر اين دو عنصر سازنده و اساسى، بايد رسم و آئين را نيز كه جنبه هاى ميدانى و نمايشى را ابراز مى دارد، افزود. همه اين مفاهيم ريشه و ديرينگى آن ها را به مناسك و رسوم كهن ايران باستان خصوصاً از ساسانيان به اين طرف مى رساند كه وضعيت و شرايط زيستگاهى و موقعيت هاى كوهستانى و عدم دستيابى بيگانگان باعث اصالت و دست نخوردگى اين فرهنگ شده و اين ديار كمتر ذهن خود را دستخوش تهاجم هاى بيگانگان كرده است.
چگونه موسيقى اصيل مقامى جايش را به موسيقى تصنيفى و امروزى داده است؟
تحولات اجتماعى، ارتباط و آشنايى با فناورى، تغيير نوع معيشت و اسكان عشاير و تحولات نظام شهرى كم كم زمينه بروز اين تحولات را فراهم ساخت. در ولايات گرمسير، پديده نفت و صنعت آن كه اتفاقاً بختيارى نصيب كمى از آن در سرزمين خود دارد، به سرعت زندگى عشيره اى و ايلياتى را شهرى و مدرن كرد. اگرچه بستر و زمينه همچنان سنتى و ايلياتى باقى ماند و رفاه اوليه و نسبى نيز نتوانست صفاى ايل و مال را از بختيارى بگيرد و همچنين حسرتى به دلتنگى در ترانه هاى گرمسيرنشينان متجلى شد. «توشمال ها» اين نوازندگان حقيقى موسيقى بختيارى نيز در اين برزخ فرهنگى مدتى در خلأ و سرگردانى باقى ماندند ولى زود به راه خود هرچند كمرنگ تر ادامه دادند. راديو و رسانه هاى ديگر نيز شرايط تازه اى را طلب مى كرد و «صفحه ها» و «گرامافون ها» با همان نزديكى و آشنايى و قرابت فرهنگى اين كار را دنبال كردند و با آمدن كاست موسيقى شكل و شمايل ديگرى پيدا كرد. هرچه ما پيشتر آمديم، با اصالت ها بيشتر فاصله گرفتيم. در صفحات اوليه گرامافون نيز نواى ساز «توشمال ها» همراهى مى كرد اما كم كم اين وظيفه به سازهاى ايرانى محول شد و گذشته از خوانندگان نام آشنايى چون رمضان كارآزموده، موسوى، سردار علاسوندى، پروين عالى پور و چند تن ديگر بايد به شكل جديد ترانه سرايى و تصنيف خوانى در قالب نوين اشاره كرد كه راديو اهواز و راديو نفت ملى آبادان به دليل اقليمى و مسجدسليمان به عنوان پايگاه فرهنگ و فناورى نقش انكارناپذيرى در اين گذار تحولى داشتند. در همين شرايط و بر همين بسترها، يك اتفاق تازه، اصولى و حقيقى شكل مى گيرد كه سرآغاز منشأ تحول و نگاه تازه اى در ترانه خوانى و تصنيف سرايى در موسيقى بختيارى است.
كدام تحول و اتفاق؟
ظهورمرحوم مسعود بختيارى ( بهمن علاءالدين )كه صداى راستين ايل را از حنجره تغزل و حماسه ها خواند و عشق و عواطف را بر همان پايه و بستر به شكل تازه اى مطرح كرد كه هم كهنگى داشت و هم رنگ و بوى امروزى به خود گرفت. جمع اين سه موهبت با صداى مرحوم بهمن علاءالدين جريان تازه اى را مطرح ساخت و افق نوينى در آسمان موسيقى ايل چونان ستاره اى درخشيدن گرفت.
بى شك حنجره بهمن علاءالدين يك اتفاق در موسيقى بختيارى بود، اتفاقى كه ديگر تكرار نخواهد شد. صدايى بى بديل و متفاوت كه كمتر در تاريخ اقبال يك قوم محقق مى شود. صدايى برخاسته از ژرفاى فرهنگ زاگرس و هويت ايلياتى كه بى ريا و بى تكلف بر دل ها مى نشست و جان ها را در لهيب هميشه فروزانش روشنايى مى بخشيد. نخستين ترانه ها طبق سنت آن روزگار عاشقانه و تغزلى بود مثل «دختر لچك ريالى» و يا «تنگ بلور» و «گل نازدار» و البته اين اشعار در نوع مضامين عاشقانه اش بديع و متفاوت بود و هر كدام براى خود سبك و سياق تازه اى را در عين وفادارى به اصالت ها ابراز مى كرد. چند تاى آنان نيز اين توفيق را داشته كه نه تنها در دل شهرنشينان بختيارى بلكه به نواى سازينه ها و دستمال بازى «توشمال ها» نيز راه پيدا كنند و تقريباً همه ترانه هاى بهمن علاءالدين با تنظيم خود بوده است. راديو اهواز در انعكاس اين آثار آن زمان كوشش ويژه اى داشت. اداره فرهنگ و هنر خوزستان نيز پايگاهى براى اين فعاليت هاى درخشان بود و هنرمندان بسيارى از آنجا برخاسته اند و در كنار اين زمينه ها موسيقى شوشتر و دزفول و بندرى و بهبهانى و غيره به حيات و فعاليت خود با همان وفاق ملى خوزستان در كنار يكديگر ادامه مى دادند.
آيا خوانندگان ديگرى هم در آن سال ها راه او را دنبال كردند؟
به فاصله سال هاى ۵۰ تا ۵۷ خير، چرا كه او ستاره فروزان موسيقى بختيارى بود كه تسلط اشراف و قابليت هاى ممتاز صدايش همه را بى نياز از اين ماجرا مى كرد. تنها به ياد دارم خواننده جوان بختيارى ديگرى به تأسى از او به نام «مقدم» قصد شروع كار را داشت كه خوب هم مى خواند. اما نمى دانم چرا ادامه نداد و يك يا دو تصنيف بيشتر از او نشنيدم. او با اداره فرهنگ و هنر همكارى داشت، اما خيلى زود به محاق فراموشى رفت. پيگيرى، عشق و علاقه و آشنايى عميق با زندگى ايلى و ارتباط انفكاك ناپذير با عشاير بختيارى در تعالى صداى او نقش بسزايى داشت و روز به روز و سال به سال آثار وى غنى تر و پخته تر و صدا و كلامش پرنفوذتر و شيواتر مى شد.
وقفه زمان انقلاب چندسالى به طول انجاميد و پس از چندى كاست معروف «مال كنون» با تنظيم «عطاجنگوك» با نام مستعار «مسعودبختيارى» به جاى علاءالدين اقبال شگفتى آفريد و بارديگر دل ها را تسخيركرد. هم اكنون پس از گذشت ۲۰ سال اين مجموعه در شمار پرفروش ترين نوارهاى موسيقى بختيارى است.
دلايل موفقيت او درچه بود، شخصيت فرهنگى يا صداى خوب؟
هردو. هردوى اين مفاهيم چون دو بال است كه هنرمند با آن ها به تعالى و كمال مى رسد. مناعت طبع، آزادى و شناخت منزلت و ارزش والاى هنر مانع از آن مى شد كه به سوداگرى هاى رايج روبياورد و به هر اثر مبتذلى تن در دهد. او تنها به اصالت ها مى انديشيد، او هم سراينده و ترانه سرا بود و هم خواننده و هم ملودى و آهنگ ها را خود مى ساخت. كمتر اين سه عنصر يكجا در يك تن گردهم مى آيند. به گمان من، هنرمند دروهله اول بايد انسانى بافرهنگ و بافضيلت باشد، يك انسان كامل. تنها داشتن صداى خوب كافى نيست، بايد فرهنگ داشت. قطعاً اين امور درماندگارى شخصيت فرهنگى و هنرى وى بى تأثير نبوده است. اين اواخر هم كه كم در محافل و تريبون ها ظاهر مى شد و بيشتر در همين كرج در خلوت و غربت خويش تنها به ايل و فرهنگ زاگرس مى انديشيد و مى سرود و مى خواند و صد حيف و دريغ كه بسيارى از اشعار و ترانه ها در حنجره بلورينش باقى ماند و مرگ مجال نداد تا نغمه و توانى ديگر و تازه تر سازكند. دريغ از آن كبك خوشخوان بختيارى.
ترانه هاى او در سالهاى پس از انقلاب چه خصيصه و حال و هوايى به خود گرفت؟
شخصيت فرهنگى او عامل مؤثرى براى رشد و كمال انديشى اش شد. مضامين عاطفى كم كم جاى خود را تا حدى به مسائل اجتماعى داد، اما نه چندان كه از عشق و احساس بازافتد. يكى از خصلت هاى هميشگى شعر او عشق و محبت و دوستى و مهر بود و تركيب هاى تازه و نوآورى هاى اجتماعى به همراه مفاهيم همبستگى و وفاق و صلابت و تعالى رنگ تازه اى به سرودهايش مى بخشيد كه بخشى از آن در «برافتو» و «آستاره» قابل اشاره است.
مناسبات زندگى ايلى چطور؟
آن ها اصل و اساس بودند و باقى امور با تحولات آشكار امروزين پيوند مى خورد و ظلم ستيزى و همدلى و برادرى و مهر و الفت در لابه لاى ترانه ها و اشعار موجى از پاكى را مطرح مى ساخت. او خود گفت:
مو كه از پاكى دلم چى آسمونه
ندونم سى چه چنو بام سرگرونه
(من كه از پاكى و صفا دلم چون آسمان است، نمى دانم چرا روزگار اين قدر با من سرسنگين و نامهربان است)
و نيز هميشه از بى وفايى گله مند بود و از هجرو جدايى مى ناليد و عاشق و پاكباز باقى ماند و سرشار از مهر و فرهنگ كوهستانى بختيارى بود.
چند ترانه «چشمه كوهرنگ» و «هيارى» نمودار كاملى اززندگى ايلى بود و نيز آرمان سروده «كاشكى» كه آرزوى همه ايل است. در آخرين سروده ها، ابعاد اجتماعى بسيارقوى و آشكار بود و چند ترانه ناخوانده و پخش نشده داشت كه بيداد مى كرد، چه به لحاظ شعر و چه از نظر ملودى و صدا. او تازه در آستانه تحول و تكامل شعرى و اوج پختگى قرارگرفته بود و مى رفت كه شاهكارهاى شگفت انگيزى را كامل تر و بهتر از آثار ارزشمند موجودش ارائه دهد كه دريغ، اين موهبت از فرهنگ و هنر بختيارى با ازدست رفتن وى به تاريكى نشست. به هرروى، او موسيقى بختيارى را به اوج رساند و منزلتى رفيع بخشيد و موسيقى ايل وامدار تلاش هاى خستگى ناپذير اوست و او افق و كرانه هاى تازه اى را در موسيقى بختيارى پديدآورد كه به يادماندنى و خاطره انگيز است. او همواره به فرهنگ ايلى نگاه تازه اى داشت . او از ايل و آرمان هايش نگسست و اين پيوستگى را همچنان ادامه داد. هيچ تضادى هم ندارد كه آنانى كه از سويى شهروند امروزين اند، به تعلقات ارزشى ايل خود هم متوجه باشند. او برآيند اين دو بود حتى ديگران هم او را تحسين مى كردند، نه فقط ايل.
در نبود او، موسيقى بختيارى چه وضعيتى خواهد داشت؟
گفتم كه از آن شكوه و هيبت ايل بختيارى تنها يك صدا باقى مانده بود و آن هم از ما دريغ شد. متأسفانه، به ناگاه و چه زود زيباترين ستاره موسيقى بختيارى غروب كرد. اكنون خلأ و كمبودش بيش از گذشته احساس مى شود. ديگران هم مى خوانند ولى هيچ كدام به قدر و منزلت او نمى رسند. او در اوج بود و در همان قله باقى ماند. كار سختى است براى ديگران اگر بخواهند بخوانند و بمانند بايد خود را بالا بكشند.منظورم آن نيست كه كار او را تقليد و تكرار كنند كه بعضاً به اشتباه چنين كار را مى كنند. رمز موفقيت او آن بود كه خودش بود. نمى شود او را با گذشتگانش مقايسه كرد. در هنر هيچ چيز نبايد مثل ديگرى باشد. هر چيز در وهله اول قائم به خود است. تنوع و تفاوت و زيبايى هم در همين است. مثل زندگى كه هيچ چيز مثل چيز ديگر نيست. هنرمندان بختيارى بايد راه خودشان را بروند و كار خودشان را دنبال كنند و از تكرار و پس روى و مشابه سازى پرهيز كنند. شايد به همين دليل بود كه او هيچ وقت شاگردى نداشت، اگرچه همه مى خواستند مثل او باشند. به خاطر دارم رهنمود هميشگى اش هم همين بود: برويد به موسيقى اصيل بختيارى يعنى «توشمال» گوش بدهيد. ما هر چه داريم از«توشمال ها» داريم كه اين نوا و نغمه هاى كهن را حفظ كرده اند . صدا و هويت اجدادى زاگرس و فرهنگ والايش در همين نواها و نغمه ها نهفته است.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:0 توسط سیاه مشق
|
MP3 موسیقی متن را از اینجا داونلود کنید:
۱ - Michael Strogoff theme
۲- Nadia

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 16:17 توسط فرزین پزشکی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 19:14 توسط سیاه مشق
|
شب فرو مي افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آويخته بود
من در اين خانه تنها تنها ...
غم عالم به دلم ريخته بود
ناگهان حس كردم
كه كسي
آنجا ٬ بيرون در باغ
در پس پنجره ام مي گريد
صبحگاهان شبنم
مي چكيد از گل سيب...
سایه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از اینحا گوش دهید
آهنگساز : ویوالدی
ویولون : پرلمن
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:42 توسط قاصدک
|