تبليغاتX
سیاه مشق
 

 

همانطور که می دانید و شاهد بوده اید بحث و جدل هایی در چند ماه اخیر پیرامون نظرات استاد لطفی و عکس العملهای سایر هنرمندان پدید آمده است.

بنظر این کمترین هنرآموزی که هدف مشخصی از آموختن موسیقی داشته باشد و چند سالی در این راه سپری کرده باشد و تحت آموزش صحیح موسیقی قرار گرفته باشد خود به تنهایی می تواند انتخابگر باشد و به این توضیحات نیازی ندارد.

و اما از طرفی بنده هرگاه به تماشای برنامه نود(عادل فردوسی پور)نشسته ام (فارغ از بحثهای تخصصی فوتبال) همواره آرزو داشتم که ای کاش ما نیز در موسیقی دارای یک چنین جریانی بودیم تا به مانند این برنامه بسیاری از حقایق برای علاقه مندان موسیقی روشن می شد و هنرجویان شروع به شکستن بتهایی می کردند که در ذهن خود ساخته اند.هرچند جریانات چند ماه اخیر کافی نبوده اما تا همین اندازه هم تازگی دارد و می تواند روشنگر بسیاری از مطالب باشد.

بعنوان مثال می توان به نظرات چند روز اخیر در سایتهای موسیقی اشاره کرد:

*استاد محمد رضا لطفی پس از چندین سال به ایران بازگشته است.سابقه ایشان در موسیقی ایرانی روشن است و شما خوبان نیز از اهدافی که ایشان در سر دارند آگاه هستید(در روزهای آینده سیاه مشق به کارهایی که از سوی ایشان در حال انجام گرفتن است بیشتر خواهد پرداخت)حال ایشان تا چه اندازه موفق خواهند شد را تنها گذشت زمان معلوم خواهد کرد.

**استاد هوشنگ کامکار سرپرست گروه کامکارها یکی از کسانی بوده است که نظر داده اند.

حال جای سوال اینجاست آقای کامکار شما بعنوان سرپرست گروه کامکارها دارای امکانات بی نظیری از لحاظ اجرای موسیقی بوده اید آیا شما با این تعداد نفرات و امکانات به اندازه یک لطفی تنها تاثیر گذار در موسیقی ایران بوده اید؟آیا  از نوع آموزش در آموزشگاههای خود و شهریه های گزاف آن که همگان شاهد بر چگونگی آن هستیم آگاه هستید؟

***اردشیر کامکار دیگر کسی است که در این مورد نظر داده است.آقای اردشیر کامکار شما نوازنده بسیار خوبی در زمینه کار گروهی هستید اما بنده کمترین صمیمانه از شما درخواست دارم که در همین حد بمانید همانطور که بارها و بارها سعی نمودید تا معلومات خود را آکادمیک کنید و نتوانستید به دانشگاه راه یابید. تا سرانجام بنا به  توصیه برادر خود هوشنگ صرفنظر از اینکار نمودید.

چون اگر بخواهد غیر از این باشد و بنا باشد پای خود را فراتر بنهید نتیجه اش این می شود که گروه منسجمی به مانند عارف که عزم اجرای در شهرستانها را داشت در حد همان دوشب اجرا می ماند. و نتیجه بعدی آن این می شود که شاگرد شما که بنا به توصیه شا در گروه جای گرفته است گوشی تلفن را بر می دارد و با استاد مشکاتیان تماس می گیرد و می گوید که:

آقا پس کی می خواهید این آلبوم تصویری اجرا را منتشر کنید تا ما هم به پولی برسیم

آقای اردشیر کامکار فراموش نکنید که در هنگام ضبط آلبوم دستان قادر به جواب پس دادن آواز هم نبودید تا اینکه استاد شجریان...

هرچند هنوز هم مسلط به ردیف موسیقی ایرانی نیستید و شاهد آنهم همین اجرای اخیر گروه عارف است.

حال روی سخن با دیگر اساتید و هنرمندان است:

بهتر نیست کمی صبر پیشه کنید تا ببینید نتیجه اعمال و تفکرات محمد رضا لطفی چه خواهد بود و اگر نگران موسیقی و لطمه خوردن آن هستیم به مشکلات بسیار مهمی که گریبان گیر موسیقی ما است بپردازیم؟

شما یاران همراه در قبل مطلب"این شکسته چنگ بی قانون" را که سرمست عزیز زحمت آنرا کشیده اند را خوانده اید

حال نظر شما را به شب نامه ای که در اواخر سال گذشته بعد از قطعی شدن بازگشت محمد رضا لطفی به ایران بین دانشجویان دانشگاه هنر  از سوی عوامل آقای شریف لطفی مسئول بخش موسیقی دانشگاه پخش شده است را جلب می کنم و خواهشمند هستم حتما آنرا دریافت و مطالعه فرمائید تا ببینید این است تفکر وامدار موسیقی آکادمیک در دانشگاههای ایران و هستند مطالبی بسیار مهمتر که آنان که نگران موسیقی ایرانزمین هستند به آن بپردازند.

متن شب نامه:

صفحه اول

صفحه دوم

صفحه سوم

صفحه چهارم

صفحه پنجم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 21:2  توسط سیاه مشق  | 

 

                                      

گفت و گو با مدیریت فرهنگی دانشگاه فردوسی مشهد

گروه خبری کانون موسیقی

* لطفا در مورد بیوگرافی خودتان توضیحاتی بدهید.

سید حسین سید موسوی ، متولد 1343 در مشهد ، متاهل و دارای 4 فرزند (دو دختر و دو پسر) ، فوق لیسانس تبلیغ و معارف اسلامی از دانشگاه امام صادق در سال 1361 و دکترای فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه تهران در سال 1375.

در بهمن 1375 استخدام دانشگاه فردوسی شدم و یک سال قبل از آن مسئول راه اندازی دانشگاه پیام نور کاشمر و 2 دوره نیز مدیر گروه معارف بودم و در تاریخ 19 مهر 84 به مدیریت فرهنگی دانشگاه فردوسی منصوب شدم.

* به طور کلی نظر شما در مورد موسیقی چیست و به نظر شما فعالیت های کانون باید در چه راستایی صورت بگیرد؟

نظرم نسبت به موسیقی مثبت است و در مورد راستای فعالیت های کانون موسیقی باید توجه داشته باشید که مرز موسیقی و غنا بسیار ظریف است ، در چند مورد موسیقی کاملا حرام است . یکی صدای زن همراه با آواز برای مرد نامحرم و همین طور شعری که هجو است . اما باید توجه داشت که بعضی شعرها دو پهلو هستند ، همین طور غزل که مضمون آنها هم می تواند الهی باشد و هم زمینی (که این خاصیت غزل است) اشکالی ندارد. باید توجه کرد که در بعضی موارد مرز غنا و موسیقی مشخص نیست و شخصی است یعنی ممکن است برای یکی حلال و برای دیگری حرام باشد ، اینجاست که مشکل بوجود می آید که یکی می گوید حلال است و دیگری می گوید حرام.

* در مورد همخوانی بانوان و آقایان چه نظری دارید (لطفا با ذکر دلیل) ؟

من معتقدم این مورد فعلا اشکال دارد و در دانشگاه فعلا نمی گذارم چنین برنامه هایی برپا شود ، شاید از نظر شرعی هم مشکلی نداشته باشد اما فعلا این اجازه را نمی دهم ، البته این به این معنا نیست که ما یک کار حلال را حرام کنیم ، بلکه به این معناست که باید به جو جامعه ای که در آن زندگی می کنیم بی توجه نباشیم و قرار نیست که هر کار حلالی را انجام دهیم و البته این معذوریت ممکن است تا دو هفته یا دو ماه یا دو سال دیگر از بین برود ولی در شرایط فعلی چنین چیزی مقدور نیست.

* آیا این نظر شخصی خودتان است و با قدرت مدیریتی که دارید در این باره تصمیم می گیرید؟

بله ، به هر حال من مدیر هستم و هیچ فشاری هم روی من نیست ، ولی من عاقل هستم و معتقدم اگر بخواهیم کاری انجام بدهیم باید ابتدا خودمان را تثبیت کنیم و بعد می توانیم برنامه و اعتقاداتی که داریم را پیاده کنیم چرا که ممکن است در برابر بعضی کارها مقاومت هایی صورت بگیرد. پس باید مراقب بود و برخی کارها را اگرچه به آنها اعتقاد نداریم ولی به آن عمل کنیم.

* یعنی محافظه کاری ؟

بله ، دقیقا محافظه کاری .

* قبل از اینکه به مدیریت فرهنگی دانشگاه منصوب شوید چه فعالیت های فرهنگی داشتید؟

من معلم معارف و عضو هیئت علمی گروه معارف هستم. فعالیت خاصی که نه ، اما همان کلاس های معارف که با دانشجویان داشتم خود فعالیت فرهنگی محسوب می شود.

* در زمینه هنری هم فعالیتی داشته اید؟

خیر ، در زمینه هنر به معنای مجسمه سازی یا ساخت آهنگ و ... خیر.

* اینکه در دوران دانشجویی تنها به کلاس های درس و یا خوابگاهی می رفتید صحت دارد؟

بله ، چرا که در محیطی که ما درس می خواندیم به این صورت تشکل های مختلف نبود و در آن زمان جنگ بود و ما به جز درس ، درگیر مسائل سیاسی نیز بودیم و حتی من شخصا برای تماشا کردن تلویزیون هم وقت نداشتم.

* چه طور شد با چنین پیشینه ای برای سمت مدیریت فرهنگی دانشگاه انتخاب شدید؟

این سوال را باید از دکتر عاشوری بپرسید ، ولی من در کل آدم شادی هستم و به ندرت گرفته ام و افراطی نیز نیستم و اهل جوک ، تفریح و بگو بخند هستم و شاید این علت انتخاب من برای این سمت بوده است.

* اگر فرض را بر این بگیریم که کنسرت های موسیقی در دانشگاه برای دانشجویان است و حق آنها ست ، پس چرا با وجود اینکه در بعضی کنسرت ها هنوز صندلی خالی وجود دارد باز هم ورود افراد غیر دانشجو مشکل دارد؟

خوب ما این مشکل پر نشدن سالن را با کم کردن قیمت بلیط و رساندن آن به 300 تومان حل می کنیم و هزینه نوازندگان و خوانندگان را تا حدی متقبل می شویم و در عوض بلیط ها را با قیمت مناسبتری به دانشجویان می دهیم. چرا که وقتی افراد از بیرون می آیند ، برخی خانم ها با وضعی نامناسب به دیدن کنسرت می آیند که دانشجویان احساس می کنند موسیقی مال این دسته است و خودشان را از آن دور می بینند ، در حالی که عرفای بزرگ ما همه اهل شعر و موسیقی بوده اند. پس اگر جلوی این افراد را بگیریم ، می توانیم شاهد حضور بیشتر دانشجویان در این برنامه ها باشیم و دیگر نمی شنویم که کانون موسیقی شده کانون لهو و لعب وسید موسوی هم رئیس رقاص ها ! پس باید جلوی این افراد را که از جو دانشگاه مطلع نیستند بگیریم تا از سوی دانشجویان استقبال بیشتری شود.

* آیا جلوگیری از ورود غیر دانشجویان به کنسرت ها به دلیل ترس از ورود گروه های فشار انصار و ... است یا خیر؟

خیر ، انصار نمی توانند وارد دانشگاه شوند و دانشگاه یک جو علمی است و ما با دلایلی که گفتیم از ورود غیر دانشجویان جلوگیری می کنیم.

* در صحبتی که با دبیر کانون داشتید فرموده بودید در یک طرف شما بسیج و نهاد و جامعه اسلامی قرار دارد و در طرف دیگر شما (خطاب به دبیر کانون) ، آیا یک مدیر فرهنگی باید خود را تحت فشار حزب یا گروه خاصی ببیند یا در چهارچوب قانون عمل کند؟

ما می خواهیم مدیریت کنیم و تحت کنترل شخص یا گروه خاصی نیستیم ولی گاهی اوقات دانشجویان اعتراضاتی می کنند و ما را در معذوریت قرار می دهند.

* این دانشجویان به گروه یا تشکل خاصی وابسته هستند؟

خیر ، دانشجویان کاملا مستقل و غیر وابسته بوده و به برخی برنامه ها اعتراض دارند ، ولی به طور کلی ذهنیت بدی در متدینین جامعه ما وجود دارد و ما باید سعی کنیم این ذهنیت را به مرور کم کنیم.

* آیا به عنوان مدیر فرهنگی دانشگاه تحت تاثیر جناح یا حزب خاصی نیستید؟

خیر به جناح خاصی وابسته نیستم گرچه خودم راستی هستم !! البته من از دو طرف تحت فشار هستم ! یکی شما دانشجویان که ما را متحجر می دانید و می گویید چه آدم بی ذوقی را مدیر فرهنگی دانشگاه کرده اند و از طرف دیگر ، افرادی که انتظار داشتند با آمدن من کانون موسیقی تعطیل شود ، ولی باز هم می گویم که من خط اعتدال را پیش می گیرم و از شما هم طلب کمک در این زمینه را دارم.

* درباره آن نامه که به تشکل های دانشجویی مبنی بر تفکیک جنسیتی آنها ابلاغ کرده بودید لطفا توضیح بدهید. و آیا مدیریت فرهنگی دانشگاه از نیروی انتظامی دستور می گیرد یا وزارت علوم؟

فعالیت های من تحت نظر وزارت علوم است و این نامه را هم خودمان نوشتیم و نگفتیم که خانم ها و آقایان باید جدا بشوند ، بلکه از برخی تجمع های غیرضروری خانم ها و آقایان جلوگیری شود و هیچ ربطی به نیروی انتظامی و جاهای دیگر ندارد.

* در آخر اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.

صحبت آخر اینکه ما همراه شما هستیم و می خواهیم با شما همکاری کنیم و ما را دشمن خود ندانید.

به نقل از گاهنامه داخلی فرهنگی-هنری-اجتماعی کانون موسیقی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد

با تشکر از آقایان توحید قربانی و هنرمند ارزنده جناب آقای مازیار شاهی و درود فراوان بر سیاه مشق عزیز و تمامی یاران همراه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 21:41  توسط سرمست  | 

 

 

یکی از شادترین و سرگرم کننده ترین فیلمهایی که در عمرم دیده ام "گنج قارون " است.فیلمی که مادر تمام فیلمهایی است که بعدها به فیلمهای آبگوشتی معروف شدند فیلمی که در سال 1344 به کاگردانی "سیامک یاسمی"ساخته شد و در آن زنده یادان محمد علی فردین ، تقی ظهوری و آرمان ایفای نقش کردند.فیلمی با ساختار منسجم. داستان و فیلمنامه ای جالب (هر چند کلیشه ای مانند تمام فیلمهای آن دوره)،کارگردانی خوب و بازیهای عالی.در این فیلم ایرج خواننده کوچه بازاری مطرح آن زمان چند ترانه اجرا کرد که همراه با خود فیلم با اقبال عمومی مواجه شد.بعد از گذشت چهل سال از ساخته شدن این فیلم این ترانه ها دیکر به آهنگهایی فولکلور تبدیل شده اند که هنوز هم مردم آنها را دوست دارند و زمزمه میکنند.

گنج قارون

کارگردان:سیامک یاسمی

موسیقی متن:روبیک منصوری

آهنگ ها:حبیب الله بدیعی-جعفر پور هاشمی

اشعار:جعفر پور هاشمی

خواننده:ایرج

اسباب بازی

طبل بی عاری

از هند اومدم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:30  توسط دوستدار وطن  | 

 

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 18:48  توسط سیاه مشق  | 

قاصدک هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری

برو آنجا که ترا منتظرند

قصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک هان ولی...آخر...ایوای

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام آی کجا رفتی؟آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

*****************************

تصنیف قاصدک(ماهور-بیات ترک)

آهنگساز:پرویز مشکاتیان

آواز:محمد رضا شجریان

ریتم:۸/۶

 از اینجا دانلود کنید

اشاره:

*مطلب زیر را دوستی نازنین برای جریان حدیث آرزومندی ارسال داشته بود که بی مناسبت ندیدم بار دیگر برای این مطلب تکرار شود*

به نام خدا

"دانستیم که هنور توان دوست داشتن در ما نمرده است.این حادثه،دیگر بار ما را به خود آورد که زندگی جز به دوستی و مهر،فرجامی خوش نخواهد داشت."

بخشی از پیام استاد شجریان به مناسبت زلزله بم

 

سلامی به مهرورزی و ارادت به دوستداران هنر و موسیقی اصیل ایرانی

دوستان،فرصتی دست داده است تا از دو هنرمند بی بدیل وبسیار محبوب کشورمان سخنی به میان آوریم.دو اسطوره موسیقی اصیل ایرانی که بی تردید،از حد یک هنرمند نخبه یا ملی فراتررفته اند و بخش قابل تاملی از فرهنگ و هنر سرزمین ما را شکل داده اند:

آری استاد محمدرضا شجریان و استاد پرویز مشکاتیان .

به دنبال خواندن پیام استاد شجریان و مرور اتفاقاتی که اخیرا صورت گرفته است ، برای یک لحظه هم که شده ، تصور کنید استاد شجریان و استاد مشکاتیان باردیگر، مهر و دوستی از سر بگیرند...بسیار زیبنده است و شورانگیز.شاید سرآغاز این رویداد فرخنده،کنسرتی شود به یاد هنرمند ازدست رفته،ایرج بسطامی.کنسرتی در دستگاه مهربانی که حتما موجب شادی روح محجوب و محزون ایرج بسطامی خواهد شد.راستی،آیا ممکن است در آینده نزدیک،خبرهایی چنین خاطره انگیز و مسرت بخش بشنویم؟

آیا حیف نیست که این دو اسطوره هنر و حماسه،همچنان از یکدیگر دوری گزینند؟دلیل این عدم همکاری وهمراهی،هرچه باشد،چرا باید بر خواست قلبی تمامی مردم هنردوست سرزمین عزیزمان(درحال و آینده) ترجیح داده شود؟با توجه به اظهارات این دو بزرگوار که همواره،به نیکی و احترام از یکدیگر یاد کرده اند و به دنبال زلزله وحشتناک اخیرکه دلها را نیز به شدت تکان داد ولی از دیگرسو موجب همدردی و مؤانستی شد دل انگیز، به نظر میرسد با خواست و تلاش جدی و مصرانه طرفداران(وشاید وساطت  اطرافیان) ، می توانیم دیگر بار،استادشجریان و استاد مشکاتیان را در کنار هم ببینیم،این طلیعه خجسته،قطعا در جهت به پایان آمدن دوران دوری و دیری در تاریخ هنر اصیل ایرانی به ثبت خواهد رسید.

ای دوستان عاشق و دلسوخته، بیایید تمام هم و غم خود را به کار بندیم و جز به این راضی نشویم که این دو استاد عزیز و بی نظیر، وفاق و دوستی دیرینه از سر بگیرند.

                                                                             بیایید

                                                                                    بیایید دعا کنیم و تلاش!
علی پور احمدی لاله

                                                                                                                                                  ۱۱/۱۱/۱۳۸۲

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:23  توسط سیاه مشق  | 

 

آهنگساز : باخ

 از اینجا گوش دهید

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 22:54  توسط قاصدک  |