آواز : فریدون پوررضا
یا
تی واسی مو دامان بشومای به خاطر تو من به کوه و دامان رفتم
افسرده و نالان بشومای افسرده و نالان رفتم
جنگل سیاه و سرده جنگل سیاه و سرده
می آهی دیل پور درده آه دل من پر از درده
چقدر جنگلا خسی چقدر در جنگل می خوابی
مردم وسی به خاطر مردم
خسته نبسی و خسته نمیشی
می جان جانانای ای جان جانان من
می نفس ای نفس من
آی پیله کس ای بزرگ مرد
میرزا کوچک خانای میرزا کوچک خان
چندی و تو را بخونم درازه گردن چقدر من باید تو را صدا کنم ای گردن بلند
آی سیا چشمه ابرو ای سیاه چشم و ابرو
بلند بالا بلند بالا
می هیبت ای جان هیبت من ای جان من
تی او غیرته قربان قربان غیرت تو
چقدر دامان گردی چقدر در کوه و دامان میچرخی
ششلول وگیته ، پاپیچ ببسته هفت تیر به دست و پاپیچ بسته
همراه صفر خان همراه صفر خان
تی او غیرته قربان قربان غیرتت
تورای دنبال بگودن تو را دنبال کردند
با صفاییا و صفایی با حیدر خانای و حیدر خان را
دامان به دامان دامان به دامان
کوهان به کوهان کوه به کوه
نامرده قزاقان قزاقهای نامرد
بلند بالا ای بلند بالا
می هیبت ای جان هیبت من ای جان من
آی تی او غیرته قربان قربان غیرت تو
تو رای دستگیر بگودن تو را دستگیر کردن
اوتول بنشانن سوار ماشین کردن
روانه کودن تو را روانه کردند
لاجونه بازار به بازار لاهیجان
غریبه میان بین غریبه ها
پیش او مشیر خان پیش مشیرخان
آخ تی او غیرته قربان قربان غیرت تو
چقدر استنتاق بدی چقدر بازجویی کردن تو را
مچه قرصا بو ولی دهانت قرص بود
نامردان دست آن نامردان
تو را چوب بزن تو را چوب زدند
تماشا بدن و نمایشت دادند
چوبم بخوردی چوب هم خوردی
اقرار نکودی ولی اقرار نکردی
از آدم مشیر خان از آدمهای مشیر خان
تی او غیرته قربان قربان غیرته تو
همه جا چووه همه جا پیچیده
هیبت پور تاوه که هیبت پر تاب و طاقته
نکنه هیچ اقرار اقرار نمی کنه
اینه امی دیدار دیدار ما این است
سو شنبه بازار در سه شنبه بازار
این قطعه زیبا با خوانندگی با احساس فریدون پوررضا بر اساس ترانه ای فولکلور است که در ستایش از گذشت و فداکاری های هیبت ، خواهر زاده میرزا کوچک خان سروده شده است.قسمت اول این ترانه از زبان هیبت است در مورد میرزا کوچک خان و قسمت دوم ــ که من با کمی فاصله آن را نوشتم ــ در مورد هیبت .
ترانه های فولکلور با گوشت و خون این مردم گره خورده . زيبا ترين ، لطیفترین و با احساسترين آثار قومي به خصوص در مورد مفاخر قوم را در این ترانه ها مي توان جست .به راستی کدام ایرانیست که به اینها گوش دهد و وجودش به لرزه نیفتد ... کیست که قصه این عشقها را بشنود و بی تفاوت بماند...آنجا که همان دیدارهای سه شنبه در بازار شهر هم غنیمت است هر چند که یار دست بسته می آید ...
در سریال کوچک جنگلی با ایجاد تغییراتی در این شعر آن را برای میرزا کو چک خان تنظیم کردند که با خوانندگی ناصر مسعودی و تنظیم محمد میرزمانی اجرا شد . که البته این قطعه هیچ شباهتی با موسیقی تیراژ آن سریال ندارد .برای یافتن اطلاعات بیشتر و گوش دادن به موسیقی تیراژ این سریال، می توانید به لینک زیر از گفتگوی هارمونیک مراجعه کنید:
http://www.harmonytalk.com/archives/000394.html

ما شقايق كوهستان هاي وطنمان را
داريم
و هر كه را
كه تاب اين آتش رويان را
در سينه دارد
ما شقايق ها را دوست داريم
و روييدن و باليدنشان را
و به شباهنگامي چنين
پاسداري شان را
گرد آمده ايم
ما گل ها را دوست داريم
و نه تنها
گلها ي گلخانه را
كه گلهاي وحشي خوشبو را هم
و آزادي گفتن كلام عطر آگين دوست داشتن را
هر كه گلي مي پسندد
و هر كه گياهي
و هر كه رويش جاودانه جان را
باور دارد
با ما در اين برخاستن يگانه است
و ما برخاسته ايم
تا بيگانگي را باطل كنيم
با ترانه مهر
و در برابر آن كه چيدن گلها را داس درو به دست دارد
با كينه مادران
جدايي را همچنان
سنگ بر سنگ مي نهند
و اينك ديواري است
بگذار بر اين ديوار
مرغ من بنشيند
و دست تو
او را كريمانه دانه بخشد
و ديوار
پله اي باشد
برآمدن ما را
چه در بالا
يك آسمان
به چشمان ما نگاه مي كند
و در پايين
گهواره و گور ماست
كه بر آن
همواره شقايقي سوزان مي رويد !
سیاوش کسرایی


ایران مهد موسیقی کولی ها
شهلا ادهمی
نخستين آثار مكتوبي كه درباره موسيقي كوليها در تاريخ ثبت شده به گروهي از خنياگران ايراني به نام لُري (Luri) مربوط ميشود كه طبقهاي از نوازندگان و رقاصاني بودند كه در حدود 420 سال قبل از ميلاد مسيح به درخواست بهرام گور، پادشاه ايران از هند به اين سرزمين آمدند.
تاريخ نشان نميدهد كه آيا اين نقل مكان اجباري بود يا اين كوليها در هنگام حركت از سرزمين مادري، تصميم گرفتند ابتدا به ايران بيايند، فقط اين نكته معلوم است كه آنها بعدها از ايران به خاورميانه و از طريق تركيه به اروپا رفتند و تأثير فرهنگي عميقي بر بعضي از جوامع اروپايي گذاشتند.
ما ميدانيم كه با گسترش امپراتور عثماني، حاكمان آن زمان از كوليها به عنوان نوازندگان حرفهاي در سپاه خود استفاده كردند. كوليها در قرن پانزدهم ميلادي بتدريج در اروپا پخش شدند و در حاشيه اجتماعات به زندگي خود ادامه دادند.
برخي از خانوادههاي كولي در موسيقي مهارت داشتند و اين توانايي كمكم آنها را به افرادي كه مردم را سرگرم ميكنند، تبديل كرد. كوليها توانستند به دربارهاي امپراتوران اتريش ــ مجارستان راه يابند و آنهايي كه در موسيقي تخصصي داشتند مورد توجه نخبگان اقوامي چون ساكسونها، ولاشها، صربها، كرواتها، عثمانيها و مولداويها قرار گرفتند...

محمدرضا رستمیان:
*دوره های ابتدایی،متوسطه و عالی سنتور را به مدت دوازده سال زیر نظر مستقیم استادان فرامرز پایور،پرویز مشکاتیان و پشنگ کامکار بطور کامل گذرانده و تکمیل نموده است.
*وی دارای مدارک تحصیلی دیپلم از هنرستان عالی موسیقی تهران و لیسانس موسیقی از دانشگاه آزاد اسلامی تهران میباشد.
*مجموعه فعالیتهای هنری وی را میتوان به شرح زیر خلاصه نمود:
1372:تشکیل و سرپرستی و اجرای کنسرت با گروه چهار باغ
1374:همکاری و اجرای کنسرت با گروه جوان به سرپرستی استاد محمد علی کیانی نژاد
1375:همکاری و اجرای کنسرت با گروه عارف به سرپرستی استاد پرویز مشکاتیان
1379:همکاری و اجرا با استاد فرامرز پایور در آلبوم سی قطعه چهار مضراب
---اجرای موسیقی در جشنواره ها و فستیوالهای موسیقی در بخشهای تکنوازی و گروه نوازی
---تدریس در تهران(آموزشگاه چهار باغ)و شهرستانها
---آهنگسازی در فرمهای مختلف موسیقی
---همکاری و اجرا با استاد پرویز مشکاتیان در آلبوم بیست قطعه

از اینجا دریافت کنید:

بیات اصفهان
شعر:صائب تبریزی
فایل ارسالی از سوی نازنین یار همراه علی پوراحمدی لاله
باز چشم او به رخش افتاد....اما.....وای!
دید،
رخش زیبا، رخش غیرتمند
رخش بی مانند
با هزارش یادبود خوب، خوابیده ست ...
آنچنان که راستی گویی
آن هزاران یادبود خوب را در خواب می دیده ست
قصه می گوید که آنگه تهمتن او را
مدتی ساکت نگه می کرد،
از تماشایش نمی شد سیر
مثل اینکه اولین بار است می بیند
بعد از آن تا مدتی ، تا دیر،
یال و رویش را
هی نوازش کرد ، هی بویید ، هی بوسید
رو به یال و چشم او مالید
مثل اینکه سالها گمگشته فرزندی
از سفر برگشته و دیدار فرزند بود
قصه می گوید که روح رخش اگر می دید
ـــ از شگفتیهای ناباور ـــ
پای چشم تهمتن تر بود...!
و چقدر کم اند کسانی که به راستی! آتش عشق به فرهنگ این سرزمین در وجودشان زبانه می کشد...
آری به شب سیاه خواب انگیز
هر چیز که هست حکم شب دارد
آری همه هر چه هست، جز یک چیز!
....
این است که می ستایم آتش را
آن روشن پاک، زنده ی بیدار
نستوه و بلند ، روح سرکش را
و...
و شاید صدای روح ، صدای دل
و آن شعله پاک است که می ماند...
*************
از اینجا گوش دهید (تم اصلی موسیقی فیلم پیانیست)

آواز اصفهان (اجرای تصویری)
هنرمندان:
احمد مستنبط(تنبک) - مازیار شاهی(تار)
**این حقیقت را باید گفت که آینده موسیقی بدست مستمع است.
موسیقی موقعی واقعا یا به تعبیر دیگر حیات دارد که مستمع آن زنده دل باشد.
وظیفه ما اینست که باتمام روح و قلب خود با تمام حواس و علاقه خود با تمام هوش و ذکاوت خود به موسیقی گوش بدهیم تا به این طریق هنری که وجودش مایه افتخار و آبروی ایرانزمین است بیش از پیش ترقی کند.
حال انتظار شما به عنوان یک مستمع از چنین هنرمندان جوان و توانا چیست؟