
آهنگساز : زبیگنیف پرایزنر
از آلبوم Preisner's Music
.......................................................
نگاهی کوتاه به زندگی و آثار زبیگنیف پرایزنر

**بیداد**
کیهان کلهر
درود خدمت یاران همراه:
با تشکر از توجه دوستان به سیاه مشق خواهشمند است در صورت دیدن این پیام Data Transfer Limit Reached در ساعات و یا روزهای دیگر مراجعه داشته باشید تا قطعه مورد نظر خود را دریافت کنید.
ژاك برل خواننده ی فرانسوی زبان،هشتم آوريل ١٩٢٩ در بلژيك به دنيا آمد و نهم اكتبر ١٩٧٨ ديده از جهان فرو بست.سال ١٩٥٢ برای آغاز كردن راه موسيقی كلاسيك راهی پاريس شد.وی سبك های مختلف موزيك از جمله جاز و موزيك مردمی را تجربه كرد.بسياری از ترانه های او پيرامون عشق و لطافت آن دور می زند.
ترانه ی ترکم مکن (روی تصویر کلیک کنید)
متن كامل فرانسوی اين ترانه: Ne me quitte pas
خواننده و ترانه نويس: Jacques Brel
ترجمه از زبان فرانسه به فارسی: دينا بردبار
بهمن رجبى، متولد ۷ اسفند ۱۳۱۸ - رشت.
ـ نوازنده و مدرس تنبك، سخنران و مؤلف.
ـ خودآموخته و بهره برده غيرمستقيم از مكتب استادان گذشته و بيش از همه اميرناصر افتتاح.
ـ داراى بيش از ۳۵ سال سابقه آموزش، نوازندگى و سخنرانى درباره جنبه هاى مختلف تنبك نوازى و تأليف كتاب ها و مقالاتى دراين زمينه.
ـ از آثار: كتاب هاى «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» و «دوجلد كتاب آموزشى براى دوره ابتدايى تا فوق عالى براى تنبك نوازى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى و نوارهاى «دونوازى تنبك و تار» (همراه اسدالله حجازى) و گفت و گوى چپ و راست (همراه فربد يداللهى).
|
سيدعليرضا ميرعلى نقى: بهمن رجبى، دارد به هفتادسالگى نزديك مى شود. با نيروى يك پنجاه ساله توانا و پرشور، با بى باكى و صراحت هميشگى اش كه سن و سال نمى شناسد. اين تراكم ايمان به كار خود و اعتقاد به آرمان و زندگى اى «بهمن گونه و رجبى وار»، از او شخصيتى قابل احترام ساخته كه دوستان به كنار، دشمنان و معاندان او نيز مجبور شده اند درباره آن به حرمت سخن بگويند و از پايمردى او در راه خويش، آسان نگذرند.
بهمن رجبى، رسيدن به اين جايگاه را به قيمت تحمل تنهايى (در سطح حرفه اى و بين موسيقيدانان) و با رنج بسيار، پرداخته است. او نه يك تنبك نواز چيره دست به مفهوم عادى و معمولى خود، بلكه يك مبلغ معتقد و مصر به حفظ و پاسداشت ارزش هاى ذاتى ريتم در موسيقى ايران و تنبك نوازان در اين نظام موسيقايى است. اين خصلت به اضافه تأليفات خرد و كلانش، مرتبه او را فراتر از اين برده كه درحد يك نوازنده صرفاً چيره دست ارزيابى شود.
براى دريافت ارج و مقام بهمن رجبى در هنرش، بايد به موازات شنود هنر تنبك نوازى او، به سخنان و انديشه هايش توجه جدى كرد و پاى صحبت او نشست و البته شرايط و مقتضيات جامعه موسيقى ايران (بخوانيد تهران و دو سه شهر ديگر) را نيك شناخت. اشخاصى كه بخواهند بعدها كتابى درباره زندگى و هنر او بنويسند، به هيچوجه بى نياز از اين بررسى و مطالعه نخواهندبود.
۳ سال و نيم بيشتر نداشت كه در كوران جنگ جهانى دوم، پدرش را ازدست داد و به قول سعدى «در خردى از سربرفتش پدر» و طعم تلخ يتيمى چشيد. توجه مادر، عشق به ريتم و نوازندگى را در او بارور كرد. در سال ۱۳۲۸ به كلاس استاد حسين تهرانى رفت. دفعه اول بود و دفعه آخر هم شد. راه او، راهى تكروانه بود. در بيست و دو سالگى كه از خدمت زير پرچم برگشته بود، خودآموختگى و نوازندگى خودجوش را ادامه داد و در ۲۵ سالگى، سال ۱۳۴۳ با هنرمند بزرگ و خلاق تنبك، اميرناصر افتتاح آشنا شد و نزد او به آموختن نشست. اين دوره چهارماه بيشتر طول نكشيد ولى تأثير عميقى روى شخصيت و تكنيك نوازندگى او گذاشت. به طورى كه هنوز هم، مستقيم وغيرمستقيم، بارها بيان كرده كه «فقط مديون اميرناصر افتتاح» است.
بهمن رجبى، برآمده از بطن فقر و رنج، راه خود را هموار كرد، تحصيل را ادامه داد و در رشته كشاورزى فارغ التحصيل شد. در بيست و پنج سالگى به استخدام بانك كشاورزى درآمد و دو سال بعد (۱۳۴۵) ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج دو پسر (بابك و مزدك) است. رجبى هيچوقت نوازنده اى به رسم معمول زمان «مطيع و رام و سربه راه و حرف شنو» نبود. عصيان بر عليه ظلم و بى عدالتى در او ذاتى بود و او هيچوقت از ذات خود فاصله نگرفت. نتيجه همان كه در سال ۱۳۴۹ براثر «مشكلات سياسى» از بانك كشاورزى اخراج شد. مخالفت با رژيم شاه در آن زمان بين روشنفكران عادى بود اما بين موسيقيدانان كه عموماً به جماعتى محافظه كار و خطرگريز و «صلح كل» ناميده شده اند، چنين مخالفت هايى اصلاً رايج نبود بلكه سازش با وضع موجود و تلاش درجهت جلب منافع مادى بود كه ارجح شمرده مى شد. نتيجه هرچه بود، رجبى ديگر به كاردولتى برنگشت و زندگى «بهمن گونه و رجبى وار» او از آن زمان شكل گرفت. او هنرمندى بود برخلاف جريان آب. به شب نشينى و مطربى نمى رفت، از ارباب قدرت بيزار بود، از تعارف و حفظ ظاهر به قيمت رياكارى نفرت داشت و صراحت تلخش دشمن تراش بود، اهل مطالعه بود، ورزش حرفه اى را برگزيده و كوهنوردى هميشگى بود. بيشتر سخنرانى مى كند تا اين كه بنوازد و مجلسيان را محظوظ كند. فراتر از آن، انديشه هايش را مى نوشت و با قرض و قوله هم كه شده، منتشر مى كرد. بعد از انقلاب كه هنر موسيقى درجامعه با دشوارى هايى بسيار مواجه بود، بهمن رجبى به مشاغل سخت بدنى مردانه تن داد و شرف تنبك را به مجالس عيش و نوش پنهانى، نفروخت.
بين سالهاى ۱۳۶۳ تا ،۱۳۶۸ از بهمن رجبى در جامعه موسيقى هيچ خبر و اثرى نبود، تا اين كه دوباره با برنامه اى مركب از سخنرانى و كنسرت به ميان آمد. حالا ديگر پنجاه ساله بود و مويش داشت خاكسترى مى شد ولى انرژى و سرسختى همچنان پابرجاى مى نمود.
دوباره تنبك نواخت و انگشتان توانايش شورآفريد و مشتاقان جهان را به دنبال خود كشانيد. از اسفند ،۱۳۶۸ يعنى از پنجاه سالگى به بعد آموزش تنبك را منحصراً از روى كتاب و مكتب شخصى خود آغاز كرد و ده سال بعد، درحالى كه صدها نسخه كپى غير قانونى از كتابش اسباب سودآورى براى ناشران زيرزمينى شده بود، رضايت داد كه به صورت رسمى چاپ و منتشر شود و اين درحالى بود كه چندى پيش از آن، مجموعه جزوه هاى آموزشى او به نام فرد ديگرى منتشر شده بود! با اين حال، نتيجه حيرت آور بود و درمدت كوتاهى از چاپ اول به چاپ پنجم رسيد. درحالى كه متدها و دستورهاى ديگرى نيز در هنر تنبك نوازى از استادان گذشته و حال به فراوانى در دسترس بود.
اين كتاب آموزشى با استفاده از روش نت نويسى يك خطى تحرير شده است. در تنبك نوازى روش سه خطى نيز وجوددارد ولى در مكتب رجبى، وضع متفاوت است. كتاب اول ايشان، آموزشى و كتاب دوم، «تحقيقى» است كه به گفته خود او، مشتمل بر سه فصل است: «آيا در رشته تنبك نوازى هر نوازنده اى الزاماً هنرمند هم هست؟» و... و «جامعه شناسى ريتم»، كه رجبى با بيانى از طنز تلخ مى افزايد «پس از مرگ من، يعنى هشتاد ونه سال و دو ماه و يازده روز ديگر به زيور طبع آراسته خواهد شد!»
كتاب مشهور او «تنبك و نگرشى به ريتم از زواياى مختلف» است. اين كتاب را مى توان مانيفست يا قطعنامه زندگى بهمن رجبى دانست. او نخستين (و تا امروز تنها) تنبك نوازى است كه از زواياى گوناگون به جايگاه ريتم موسيقى و جايگاه هنرمند تنبك نواز در موسيقى در تاريخ ايران پرداخته و از اين ساز مهجور و مظلوم دفاع كرده است. سى سال پيش وقتى كه او انديشه هايش را مى نوشت، تنهاى تنها بود و هنوز هم وضع همان است و تغييرى ديده نمى شود. اين راهى بودكه او برگزيد وگرنه با تكنيك عالى و شدت فراگيرى كه او داشت، اگر مى خواست، به راحتى مى توانست زندگى هاى پر از منفعت طلبى و شادخوارى و عافيت جويى داشته باشد. ولى او حتى يك روز به اين طرز زندگى دل نداد و انگار سالها رنج و بى آشيانى و مبارزه بر تثبيت جايگاه ارجمند تنبك و تنبك نواز در ميان جامعه موسيقى، او را آب ديده تر و مصمم تر كرده است. او در اين ۳۵ سال فعاليت مستمر، هيچ گاه به خاطر كنسرت، پژوهش و سخنرانى و تك نوازى حاضر به دريافت وجهى نشده و از راه تنبك نوازى، جز شهريه تدريس (كه آن هم به قول حافظ: گاه هست و گاه نيست!) محل معاش ديگرى نخواسته كه داشته باشد. وجود او، يك تنه و تنها، حيثيتى را براى تنبك نواز فراهم آورده كه در نسل او، نظير و همانندى نداشته است.
بهمن رجبى، نوازنده اى صاحب ابتكار و انديشه است. او به شيوه هاى سنتى تنبك نوازى مسلط است ولى خود را در چارچوب آنها محدود نكرده است. هميشه مى گويد اگر ما به كار پيشينيانمان چيزى اضافه نكنيم، در حقيقت كارى نكرده ايم وجه مشخصه اصلى كار بهمن رجبى، تلاش او براى «روايى كردن» هنر تنبك نوازى است. در وهله اول، او با اين ساز كوبه اى كه وظيفه اش تاكنون تنها حفظ ريتم بوده، برخوردى كرد كه شايسته يك ساز ملوديك بود. او مى خواست ملودى را با ريتم مجسم كند و براى بيان كامل اين ايده از هيچ تمرين مشكل تكنيكى فروگذار نكرد. كار او بسى مشكل تر از ديگر نوازندگانى بود كه تنها به حفظ قالب ها و شگردهاى تنبك نوازى سنتى اصرار مى ورزيدند و يا حداكثر خرده تكنيك ها و يا خرده شگردهايى شخصى را بر آن مى افزودند.
|
رجبى كار آنها را محترم مى داشت ولى راهى بسيار متفاوت را برگزيده بود. او براى «روايت گر» ساختن تنبك تك نواز، ابتدا از ملودى هاى مشهور و تصنيف هاى قديمى و قطعات كلاسيك موسيقى ايرانى بهره گرفت و با سالها تمرين آنها را طورى نواخت كه شنوندگان با شنيدن آنها بى اختيار به ياد آن ملودى ها و قطعات معروف مى افتادند. قطعاتى مثل: به زندان، در قفس، زرد مليجه، رنگ ناز و ضربى هايى مثل «اكبرآباد رفته بودى...»، «اتل متل توتوله» و حتى بسيارى از قطعات نوحه خوانى و سينه زنى كه بين مردم تهران قديم، شناخته شده بود. اين ايده او بسيار مورد توجه كامبيز روشن روان، آهنگساز مطرح زمان ما قرار گرفت و او اين تلاش و ايده رجبى را تحسين كرد. ويژگى ديگر هنر تنبك نوازى (و تك نوازى) او، استفاده از يك موتيف(جمله) ريتميك و بسط و گسترش آن در طول يك قطعه تأليف و نوشته شده است. به قول يكى از آهنگسازان بزرگ: «رجبى فقط تنبك نوازى نمى كند بلكه براى تنبك كمپوزيتورى مى كند و قطعاتى به فرم هاى معنى دار مى نويسد.» رعايت نوعى «زنگ تكرار مطلب» مثل قافيه در شعر، استفاده از انواع و اقسام ريزهاى ابتكارى (۱۶ نوع) و توانايى در ايجاد سونوريته هاى متنوع با انگشتان هر دو دست در تمام نواحى تنبك، از ويژگى هاى هنر عالى تنبك نوازى اوست. تمام اين تكنيك ها و شگردها به هنگام اجراى او با صدادهى اى شمرده، تميز و بدون شلوغ كارى به گوش مى رسند. او به محتواى جملات ريتميك و اجراى صحيح و پاكيزه آنها و انديشه نه به اجراى حركات بى محتواى چشم پركن و محيرالابصار (!) و صحنه گير كه دون شأن هنرمند واقعى است. از ديگر تكنيك هاى ابداعى بهمن رجبى مى توان از فن «عكس و برگردان» نام برد كه براساس اصول رياضى تدوين شده و قطعه اى كه با اين ذهنيت نوشته شود، قابليت از بر شدن و به حافظه سپردن را پيدا مى كند. بيشتر اين تلاش هاى ۳۵ ساله و بلكه تمام آنها در جهتى متفاوت با سنت هاى جا افتاده تنبك نوازى و عادات متعارف اين هنر است كه گوش هاى اكثر اهل موسيقى با آن آشنايى دارد. شنيدن تك نوازى بهمن رجبى مثل خواندن يك متن جدى است كه بايد براى آن وقت گذاشت و با ذهنيت آموزش ديده به درك آن نشست.
قطعاتى چون «گفت وگوى چپ و راست»، «ريتم هاى مطربى»، «دونوازى براى تنبك» و... گوياى اين ذهنيت و توانايى او هستند. در سى.دى «گفت وگوى چپ و راست»، شاهد يكى از تجليات اخلاقى و خوى بهمن رجبى هستيم كه شايد از هيچ استاد ديگرى اين كار برنيايد. در اين سى.دى كه نام يكى از معتبرترين قطعات رجبى را بر خود دارد، يك تراك حاوى دونوازى او و شاگردش فربد يداللهى است و پنج تراك ديگر، تك نوازى فربد يداللهى است كه نامش همطراز استادش (روى جلد) و تصويرش هم دوش و همساز استادش (در بروشور) چاپ شده و بهمن رجبى براى او، شرح احوالى سراسر مهر و تشويق، در اندازه اى سه برابر شرح احوال خودش نوشته و آن را امضا كرده است. چنين سعه صدر و بلندنظرى در هيچ كدام از اساتيد امروز ديده نشده است بلكه موارد بر عكس آن كه گاه بسيار دل آزار هم هست، بارها و بارها ديده شده است. رجبى در اين بروشور مى نويسد: «درمورد دونوازى اين آلبوم (گفت وگوى چپ و راست) سالها در محافل مختلف بحث و گفت وگو شده است. اجراهاى مختلفى هم با آقايان ناصر فرهنگ فر و مرتضى اعيان (به عنوان تنبك دوم) داشته ام كه هر يك طعم و بوى خود را دارد و در اين آلبوم شكل متفاوت و كاملاً تكامل يافته اين دونوازى را با يداللهى مى شنويد. در مورد تك نوازى هاى اين آلبوم كه به خواست من توسط يداللهى اجرا شده، يادآورى چند نكته ضرورى است: اول، ابداع ريزى است كه من بعد از ريزهاى شانزده گانه ام، ريز هفدهم ناميده ام و در جاى جاى قطعات به گوش مى رسد. دوم اجراى تكنيك ها و فرم هايى است كه براى نخستين بار و بدون دستكارى در ساختمان فيزيكى تنبك اجرا مى شود. سوم پرمحتوا بودن قطعات و تنوع تركيب هاى به كار گرفته شده و انسجام و ظرافت و ارتباط صحيح ميزان ها و به خدمت گرفتن تكنيك توسط ريتم است كه امروزه بيشتر شاهد آن هستيم... بارها در سخنرانى هاى خود گفته ام در اين مكتب همه شاگردان آزاد هستند و من به عنوان معلم، شاگرد تربيت مى كنم نه مقلد».
تازه ترين اجراى بهمن رجبى در سه شب كنسرت «اركستر ملل»(به رهبرى پيمان سلطانى) در تالار بزرگ تئاتر شهر بود با اجراى ريتميك قطعه مشهور «موسيقى كوچك شبانه» اثر ولفگانگ آمادئوس موتسارت كه توانايى و قدرت اجراى او نشان داد «هنوز دود از كنده بلند مى شود». رجبى زندگى را بدون تجليات عشق و هنر، هيچ مى داند و در راه اعتلاى هنر و اعتلاى شخصيت هنرى و اجتماعى تنبك نواز، هنوز هم از هيچ كوششى فروگذار نمى كند. او نمادى زنده از وفاى به عهد و آشتى ناپذيرى و يگانگى سخن و زندگى است كه برايش نمى توان مشابه و نظيرى با اين مختصات يافت.
مدتی است دارم موسیقی محلی جمع میکنم؛ کردی و لری و آذری و بلوچی و گیلکی و مازنی و خوزی و خراسانی. توی اینترنت دنبال اسم "فریدون پوررضا" بودم که رسیدم به این وبلاگ.
دیدم نویسنده اش با پوررضا، دیداری داشته. برایش ایمیلی فرستادم و گفتم که سلام من را به پوررضا برساند؛ پوررضا را یک بار دیدهام، به عنوان منتقد آمده بود تهران تا به همراه افشین نادری و دکتر قبادی و علیرضا حسن زاده کتاب عزیز و نگار را در میراث فرهنگی نقد کند. در همان جلسه بود که گوشههایی از موسیقی گیلان و از جمله یکی از دوبیتی های عزیز و نگار را خواند.
صدای پوررضا همیشه دگرگونم کرده و چه درست گفته شاملوی بزرگ درباره او که: "در صدای پوررضا تاریخ یک ملت خوابیده است."
سارا ثابت، لطف کرد و برایم دو سی دی از آثار پوررضا و دیگر خوانندههای گیلک فرستاد. همراه این سی دیها نشریهای هم فرستاد دو زبانه: گیلکی و فارسی به اسم زیته به معنی جوانه.
زیته، مجلهای است دانشجویی به مدیرمسوولی بهنام پوررجب زاده و زیر نظر شورای سردبیری. گرافیک، صفحه آرایی و طرح روی جلد هم کار سارا ثابت است.
جدا از مطالب خوبی که در شماره چهارم زیته آمده مثل داستان کوتاهی از ژان کریستف، گاهشماری دیلمی، معرفی اکبر رادی، توصیه نامچه حفاظت از فرهنگهای سنتی و فرهنگهای عامه وغزلی از محمدولی مظفری کجیدی، چشمم روی مصاحبه زیته با فریدون پوررضا خیره میماند. گفتگویی است بی پرده و صریح با این موسیقیدان و خواننده گیلک. تنظیم گفتگو با سارا ثابت است و عکس از تینا توحیدی.
با اجازه زیته و با کمک سارا ثابت، این مصاحبه را دوباره در تادانه منتشر میکنم تا بدانیم گفتگوهای خواندنی فقط در تهران و شخصیتهای پایتخت نشین انجام نمیشود.
فقط بدی زیته این است که اگر ندانی در رشت منتشر میشود و در دانشگاه گیلان، فکر میکنی در بی مکانی سیر میکند و جایی به آن اشاره نشده است.
امروز ديدم گفتگوي خانم ثابت با پوررضا در روزنامه كارگزاران هم منتشر شده. از آنجا كه اين گفتگو به دليل محدوديت صفحات روزنامه، به طور كامل منتشر نشده، براي خواندن اصل گفتگو و دیدار با فریدون پوررضا، محقق آواهای بومی، معلم آواز و خنیاگر دیرینه ترانههای گیلک اينجا را كليك كنيد

شاهرخ مشكين قلم ، رقصنده ی ایرانی متولد ماه آوريل سال ١٩٦٧ است . او با موسيقی و شعر بزرگ شده است و كنجكاویش ، او را به سوی شعر و ادبيات فارسی كشانده ، به كشف اينكه حس نهفته در پس اين كلمات چيست و چگونه می توان اين حس را در رقص منعكس كرد... در سال ١٩٨٤ به فرانسه رفته و در پاريس در رشته های تاريخ هنر و تئاتر تحصيل كرده است. خودش می گويد كه آموختن تئاتر ، مفهوم رقص را برای او به كلی تغيیر داده و از طريق تئاتر آموخته كه چگونه رقص را از حركت به پيام و صدا تبديل كند. در دوره ی پايانی تحصيلش كه روی تزش با موضوع درام و اساطير يونان كار می كرده است، به توصيه ی يكی از استادانش بديدن كاری از آريان موشكين ، يكی از مهمترين كارگردانان تئاتر قرن بيستم می رود و دنيايی را كه از كودكی در ذهنش متصور بوده در تئاتر آريان موشكين بازمی يابد و در يك دوره ی دوماهه ی آزمايشی انتخاب بازيگر موشكين شركت می كند . او از ميان ٢٠٠٠ متقاضی (كه بايد هم بازيگر می بودند و هم رقصنده) ، به همراه ٨ نفر ديگر انتخاب می شود و در سال ١٩٩١ وارد گروه آريان موشكين می شود.
از آن هنگام سخت ترين و در عين حال پر بارترين دوره ی كاری اش آغاز می شود. موشكين از بازيگرانش می خواهد كه در تمام شاخه های رقص و نمايش شرق تعليم ببيند . شاهرخ دوره های آموزشی رقص را در رقصهای نمايشی اندونزی مثل "باريس" و "توپنگ" ، رقص و نمايش هند مثل "كتك" و " كاتاكالی" و همچنين ژاپن مثل "كابوكی" و "تئاتر نو" می گذراند. در طی شش سال همكاری با موشكين، در سه نمايش او بازی می كند.
پس از اين دوره به رقص و اساطير ايرانی روی می آورد. كمپانی رقص "نكيسا" را درست می كند كه به گفته ی خودش ، متاسفانه فقط اروپايی ها در آن ماندند . چون شاگردان ايرانی بسيار بی نظم بوده اند و نا مرتب می آمده اند . بهر حال موفق می شود تا همان حس ايرانی را به رقصندگانش كه شاخه های مختلف رقص می آيند، منتقل كند و با همين گروه چندين كار رقص از جمله "خسرو و شيرين" ، "هفت پيكر" و "سهراب و گردآفريد" و "رويای يك شب ايرانی" را كار و اجرا كند . او تاكنون در فستيوالهای مختلف رقص و تئاتر بين المللی و همچنين "شب صوفی" در باغ جك لاريسون در نيويورك شركت كرده و نام او برای جامعه ی تئاتری فرانسوی، نامی شناخته شده است. آخرین کار او که اخیرا بر روی پرده بود منظومه "کفن سیاه" نوشته ی میرزاده عشقی است.لازم به ذکر است امسال در فستیوال نوروزی زیر گنبد کبود، رقص او به همراه آهنگ بوی باران اجرا شد که در این مراسم آقای شجریان و یوسف زمانی هم به عنوان مهمان افتخاری حضور داشتند.
روياهای طلائی خيام
یکی از کارهای شاهرخ مشکین قلم نمایش رویاهای طلایی خیام است که شامل سه تابلوی مینیاتوری و موزیکال است که در دو تابلو ، رقص به همراه دکلمه شاملو و آواز شجریان بر روی آهنگ فریدون شهبازیان اجرا می شود.
يا اين ره دور را رسيدن بودی
یا از پس صدهزارسال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودی
او در ابتدا حركات سيمرغی نشسته را می نمایاند و از دل سيمرغ ما را با رويش نازكانه ی يك گل مواجه می سازد،گلی كه راهی دور را به انتظاری از جنس "شدن" نشسته است.انتظاری كه نه تنها از او خمودگی برجای نگذاشته، بلكه بودنش را به آنچه كه بايد بشود تبديل می كند.
او از مفهوم رباعی خيام در پيچ و تاب رويش،عبور می كند و با مكث روی آخرين حركتی كه كامل كننده ی حركات رويشی اوست "ای كاش كه جای آرميدن بودی "را به يقين بدل می سازد. او آخرين حركت را با تصوير بته جقه در اندامش نقش می زند.بته جقه در فرهنگ ايرانی نماد پری از بال سيمرغ است به مفهوم پيروزي و ظفر(برای همين كاربرد آن در ابتدا در تاج شاهان يا سنجاقی زير چارقد چانه ی زنان بوده است.جايی در آن بالاها تا حرمتش حفظ باشد و شگفتی مفهومش را با زيباييش تداعی سازد. آرام آرام كه بين مفهوم اسطوره ايش و نماد بته جقه فاصله افتاد به نقشی روی قالی نيز بدل شد)
همانطور كه اشاره شد حركت آغازين نمود شوق و تلاش سيمرغ برای پرواز بود و سپس رويش و در نهایت تداعی بته جقه که در آن او همه ی ای كاش های بی بديل رباعی را در سحر ملودی و صدای خنياگر به يقين پيروزی وصل بدل می كند.
روحی كه در اين اثر نهفته است را جدای از بزرگی و تلاش و عشق عميقی كه درون كلمات خيام،دكلمه ی شاملو،صدای ملكوتی شجريان،مضرابها و فضای روح انگيزموسيقی فريدون شهبازيان و رقص معنا محور و اسطوره ای شاهرخ مشكين قلم؛می توان ديد؛يگانگی و عبور از منيت هاست.هرگز به نظر نمی رسد هر كدام اين بزرگان و خدايان هنر در لحظه ی خلق كار خود به برتری خود بر ديگر هنرمندان اين مجموعه انديشيده باشند.نهايت خود بوده اند در لحظه ی خلق هنر،خودی كه فرديتش را بی آنكه له كند؛مستانه عبور كرده است و در دايره ی سحرانگيز اين مجموعه كه تاريخ آفرينش هر يك از هزاره تا دهه ای ست؛موجی،روحی،آتشی جاودانه دوانده است.
و اين رازی ست، روحی،آتشی كه در جاودانگی نهفته است؛از خود عبور كردن و پيوستن به دريای عاشقانه ی هستی.

از طریق لینکهای زیر می توانید برخی از مصاحبه های او و نیز پاسخ او را به نقدی که به یکی از برنامه هایش شده بود دریافت کنید:
پاسخ او به نقدی که به کارش شد را از اینجا بخوانید.
*برای دیدن قطعات به برنامه RealPlayer احتیاج دارید.