تبليغاتX
سیاه مشق

سمفونی پنجم بتهوون با یکی از مشهورترین موتیف های ریتمیک آثار موسیقی آغاز می شود.موتیفی با الگوی کوتاه_ کوتاه_ کوتاه_کشیده. گفته اند بتهوون این موتیف چهار نتی را با عبارت (سرنوشت بر در می کوبد) تفسیر کرده است. این موتیف بر سراسر موومان اول سیطره دارد و بعدها در ادامه ی سمفونی هم نقش مهمی ایفا می کند. روند حسی کل این سمفونی می تواند چنین نمودی داشته باشد : حرکت از تضاد و ستیز موومان اول در دو مینور به سوی وجد و شادمانی پیروزمندانه موومان فینال در دو ماژور.

بتهوون در این سمفونی با به کار گرفتن چندین تکنیک گوناگون چهار موومان متضاد را به گونه ای زیبا در قالبی منسجم و یکپارچه پیوند داده است : موتیف اساسی موومان اول در تم مارش گونه موومان سوم به کار رفته است و تم موومان سوم سوم در فینال به گونه ای دراماتیک گنجانده شده است. همچنین دو موومان آخر با پاساژی رابط به یکدیگر متصل شده اند.

نگارش طرح های اولیه ی تم های این سمفونی به سال 1804 باز می گرد اما از 1807 تا 1808 بود که بتهوون به صورت جدی به خلق این سمفونی پرداخت.

 

موومان اول_آلگروی پر قدرت ( از اینجا گوش دهید   یا   از اینجا گوش دهید )

این موومان موومانی بسیار قدرتمند و پر مایه به فرم سونات است. موتیف آغازگر آن که بتهوون بر اساس آن تنوعی شگرف از ایده های موسیقایی می آفریند ، در تمام موومان حضور دارد. از همان آغاز موومان حسی از تنش و انتظار بر پا می شود. در موتیف آغازی به دنبال سه نت کوتاه و یکسان پرشی پایین رونده به سوی نتی کشیده و پر تعلیق می آید. این ایده قدرتمند دوبار به وسیله ی تمام سازهای زهی که هم صدا می نوازند با قدرت تمام اجرا می شود. در بار دوم موتیف یک پرده بم شده است.

بتهوون همزمان با تداوم تم آغازی در تونالیته دو مینور با بسط سریع موتیف اساسی هیجان آغاز موومان را همچنان برقرار نگه می دارد. او انبوهی از تکرار های دگرگون شده ی موتیف را دوشادوش یکدیگر به راه انداخته و اجرای موتیف را به چالاکی میان گستره های صوتی زیر و بم و سازهای گوناگون دست به دست می گرداند.

تم دوم در تونالیته می بمل ماژور ایده هایی گوناگون را به شیوه ای دراماتیک با یکدیگر می آمیزد. با آغاز این تم است که نوای هورن بدون همراهی سازهای دیگر شنیده می شود(موتیف هورن). نوایی که موتیف اساسی را به شکلی دگرگون شده ( کوتاه _ کوتاه_ کوتاه_کشیده_کشیده_کشیده) اعلان می کند.

موتیف هورن از ورود ملودی لگاتو تازه ای خبر می دهد که کیفیت آرام و آسوده ی آن با تلاطم پیشین در تضاد است. اما حتی در این لحظه ی تغزلی و آرام نیز مجالی برای فراموش کردن موتیف اساسی نیست. غرش خفیف و محو موتیف در پس زمینه با صدای ویولنسل ها و کنترباس ها شنیده می شود.

بتهوون در بخش بسط و گسترش تم ها موتیف هورن را به تکه هایی کوچک و کوچکتر شکسته و سرانجام آن را فقط با یک تک صدا به گوش می رساند و از این راه تنش پدید می آورد. این تک صدا که آکوردی آن را همراهی می کند در قالب کرشندویی پر هیجان میان بادی های چوبی و زهی ها پژواک می یابد.

آغاز بخش ارائه مجد تم ها با اوجی عظیم در موسیقی همراه می شود و این هنگامی است که تمام ارکستر موتیف اساسی را رعد آسا می نوازند. بخش ارائه مجدد تم ها همچنین ارمغان آور نمود صوتی تازه و تاثیرگذار ابوای سولو در پایان تم اول است . قسمت قهرمانی پایان بخش ارئه ی مجدد تم ها در دو ماژور بی وقفه به کودایی طولانی و پر هیجان در دو مینور راه می برد. این کودا به بخش بسط و گسترش شباهت دارد که در آن موتیف اساسی دستمایه آفرینش نیرو و جوششی باز هم عظیم تر قرار می گیرد.

                     موتیف اساسی :

                              

 

                    موتیف هورن (با شباهت بسیار به موتیف اساسی) :

  

                                      

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

مشخصات موومان اول :

فرم سونات ، وزن دوتایی ۴/۲، دو مینور

سازها : ۲ فلوت ، ۲ ابوا ،۲ کلارینت، ۲ باسون ، ۲ هورن ، ۲ ترومپت ، تیمپانی ،ویولون های اول ، ویولون های دوم ، ویولوها ، ویولنسل ها ، کنترباس ها

طرح شنیدنی :

ــ ارائه تم ها:

تم اول

۱_a_ موتیف اساسی ، ff،تکرار در یک پرده بم تر ، زهی ها به صورت هم صدا، (تا ۰:۰۵)

b_ کاهش ناگهانی دینامیک، p، زهی ها به سرعت موتیف اساسی را بسط می دهند ، تونالیته مینور، آکوردهای قوی صدایی ،ممتد و زیر، (تا ۰:۱۶)

پل

۲_ a_ موتیف اساسی، ff  ،ارکستر به صورت هم صدا ،(تا ۰:۲۰)

b_ کاهش ناگهانی دینامیک ،p ،زهی ها به سرعت موتیف اساسی را بسط می دهند ، کرشندو، ff، آکوردهای قوی (تا ۰:۴۱)

تم دوم

۳_ a_ هورن ها بدون همراهی ،ff ،موتیف هورن، ( تا ۰:۴۳)

b_ ویولون ها،p ،ملودی ای تغزلی در تونالیته ماژور، موتیف اساسی که به وسیله زهی های بم نواخته می شود ملودی را همراهی می کند.کرشندو تا رسیدن به : ( تا ۱:۰۱)

۴_a_ ملودی پیروزمندانه، ff، ویولون ها ،(تا ۱:۱۲)

b_بادی های چوبی و هورن ها، موتیف اساسی سراسیمه وار به سوی صداهای بم حرکت می کند. کادانس با ریتم موتیف اساسی، سکوت ،( تا ۱:۲۰)

ــ تکرار تمام بخشهای بالا ،( تا ۲:۴۰)

ــ بسط و گسترش تم ها:

۱_a_ موتیف اساسی،ff،هورن ها ، زهی ها، ( تا ۲:۴۵)

b_ کاهش ناگهانی دینامیک ، p، زهی ها و بادیهای چوبی،موتیف اساسی به سرعت بسط می یابد. موتیف اوج گرفته و به اکوردهای سریع و تکرار شونده می رسد ، ff ، (تا ۳:۱۷)

۲_a_ ویولون ها ،ff، موتیف هورن ، زهی های بم، حرکت پایین رونده،(تا ۳:۲۵)

b_ بادی های چوبی با صدای زیر، ff ،دیالوگ با زهی های بم تر، ff،موتیف هورن به تکه هایی کوچک شکسته می شود، دی کرشندو تا دینامیک pp ،(تا ۳:۴۶)

c_ افزایش ناگهانی دینامیک، ff، ریتم موتیف هورن،( تا ۳:۴۹)

d_ کاهش ناگهانی دینامیک ، pp ، پژواک میان بادیهای چوبی و زهی ها،(تا ۳:۵۴)

e_ افزایش ناگهانی دینامیک ، ff ، موتیف تکرار شونده موسیقی را سوق می دهد به:(تا ۵۹: ۳)

ــ ارائه مجدد تم ها :

تم اول

۱_a_ اجرای پر اوج موتیف اساسی تمام ارکستر، ff،تکرار در یک پرده پایین تر،(تا ۴:۰۵)

b_ کاهش ناگهانی دینامیک p زهی ها به سرعت موتیف اساسی را بسط می دهند ، تونالیته مینور، آکوردها و سپس:(تا ۴:۱۷)

c_ ابوای سولو ، (تا ۴:۳۱)

2_a_ بسط سریع موتیف اساسی به وسیله زهی ها ، کرشندو تا دینامیک ff، تمام ارکستر، (تا۴:۵۱)

تم دوم

۳_a_ موتیف هورن ، باسون ها به تنهایی، pp، (تا ۴:۵۴)

b_ ملودی تغزلی در  ماژور، p ، تناوب ویولن ها و فلوت ها ، موتیف اساسی که به وسیله تیمپانی نواخته می شود و آنها را همراهی می کند، p ، کرشندو تا رسیدن به:( تا ۵:۱۸)

4_a_ ملودی پیروزمندانه، ff، ویولون ها ،(تا ۵:۲۷)

b_ بادی های چوبی ، موتیف اساسی با حرکتی سراسیمه و پایین رونده کادانس با ریتم موتیف اساسی، (تا ۵:۳۵)

ــ کودا :

1_ a_ آکوردهای چالاک و تکرار شونده ، ff، (تا ۵:۵۰)

 b_ موتیف هورن زهی های بم ، f، ملودی ویولون ها مینور، ملودی پایین رونده ویولون ها ، استاکاتو ،( تا ۶:۱۴)

b_ بادی های چوبی با صدای زیر ، ff، پاسخ زهی های بم تر در تناوبی قوی با بادی های چوبی ، نت ها چالاک و تکرار شونده راه می برند به: (تا ۶:۳۸)

3_ a_ موتیف اساسی ، ff ، تکرار در یک پرده پایین تر تمام ارکستر، ( تا ۶:۴۴)

b_ کاهش ناگهانی دینامیک ، p ، موتیف اساسی به وسیله زهی ها و بادی های چوبی بسط می یابد ،  (تا ۶:۴۹)

c_ افزایش ناگهای دینامیک ، ff، آکوردهای قدرتمند پایانی ،(تا ۶:۵۸)

*در پایان عذر می خواهم اگر زمانها کمی نادقیق است*

از طریق لینک زیر می توانید ملودیها و موتیف های اصلی را با کلیک بر روی نتشان به صورت مجزا بشنوید :myweb.liu.edu/~jmeschi/Flash/b5/b5.htm

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

صدای سهمگین کوبیدن سرنوشت بر در نوای آغازین این موومان است ، کوبشی که طنینش در لحظه لحظه ی این سمفونی موج می افکند و بر دیوارهای لغزان زندگی ضربه می زند ...

سراسر این موومان جدالیست با سرنوشت...! قدرت نمایی سرنوشت در قالب موتیف اساسی همواره مشهود است و در مقابل هرگاه ملودی تغزلی سر بر می آورد (آن هم با پس زمینه ای که موتیف اساسی را می نوازد) نهایتا سر کوب می شود ، حتی تم قسمتی که در آن ویولون ها نوایی پیروزمندانه می نوازند به طرز کمدیکی همان تم موتیف اساسیست! گویا این هم مجالی است از جانب سرنوشت  تا با لبخند سردش نظاره گر شادی موقتی حریف باشد ، چنانچه  سرخوشی ویولون ها دیری نمی پاید و لحظاتی بعد ، دوباره این جبر است که بی رحمانه در میانه جولان می دهد ...

از نظر من اوج استیصال در برابر سرنوشت در بین دقایق ۳:۳۸ تا ۴ نمود می یابد آنگاه که صدای بادیهای چوبی مانند نفس نفس زدن آدمیست که در حال جان دادن است ... صدایی که سرانجام با نواخته شدن دوباره و قوی موتیف اساسی رو به خاموشی می رود ... کز کردن ابوای سولو در کنج خانه ی آوایی  خسته و حزن انگیز که در دقیقه ۴:۱۶ بنیان نهاده می شود نشان از آزردگی ، در خود فرو رفتگی و تسلیم انسانی دارد که زانوانش را در اوج ، ضعف در آغوش گرفته و از درد ناله می کند و این تنها زمانی است که موتیف اساسی برای لحظه ای دست از جلوه گری برمی دارد ... انگار سرنوشت هم برای لحظه ای از فکر از دست دادن حریف بیمناک می شود و با چشمانی گشاده عقب می نشیند اما گویا آنقدرها هم شفقت ندارد و با پایان یافتن ملودی ابوا، پاورچین پاورچین همراه ویولونها باز می گردد و دوباره ... 

سراسر این موومان صحنه ی همین نبرد را به تصویر می کشد که البته سیطره و قدرت نمایی سرنوشت حاکم است... حتی (ملودی تازه و اوج گیرنده به وسیله زهی ها ، لگاتو و استاکاتو در بخش کودا در دقیقه ۶:۰۵ ) به نوعی رژه پیروزی سرنوشت است و سرانجام این موومان با حضور پر رنگ موتیف اساسی پایان می گیرد.

لازم به ذکر است قسمتی که با رنگ متفاوت نوشته شده است تنها برداشت و حس شخصی بنده نسبت به این قطعه است که سندیتی ندارد و شاید هیچ شباهتی هم با احساس آهنگساز نداشته باشد چرا که تنها چیزی که بتهوون اشاره کرده  همان کوبیدن سرنوشت بر در است و نه چیزی بیشتر...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:21  توسط قاصدک  | 

 

علیرضا قربانی - داریوش طلایی

قسمت اول

قسمت دوم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:44  توسط سیاه مشق  | 

 

سنتور : رضا شفیعیان

 تنبک : بهمن رجبی

 از اینجا بشنوید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 19:8  توسط سرمست  | 

هر از چند گاهی بابت ایرانی بودن خودم شرمنده می شوم ! مخصوصا كه در نظام موسیقیایی فعال هستم كه اجتماعات آن به هر عنوانی بسیار نفرت انگیز است !

برای دوستانی كه بهمن رجبی را نمی شناسند خواندن مطالب زیر را توصیه می كنم !

http://www.artmusic.ir/News/Show.asp?Id=8574

http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/post-458.aspx

http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/post-345.aspx

 

برای هر بیننده ای با حد اقل شعور و ضریب هوشی و قدرت تشخیص تفاوت بهمن رجبی با سایر تنبك نوازان بسیار بارز است ! هیچ كس نیست كه كمی انصاف و عقل  داشته باشد و اصلاحات و اضافات و خلاقیت های وی را در تنبك نوازی نادیده بگیرد ! حق غیر قابل انكاری كه وی بر گردن جامعه هنری ایران دارد بر هیچ خردمندی پوشیده نیست ! به دوستان توصیه می كنم در المپیك حماقت برای گرفتن مدال طلا تلاش نكنند !

پیشكسوتی در موسیقی ایران سالیانی دراز است زیر تیغ سانسور به حیات ادامه می دهد ! وی لحن و منش خاص خود را دارد ! بر هیچ كس پوشیده نیست ! مطمئنا ایده آل من و بسیاری از دوست داران وی هم نیست كه خود بدین گونه سخن نمی گوییم ! ولی این دلیل نمی شود از بی شرمی مشتی ناسپاس كم خرد چشم پوشی كنم ! عده ای كه به نحوه بارزی همیشه رجبی را حتی در بهترین روزها و در اوج به باد ناسزا می گیرند !

هدفم از این نوشته بیشتر توجیه عده ای است كه سعی در درك واقعیت دارند و گرنه نابخردی كسانی كه رجبی را اینگونه و با این لحن مورد حمله قرار می دهند جز درد هموطن بودنشان با ما برای ما جنبه دیگری ندارد !

 

مدت مدیدیست كه خبر گزاری ها آپ دیت نمی شوند مگر با  نقد نامه ای مملوء از شكایت ! آشفته بازار موسیقی سنتی هر روز با دعوا های اینچنینی سروكار دارد !  همه منتظرند تا در صحنه ی اتفاقی تازه به تخریب نام های بزرگ موسیقی سنتی ما بپردازند !

چندی پیش در بحث موسیقی فاخر و بعد از آن هم بحث كمانچه نوازی منطق حاكم بر موسیقی سنتی ایران را مشاهده كردید!

اگر روزی شما دوستان به خونخواهی لطفی می خواستید بر خیزید روزی باید این كار را انجام می دادید كه وی به نا حق دچار انتقادات گوناگون می شد ! یكی می گفت بهتر است سازش را بزند ! یكی حدس زد كه قدرت نوازندگیش پایین آمده یكی معتقد بود او باید تقد را به اهلش واگذار كند یكی ترجیح می داد لطفی سكوت كند یكی معتقد بود از زیر بته به عمل آمده و هیچ وقت شاگرد هیچ كس نبوده است !

نه امروز كه حق با طرف منتقد ماجراست ! حالا شما می توانید با لحنی صحیح از نحوه بیان آن انتقاد كنید .

دوستان چرا اسرار دارید رفتارهایتان به اهل حوزه علمیه شبیه شود !؟؟! در هر موردی شواهد را كنار هم قرار دهید بعد اظهار نظر كنید ! با كمال احترامی كه برای محمد رضا لطفی قائلم و ارادت شخصی به ایشان باید بپذیریم كه تفكر وی نسبت به تنبك قهقراییست ! من تعجب می كنم از این بابت ولی در كمال تاسف اینچنین است !! وی هر جا راجع به تنبك صحبت كرده است مرا به شگفتی وا داشته ! چرا روشنی آفتاب را انكار می كنید ! صحت این ماجرا را در آثار لطفی مشاهده كنید ! بهترین تنبك در كارهای وی مربوط به عشق داند است كه تنبك در آن نیست !!! در اكثر آثار وی تنبك حتی كیفیت كل اثر را پایین آورده ! مانذد چشمه نوش و كل كارهای وی با قوی حلم !!!

 

بحث بر سر لحن بهمن رجبی و چرایی این لحن وی هم بحث بسیار دارد !

ایده آل من در نهایت این لحن نیست ! ولی نباید اجازه دهیم توهینی از این بابت متوجه وی باشد ! باید در درجه اول بار مفهومی متن را گرفت ! در این هم شك دارید ؟ پر واضح است كه بسیاری از اظهارات منتقدان وی همواره با لحنی تند تر و بدتر از آنچه او بدان تكلم می كند متوجه اوست !

البته از كسانی كه در این سطح تفكر قرار دارند كه :

تمامی خدمات وی به موسیقی ایران را نادیده می گیرند ! یا او را با امثال اسماعیلی مقایسه می كنند یا قبل از مواجه شدن با مضمون جملات وی با كلمات جمله سر شاخ می شوند ! یا روی تعصب روی شخص دیگری وی را متهم می كنند !   بیش از این هم توقع نمی رود ! حتی از دست این دسته از خوانندگان سیاه مشق عصبانی هم نیستم بیشتر دلم برایشان می سوزد ! چون مسلما سنی كه دارند فرصت مكفی برای فهمیدن حداقل ها یی در موسیقی ایرانیست كه دوستان از آن غافلند !

صریح بگم رجبی از جمله معاصرینی است كه هنوز بعد از گذشت 38 سال از شروع نشر كارهایش از شما یی كه وی را متهم به نشناختن تنبك می كنید بسیار پیش است و شما از این بابت باید از خود شرمنده باشید !

شما با نشناختن وی به خودتان ظلم می كنید ! و البته جو را با اظهار نظر های ناپخته آلوده می كنید !

 

رسالت اطلاع رسانی كه هیچ در سیاه مشق وظیفه خود می دانیم كه نظرات پیشكسوتان موسیقی ایران را منعكس كنیم ! برایتان متاسفم كه فكر می كنید اگر نامه ای از برخی از این كلمات عاری باشد بسیار مادبانه و موجه است ! بلكه من با بسیاری از انتقاداتی كه راجه به كمانچه به لطفی وارد شد بیشتر مشكل داشتم تا با موضوعی كه بسیار واضح است حق با منتقد است ! از خواندن اظهار نظرهای برخی جدا متاسف شدم ! حیف از سیاه مشق كه چنین مخاطبانی داشته یاشد ! حیف از لطفی كه چنین دوست دارانی داسته باشد ! حیف از رجبی كه چنین منتقدانی داشته باشد ! حیف از خاك و هنر این مرز و بوم !  

این حرف ها را هم كسانی می زنند كه در مطالبی كه آموزشی است یا قطعه ای گذاشته شده و ... كامنت ندارند ! منتظر بحث های اینچنینی هستند ! اقایان منتقدین شما اجرای اركستر ملل كجا بودید !؟ كتاب ها و مقالات را رجبی را دیده اید !؟شما جامعه شناسی فحش رجبی را خوانده اید كه در آن به تشریح لحن خود می پردازد !؟ دوستداران لطفی شما اظهارات وی را در رابطه با تنبك شنیده اید !؟ آیا شما دهه 50 كه این دو با هم سر یك سفره می نشستند و خاطرات مشترك دارند میاندار این ارتباط بوده اید !؟

به چه حقی به رجبی توهین می كنید ؟ به ازای كدام خوش خدمتی به موسیقی ایران ؟ كدام شناخت ؟ لا اقل لحن خودتان را درست كنید ! به چه حقی از لطفی بد دفاع كرده و سیاه مشق را متهم می كنید ؟!

خوشبختانه نظرها را پاك نمی كنیم . یكی از فواید این كار آن است كه دوستان از لحن منتقدین به میزان شناخت و شعورشان در رابطه با موسیقی ایرانی و مطلب فعلی آگاه می شوند !

كاش آقای رجبی اینقدر مخاطب را عاقل فرض نمی كردند و هر از چند گاهی پیش خود زمزمه می كردند كه : گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش !

 

قطعات و كلیپ های زیر را برخی دوستان ممكن است قبلا دیده باشند ولی برای عده ای كه گفته بودند بهمن رجبی را نمی شناسند توصیه می كنم :

 

کلیپ اول  (بهمن رجبی خود راجع به تنهاییش در نظام موسیقی ایران توضیح می دهد !)

کلیپ دوم  (شعر احمد شاملو از زبان رجبی !)

قطعه ای تصویری از بهمن رجبی (اجرا در فرهنگ سرای بهمن 1373)

اجرای قطعه ای قدیمی در شیراز 1384

ریتمهای مطربی (تصویری)

پیش درآمد نغمه(تصویری)

پیروزی

 

 

گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم
اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند كاج كوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود چون كوه
یادگاری جاودانه بر طراز بی بهای خاك(احمدشاملو)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:17  توسط خشایار  | 

سلام دوستان،

یک هفته پیش گروه دستان و پریسا در شهر ما بودند و من این فرصت رو داشتم که بعد از برنامه چند نکته ای رو یاد داشت کنم. قسمت عمده ای این مطلب نظرات شخصی من هستن و من خودم هیچ ادعای سواد یا پختگی در موسیقی رو ندارم. ساز می زنم و موسیقی ایرانی رو خیلی دوست دارم و از تبادل نظر با دوستان خوشحال میشم. هدف بیشتر گزارش و اطلاع دهی است.

برنامه سر وقت شروع شد با توضیحی از میزبان به زبان فارسی و انگلیسی. در این کنسرت و کل تور گروه دستان در آمریکای شمالی، آقای سعید فرجپوری حضور نداشتند، به دلیل اینکه به ایشون ویزای آمریکا رو نداده بودند. به جای آقای فرجپوری، آقای سعید کامجو کمانچه می نواختند و اون هم کمانچه پشت باز (خرم آبادی ؟؟). بقیه اعضای گروه طبق معمول :‌ آقای متبسم (تار)، آقای بهروزی نیا (بربط)، آقای حدادی (تنبک)، آقای سامانی (دف، کوزه، دایره)، و خانم پریسا (آواز).

برنامه به دو قسمت بود :‌ قسمت اول در آواز ابوعطا (قطعات ساخته آقای بهروزی نیا) و قسمت دوم در آواز بیات اصفهان (قطعات ساخته آقای متبسم).

قسمت اول با پیش درآمد خیلی ساده ای شروع شد که همراه با آواز بود. من حس کردم که آواز خیلی بیشتر در مایه نوا بود تا ابوعطا. البته از نزدیک بودن این دو مقام غافل نیستم، ولی حدس من این بود که خانم پریسا بر حسب عادت و تسلط به دستگاه نوا، کمی به سمت دستگاه نوا لغزیدند. شاید هم گوش من کوک نبود. جالب اینکه حتی دو سال پیش، در کنسرت قبلی همین گروه (شوریده) در قسمت اول (آواز افشاری) خانم پریسا واضحا در چند مورد خارج خواندند (در این زمینه مدرک دارم چون که با ضبط دستی برنامه رو ضبط کردم).

در ادامه، تصنیفی با عنوان < در آینه > اجرا شد، که خوب بود ولی خیلی کلاسیک. در قسمت بعد، ساز و آواز در حجاز همراه با گروه (ضربی) که کار خوبی بود، به خصوص در استفاده از ساز های ضربی و جواب آواز. در ادامه چهارمضرابی در گوشه چهارپاره همراه با آواز اجرا شد که به نظر من کار ظعیفی بود و ملودی جذابی نداشت. و در اتمام تکنوازی کوتاهی با کمانچه و تصنیف <حدیث عاشقی> که به نظر من بهترین کار این قسمت بود. اشعار به ترتیب از نظامی، عراقی، نیاز اصفهانی، و نظامی بود.

تنها نکته ای که من رو کمی آزار داد این بود که آهنگساز کمبود خلاقیت و سواد تنظیم خودش رو با دلقک بازی و آکروبات بازی روی تنبک و بقیه سازهای کوبه ای جبران کرده بود. من آقای حدادی و آقای سامانی رو خیلی دوست درام و ساز تنبک رو خیلی دوست درام (به خصوص سبک استاد فرهنگفر) اما متاسفانه این دو نوازنده در طی چهار سال اخیر خیلی کم رشد داشتنه اند و کارشون خیلی تکراری و یکنواخت شده. من شاید ۱۴ ساله که آقای حدادی رو روی صحنه دیدم و رشد ایشون در سال های اول خیلی بیشتر واضح بود، اما اخیرا حرف تازه ای برای گفتن ندارند.

در قسمت دوم برنامه، حال و هوا کمی تغییر کرد. آهنگسازی آقای متبسم خیلی منحصر به فرد هست. این نکته مخصوصا در تنظیم های ایشون مشهود هست. من خودم از آهنگسازی و تنظیم آقای متبسم لذت می برم.

برنامه با آواز شروع شد (بدون ساز). بعد از دو بیت آواز، پایه ای ملایم و نسبتا ساده، ملودی کرشمه بیات اصفهان رو به ضرب آورد. بعد از کمی گردش ملودی، آواز ملحق شد. در ادامه چهارمضرابی با ریتمی نسبتا سنگین اجرا شد که ساختار ملودیش کلاسیک بود ولی تنظیم خوبی داشت. ساز و آواز با کمانچه شروع شد، ولی به تدریج زمزمه پایه ای با بربط شروع شد که رنگ و فزا رو کمی تغییر داد و جواب آواز با کمانچه رو زیبا تر کرد.

تصنیف « آب زلال » با شعر مولانا « بی تو به سر نمی شود ... » با ریتمی سنگین شروع شد و بعد از چند میزان ریتم تند تر شد. ساختار ملودی خیلی تازه و قشنگ بود. تنظیم هم که بی نظیر. تصنیف با مهارت به تکنوازی بربط ختم شد در بیات راجع و در ادامه آواز با جواب تار. در این قسمت اشاره ای به بیداد همایون شد (که به نظر من فرق آنچنانی با بیات راجع ندارد) که شامل قطعه ای ظربی بود با پایه ای قشنک و ملودی نسبتا جدیدی. در این قطعه استفاده از ساز ضربی کوزه هوای کمی کاروانی به آهنگ داده بود که به نظر من هم تازه و هم قشنگ بود.

در اتمام تصنیف « بت زیبا » با شعری از مولانا (باز رسید آن بت زیبای من .... ) اجرا شد. به نظر من این قطعه گلچین کل کنسرت بود. شکستن ریتم شعر با مهارت زیاد انجام شده بود. تغییر ریتم و گردش ملودی همه تازه و زیبا بودند. تنظیم هم که طبق معمول شاهکار بود. در این تصنیف اشاره ای به آواز دشتی شد (از طریق بیات راجع) و برگشت خوبی داشت. و همینطور که انتظار می رفت خانم پریسا این قسمت رو خیلی بهتر اجرا کردند، از نظر دقت کوک و کلا قدرت صدا. این تصنیف رو برای دوستان درج کردم.

اما متاسفانه و به روال همیشه، در آنکور، تصنیف « الا ای پیر فرزانه » شد که برای من خیلی نا امید کننده بود. به نظر من خیلی لوث و تکراری شده (این دفعه سوم بود !!). همینطور که « مرغ سحر » خواندن شجریان لوث و تکراری شده. از شجاعت و خوش فکری شهرام ناظری خوشم میاد، که هر دفه آهنگی جدید در آنکور اجرا می کنه - بر خلاف درخواست های فراوان برای « اندک اندک ». زنده باد.

به امید روزی که این برنامه ها با آزادی و آرامش در ایران هم اجرا شوند.

شاد باشید.

تصنیف "بت زیبا " - از اینجا گوش کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:32  توسط   | 

 

" حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی "

(جمله ای که ولتر متفکر فرانسوی به مخالف خود می گوید)

مطالب و همچنین صفحه نظرات و بسیاری از مسائل دیگر در سیاه مشق شاهدی بر آزادانه بودن آن می باشد . آقای بهمن رجبی در ارتباط با اظهار نظر های استاد محمدرضا لطفی مربوط به تنبک نامه (بیانیه،جوابیه،...) ای را برای سیاه مشق ارسال داشتند که در اینجا متن اصلی نامه با دستخط خود ایشان را قرار می دهیم، و طبق روال گذشته نظرات و دیدگاه های دوستان و خوانندگان سیاه مشق کاملا آزادانه منعکس خواهد گردید .

 از اینجا دریافت کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 2:1  توسط سرمست  |