
یادبود استاد
پرویز مشکاتیان
در دانشگاه هنر اصفهان
پنجشنبه۱۴/۸/۸۸ ساعت ۷ دانشگاه هنر اصفهان
آقاي لطفي بقول مشکاتيان:
لطفي کن و بگذار پيامت
فريد دهدزي
آن زمان که مشکاتيان توسط سعيد امامي تهديد به قتل شد؛ کجا بوديد! احتمالاً بر روي درختان سانفراسيسکو اذان ميگفتيد!
تو رعيت باش چو سلطان نياي
خود مرو چون مرد کشتيبان نياي
چون نياي کامل دکان تنها مگير
دستخوش ميباش تا گردي خمير
محمدرضا لطفي که از هنرمنديهايش کتمان حقيقت و بطلان واقعيت است، در بيانيهاي که از خارج يا داخل کشور (!) در سوگ مشکاتيان نگاشتند. در فرازي از کلام گوهربار خود خاطر نشان کردند: «متاسفانه پرويز با اين همه استعداد، خود را به ورطه خطرناکي سوق داد، تا جايي که به حرف هيچ يک از دوستان نزديکش گوش نميداد. هنگامي که شادروان ناصر فرهنگفر را خاک ميکردند گفته بود «نوبت بعدي من خواهم بود».
جمله اوليه از نوع رهنمونهاي فرزانه و فاضلانه است. گويي ديگر اساتيد همواره قرآن بسر، از بالا به پايين درخت در حال سرسره بازي کردن هستند!
اصلاً نگارنده در مقام وارد شدن به حريم شخصي - آنچنانکه لطفي خواهان آن است - نيست. اما چه ورطه خطرناکي! آيا هنوز بر شما مجسم نشده است که هر فردي حريم شخصي خويش را دارد! هر فردي مختار به انتخاب نوع زيست و سيره خويش است! جناب لطفي چيزي به نام تنوع زيستي و تنوع الگوي زيستي بر شما معنايي دارد!
آن زيستي که مشکاتيان بر خود رقم زده بود، به هيچ فردي مناسبتي ندارد. زيستي پر از معنا که خود براي خود تعريف و اختيار کرده بود. هر نظري که بر وي متجلي ميشد جلوگاه نکوتري بر وي ظاهر ميشد «هر نظرم که بگرد جلوه رويش از نظر / بار دگر نکوترش بينم از آنچه ديدهام». اما هيچگاه کسي به ادراک گنجاي ذهن و ضمير وي پي نبرد. مشکاتيان از سنخ اين دنيا نبود. از همه کس جدا بود، که پاک و همرنگ بقا بود. اين دنيا براي وي بسيار سبک و نازل بود. گفتار و گفتمانش جذاب و جدا از هر کلام خاص و عامي بود.
هنوز معنا و فرآيند مسئله وحي براي نگارنده مشخص نشده، اما کلامش رايحه وحي ميداد. البته وحياي که بهزعم بامداد «وحي از خاک ميرويد!». بنابراين کسي را ياراي درک و فهم رندانگي و قلندرانگي وي نبود. تنها استاد گرانمايه شفيعي کدکني بود که گفت:
تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب
با خاک تيره روز هماغوشيات نبود
ميخانهها ز نعره تو مست ميشدند
رندي حريف مستي و مي نوشيات نبود
***
لطفي، در فرازي از سخنان موجز و معجزشان چنين ميفرمايند: «او ديگر رمق زندگي کردن در سختيها و بي مهريها را نداشت. باشد که جوانان اهل موسيقي ما که راهي اين حرفه مي شوند بدانند که هنرمندان زاييده رنج زمان هستند و بايد از دشواري هاي زيادي عبورکنند...»
جناب لطفي! مشکاتيان نه اهل گلايه از روزگار بود و نه اهل مداحي کردن. به جرأت پيشقراول مبارزه با رژيم ضد هنري جمهوري بود. شما کجا بوديد زماني که حمل ساز حرام، ساز حرام، موسيقي حرام، کنسرت حرام و ... بود. شما کجا بوديد که سازها را مانند آهنپاره به خارج از شهر به خرابهها ميريختند. کجا بوديد ببينيد که پس از کنسرت آستان جانان قصد جان مشکاتيان را کردند! کجا بوديد که تهديدها پس از انتشار مخفيانه بيداد همايون را ببينيد! آن زمان که مشکاتيان توسط سعيد امامي تهديد به قتل شد؛ کجا بوديد! احتمالاً بر روي درختان سانفراسيسکو اذان ميگفتيد! با سابقهاي که از شما سراغ داريم اگر بوديد حتما در دامن جمهوري و احمدي و هرندي و حسيني و کيهان مدح و ثنا ميکرديد!
مشکاتيان زماني که متوجه بيراهگي بسياري از مسائل شد، دست از چاووشيسازي و سرودساز شست. حتي از انتشار برخي از آثار انقلابي خود صرفنظر کرد: در خط مقدم، پشت و جلوي خط، سرود شهيد شهيد، جنگ جنگ تا پيروزي نساخت!
به جرأت مشکاتيان 16 سال در بلنداي موسيقي ايران خوش درخشيد و در بدترين شرايط مبارزه کرد. مشکاتيان بيداد و قاصدک و ... را ميساخت، لطفي با گروهي از روي خلوص يا جلوس يا چيزهاي ديگر، بر سر و سينه کوفته و لاف درويشي ميزد. انصاف هم گوهري ناياب است.
مشکاتيان بهرغم درک شرايط حساس تاريخي و اجتماعي، اما انساني آرزومند و اميدمند بود. يکبار مشکاتيان نامهاي براي شجريان نگاشت؛ نامهاي که هيچگاه پست نشد. بر وي نگاشت که شما به گذشته مينگيريد و به آن فخر ميورزيد. حسن فرد در آنچه نيست که در گذشته کرده است. بر کارهايي است که نکرده است. چشم به آينده بايدمان داشت ... (نقل به مضمون)
کسي که اينچنين به زندگي نشسته بود، بقول بامداد: هرگز كسي چنين فجيع به كشتن خويش بر نخاست که من به زندگي نشستهام، دست به چنين کاري بزند.
جناب لطفي اصلاً مشکاتيان قابل قياس با فرهنگفر و غيره نيست. حتي قابل قياس با جنابعالي هم نيست. وي هيچگاه موسيقي را کالا، مکتبخانه را تجارتخانه نکرد. هيچگاه داعيه اختيار رديف و روايتهاي رنگارنگ از رديف نبود که فقط خود آن را دارد و ديگران بايد از وي تلمذ کنند. تأييديههاي واهي از دوامي، هرمزي، فروتن و ... در چنته داشت، اما آن را وسيلهاي براي کسب نام و نان نکرد. هيچگاه از القابي مانند استاد کامل براي دوامي و برومند بهره نجست. در ادامه هم ذيل آن استادم فرمودند و ... نمينگاشت (گويي فقط ايشان حق عنوانگذاري استاد و حق شاگردي داشتند!). ايشان بر بلنداي درختهاي سانفرانسسيکو (نه آن شهر خيالي اسداله ميرزا!) نميرفتند و اگر هم ميرفتند براي تعزيه، تقري و اذان نميرفتند. کسي را بنده و برده خويش نميکرد. هيچگاه لقب شاگرد بر شاگردانش، حتي عنوان شاگرد بر دوستانش ننهاد. نه تنها از شاگردانش مبلغي نميگرفت که مبلغ کلاس عمومي را به عنوان کلاسي خصوصي تمام نميکرد. اعضاي گروه عارفش حق هرگونه همکاري با ديگر گروهها را داشتند. اجازه نفس کشيدن داشتند. اجازه آب خوردن... قراردادي در کار نبود که 80 – 90 درصد درآمد کنسرت براي سرپرست و تنها 10 درصد براي ديگر اعضا! نه تنها هيچ مبلغي را بر نداشت که از خود گذاشت و رفت. وارد حريم شخصي و خانوادگي کسي نميشد. دولت احمدي را بهترين دولت نميخواند. انرژي هستهاي را حق مسلم و از افتخارات ملت نميدانست و ... حدشناس بود «و باتمام افقهای باز نسبت داشت»
آيا قابل قياس با فرهنگفر است که خويش را پيرو راه کسي چون وي بداند! آيا مشکاتيان کسي بود که سخني به اين واهي، آن هم بر سر قبر کسي چون فرهنگفر براند! شما اول بياييد فرهنگفر را تعريف کنيد. اصلاً چه بود! چه ميکرد! چه ميگفت! چيزي هم ميگفت! «استاد کامل» حسن کسايي در يک بزم خصوصي درباره فرهنگفر گفت: خدواندگار شعر، خداوندگار ريتم، خداوندگار خط و ... بود. شما بقيه اين بزم را ادامه دهيد: ديگر در چه زمينههاي خداوندگاري ميکرد. بگوييد ما هم از اين عبادت نصيب باشد! آخر چقدر اسطورهسازي و خداسازي!
خانواده فرهنگفر ميرفتند در کنار آن لوح فشرده شاعر تمبک، ديگر آثار عمدتاً خصوصي وي را هم منتشر ميکردند. ميگويند:استاد ضربيخواني بود! بزرگان موسيقي ايران اين ضربيها و ضربيخوانيهاي فاخر را نشان دهند. تا دريچه تمدن بر جهان باز شود! مجموعه خصوصيهاي فاخر با آقاي محمدرضا لطفي در نمکآباد (!) گوياي همه چيز خواهد بود!
البته از لطفي انتظار ميرفت: دوره تلمذيهاي مشکاتيان خدمت وي را متواضعانه اعلام ميکردند. دست مشکاتيان هم از دنيا کوتاه است. کسي هم نبود اعتراضي کند. لطفي بهتر بود چنين ميگفت:
«ايشان پيش من آمدند گفتم پرويز جان پيش صفوت نرو. ديدم دستش براي سه تار خوب نيست. گفتم سه تار نزن. سه تار را نگهدار براي اساتيد بزرگتر برو سنتور بزن. همين شد که پرويز سنتور را ياد گرفت»!
البته لطفي خاضعانه لطفي کردند و چنين سخني نگفتند. سخني گفتند که بايد در تاريخ موسيقي ما مانند ديگر اقوال آسماني ايشان حک شود. گفتند: «نفر بعدي که بر روش نوازندگي و سازندگي او (مشکاتيان) تأثير زيادي گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که به پرويز ريتمهاي لنگدار و شکسته را ياد داد و او توانست از اين ضربهاي شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. اين تاثيرها، تازگي فوق العاده يي به کار مشکاتيان داد.» (البته در اين نگاشته نقش استاد لطفي کتمان شده. قطعاً ايشان يکي از استادان مبرز فرهنگفر بودهاند!)
اين سخن از ناحيه کسي ترواش ميکند که در پايان همايش يک نفره موسيقي سنتي ... در جشنواره فجر گفتند: يک نوازنده تمبک زماني نوازنده خوب تمبک ميشود که سنتور را خوب بتواند بنوازند. چون تمبک با دو دست نواخته ميشود و سنتور هم با دو دست و دو مضراب (نقل به مضمون). پيشتر هم گفته بودند که يک تمبکنواز بايد خواننده خوبي هم باشد.
نتيجه منطقي اين سخنان اين ميشود که اولاً فرهنگفر آواز را خوب ميدانست. سنتور را هم خوب ميزد؛ تا جاييکه ريتمهاي لنگدار را همو به مشکاتيان آموخت. نتيجه اين ميشود که يک نوازنده ساز ملوديک بايد از يک نوازنده تمبک ريتمهاي لنگ را بياموزد. بعلت تقارن همکاري مشکاتيان با فرهنگفر و از سويي لطفي با قوي حلم شايد استاد هم از قويحلم نکات بيشماري را آموختند!
براي تخريب و تضعيف ديگران راههاي بيشماري است. اما بدترين راه اين است که در زير دريايي عميق، پايههاي دستساز را ويران کني. به گمان اينکه عالم ساخته شده در بالاي آن پايهها ويران شود. غافل از اينکه عالم خويش را ويران کردهاي. اين چه آفت توهمي است که در موسيقيدانان راهيافته که براي رسيدن به مقصود از هر ابزاري بهره ميگيرند. هر ابزاري (حتي غير اخلاقي) را بر خويش فرض دانستهاند! از زبان مولوي بايد گفت:
اي فرعون تا ناموسي مکن
تو شغالي طاووسي مکن
فرهنگفر چگونه ريتمهاي لنگدار را به مشکاتيان ميآموخت! در اينجا لازم است که خاطرهاي را از شاهدان ماجرايي شرح دهم. کنسرت گروه اساتيد به همراهي مرحوم فرهنگفر بود؛ مرحوم فرهنگفر در يک ريتم ساده به همراهي جليل شهناز، واميماند. تا جاييکه چندين بار مرحوم فرهنگفر از استوديو به علامت قهر خارج شدند. اصلاً نگارنده در مقام واگويي اين سخنان نبود. اما وقتي اسطورهسازي و اسطورهپرستي ميشود، نميتوان سکوت کرد. مرحوم فرهنگفر به سختي با شهناز و گروه اساتيد همراهي کرد. تاجايي که ايشان به يکي از خوانندگان گفته بود که به آقاي شهناز بگوييد بنده را اذيت نکنند و ... .
***
يکي از نوازندگان اسطورهاي تار، در يک سخنراني که از روي يادمان مشکاتيان، در دانشگاهي معروف، سخناني ايراد کردند که مانند سازشان اسطورهاي بود! ايشان سخن ساز کرد و گفت: متأسفانه مشکاتيان خود زني کرد. حالا نوبت من است! ايشان در يک نهاد آکادميک با حضور صدها دانشجو چنان اختيار از کف داده بود که ... بگذريم.
اين چه بلايي بر سر موسيقي ما افتاده است که مرگ و زندگي فردي را تفسير و پس از آن الگوي زيستي خود ميکنيم.
چه کسي مشکاتيان و جنابعالي را در يک کفه ترازو قرار داده که شما را به چنين برابرنهادي دعوت کرده است. مشکاتيان مشکاتيان بود. سير و سلوکي بايد تا بدان مقام رسيد.
در تو نمرودي است در آتش در مرو
رفت خواهي اول ابراهيم شو
چون نهای سباح و نه دریایی
در میفکن خویش از خودراییی
در مشکاتيان هزار راز و رمز خفته وجود داشت که کمتر کسي را ياراي درک آن بود. در همايش ديگري نوازنده کمانچه گروه عارف که خود را ذوب شده ولايت ميداند. با گروهش آثار متأخر و سبک مشکاتيان را اجرا کرد. آيا همه آثار مشکاتيان متعالي مانند نوا، بيداد و ... بود! خير اثر ضعيف هم داشت که پيروان ولايت بجاي تبيعت از اين آثار، بجاست به آثار مُثبت و مثبت وي عنايت داشته باشند. از سايهبيني ابلهانهتر که زيستي را بر مشکاتيان متصور شويم و آن را نمودار زيستي خويش سازيم.
مرغ بر بالا و زیر آن سایهاش
میدود بر خاک پران مرغوش
ابلهی صیاد آن سایه شود
میدود چندانکه بیمایه شود
کدامین چشمه می خواند سرود سبز بودن* را؟
در صحاری شب سرد
بر کاروانیانی به سوگ نشسته
با چشمانی خیره به راه
در انتظار مردی از تبار کاوه آهنگر
آری کدامین چشمه را می شنا سی
با یاس هایی نه برای کباب قناری
که به یاد آوری هنوز می توان بود . نیکوتر از همیشه
کدامین چشمه می خواند سرود سبز بودن* را؟
کیوان ساکت

باز هم با در گذشت یکی از بزرگان عرصه هنر،تعریفها و تمجید ها در مورد خصوصیات شخصی و هنری او بالا میگیرد.با این که ممکن است به «مرده پرستی» متهم شوم و از این بابت مورد عتاب قرار گیرم که چرا در زمان حیات مشکاتیان به تعریف از او نپرداختم ،باز هم دلم آرام نمی گیرد و به خاطر اعتقاد راسخ به اینکه تنها راه شاد کردن روح یک متوفی ذکر خوبی ها ونکات مثبت وجود اوست.به ستایش از هنر مشکاتیان می پردازم از خصوصیات اخلاقی وفردی مرحوم مشکاتیان اطلاعی ندارم .
انشاالله ایشان واجد جمیع صفات و خلقیات مثبت و سازنده بوده اند وافرادی که با ایشان تماس نزدیک داشته اند این مسئله را تایید خواهند نمود.آشنایی من با ایشان فقط از راه شنیدن آثار هنری ایشان وحضور در بعضی کنسرت های او و نواختن بعضی ار آثار ایشان با ساز سنتور بوده است.به عنوان یکی از عوام الناس که آشنایی مختصری با مقوله موسیقی ایران دارد و گاهی اوقات به این مقوله می اندیشد مسائلی در خصوص فعالیت هنری مرحوم مشکاتیان به ذهنم می رسد که شاید ذکر آنها خالی از لطف نباشد .
مرحوم پرویز مشکاتیان در طول دوران حیات خود فعالیت های متنوعی را در زمینه موسیقی اصیل ایرانی انجام داد،از جمله نواختن سازهای سنتور و سه تار ،نوشتن کتابهای آموزش برای ساز،آهنگسازی و تنظیم گروه ،ارایه آاثار هنری متعدد به صورت کاست و... برگزاری کنسرت های متعدد ، آموزش هنرجویان و... از نظر اینجانب دو نکته برجسته در فعالیت هنری مشکاتیان وجود دارد که باعث تمایز عمده بین او و سایر همکارانش میشود:اول اینکه مشکاتیان نوازنده ای چیره دست و مسلط با سبک منحصر به فرد خود بود و مضرابهای خاصی را می نواخت که ویژه خود او بود.شیوه سهل وممتنع سنتور نوازی او به گونه ای بود که در عین حال بر خورداری از تکنیک بسیار بالا و نواختن مضراب های پیچیده و دشوار که برای شنوندگان حرفه ای جالب بودند ،افراد معمولی را نیز به گونه ای جذب می کرد که به قول معروف عارف و عامی از شنیدن صدای ساز او لذت وافر می بردند و مسحور تکنیک و احساس عمیق او می شدند.نوازندگانی که آثار او را اجرا کرده باشند می دانند که او در چهار مضراب ها و قطعات ضربی خود چه مضرابهای دشوار را با تسلط تمام و به نرمی به گونه ای اجرا می کرد که شنونده را مجذوب خود می ساخت به عبارتی می توان گفت نوآوری های خاص او در نواختن ساز سنتور ،شیوه سنتور نوازی را به میزان قابل توجهی ارتقا داده است.دوم اینکه مشکاتیان در خلق کردن و پروردن نغمات خصوصا در قطعات ریتمیک فاقد کلام مثل مقدمه ها ،قطعات ضربی و چهار مضرابها واقعا بی همتا بود .
او چنان ملودی های معمول ونغمه های گوشه های مختلف را به کار می گرفت و آنها را می پروراند که آهنگهای بسیار محکم و قوی می ساخت وگاهی اوقات با ریتمهای غیر معمول به گونه ای می آمیخت که آثار بدیع و زیبایی خلق می شد که برای همیشه در عرصه موسیقی اصیل ایران جاودانه خواهند ماند . البته این مطلب بدین معنی نیست که تصانیف و قطعات با کلام ساخته او اهمیت کمتری داشته باشند و تصانیفی را مانند تصنیف «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»خلق کرده که از هر نظر جز آثار بی بدیل موسیقی ایران بوده و خواهند بود.در مجموع تصور می کنم با در گذشت پرویز مشکاتیان موسیقی اصیل ایران یکی از با سلیقه ترین آهنگسازان تاریخ خود را از دست داد و این ضایعه ایست که هرگز جبران نخواهد شد.
او به حق «شاعر نغمه ها» بود.نغمه ها را به زیبای می سرود و با دمیدن دم مسیحایی خود آنها را جاودانه و نامیرا می نمود با خلق چنین آثاری ،او خود جاودانه شده و نام نیکوی او برای همیشه در آسمان موسیقی ایران همچون ستاره ای خواهد درخشید.
روحش شاد
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
حیرت بر یک ارزوی از دست رفته
مسیح افقه
در گذشت نا بهنگام استاد پرویز مشکاتیان واقعیت جامعه شناسی دردناکی را بازگو کرد که آن را بیش از پنج دهه قبل، استاد علی نقی وزیری ؤهنوز نیاموخته ایم که یک چنین سرمایه هایی یا جبران نمی شوند یا برای جبران آنها زمان زیادی بایستی صرف شود.
پرویز مشکاتیان یکی از اثرگذارترین چهره های موسیقی ما خصوصا در زمینه سنتور و در ادامهء آن نغمه سازی است. آمیزه های رنگ و رخسار ذوق او و در ادامه، درگذشتش، هر دو شاید یک رخداد موجب حیرت باشند.
شاید هنوز خیلی باور ندارند که در بسیاری موارد هنرمند راستین در واکنش و حدود نکته سنجی از جامعه خود فراتر است. گاها به این واقعیت بدیهی چنان سطحی نگاه کرده ایم که در بعضی موارد تصور بر این است که هنرمند می تواند به جای صحنه آرائی به هر کسوتی اشتغال ورزد. اما باید دانست که که نگاهداری آن نیازمند دقت نظر، و پرورش و انگیزه سازی خلاقیتش، نیازمند اندیشه ای ژرف است.
هنگامی که در سال 1365 برای اولین بار نوازندگی استاد مشکاتیان را شنیدم، متوجه شدم که او نگاهی دیگر بر ساز سنتور دارد. کتاب بیست قطعه او به اعتقاد صاحب این قلم از مهتمرین آثار اوست. دراین کتاب قطعات با ظرافت ودقت قابل توجهی نگاشته شده اند، از این جمله است، بسیاری از قطعات او در عموم کنسرتها و بسیاری از آثار ضبط شده ایشان.
بسیاری را دیده ایم که سعی براین داشته و دارند که همانند مشکاتیان بنوازند، که شاید این خود دلیلی برتوسعه تفکراوست. مشکاتیان با خضوع فراوان در مقدمه کتاب، از استادان، ابولحسن صبا و فرامرز پایور، به دلیل نبوغ بی بدیلشان تجلیل کرده است، اما او نیز به نوبه خود اثری را به ادبیات سنتور هدیه کرده است که هنوز با وجود گذشت بیش از دو دهه، بی شک طراوت و تازگی اولیهء خود را حفظ کرده است.
نگارنده قصد ترویج فرهنگ مرده پرستی را ندارد، اما باید اذعان کرد که در طی این سی سال اخیر چنانچه شایسته وبایسته بود از هنرمندانمان نگاهداری نکرده ایم.
علاوه بر این، بایستی خاطر نشان کرد که که رشته ارتباط ما با هنرمندان تنها در اجراهای زنده ونهایتا ضبط آثارشان خلاصه نمی شود، بلکه نیازمند تعاملی جدی تر است. شاید یکی از مشکلات اساسی در اینجاست که، با وجود بیش از هفت دهه از آموزشهای دانشگاهی، ما، حتی بر روی چگونگی درک و دریافت آنها، یک پژوهش کاربردی نداشته ایم. در عوض به جای همه کارهایی که می توانستیم و نکرده ایم ، لاجرم هر زمان از کسالت یکی از این سرمایه های فرهنگیمان مطلع شده ایم، سریعا با هجمه ای مطبوعاتی و انحصاری به سویشان شتافته ایم، غافل از اینکه شاید خود ما نیز در سوق دادنشان به سمت اضمحلال، فراموشی و بیماری، کم و بیش سهیم بوده ایم.
در سالهای اخیر، قبل از درگذشت استاد مشکاتیان، سه مورد از چنین مرگهای نابهنگام در حوزه موسیقی اتفاق افتاده است. شاید بتوان گفت که سالهای گذشته، سالهایی بوده است که موسیقی بیش از هر هنر دیگری مورد بی مهری قرار گرفته است. پرویز مشکاتیان در یکی از نوشته های خود به درستی به این موضوع اشاره کرده است، او اعتقاد داشت که رشته اتصال نسل ما در پیکره ء فرهنگ، نیاز اساسیِِ فرزندان این مملکت است. تشخیص این درد به طور قطع یکی از دردهای او بود که در تشریح آن یکی از شیواترین متون را نگاشته است. در حقیقت او بیان کرده است که از چه رنج می برد یا حداقل یکی از آنها را مطرح کرده است.
شاید ما با گذشت سالها چنان دچار روزمرگی شده ایم که نهایتا فراموشان شده است که درد جامعه موسیقی ما چیست و دیگر هیچ؟!.
اینگونه است که در طی سالها باید شاهد از بین رفتن چهره های مطرح موسیقی یکی پس از دیگری باشیم. چنین به نظر می رسد که شرایط محیطی ما قصد ندارد وقت و فراغ بال بیشتری به هنرورانش بدهد تا بتوانند تمامی تجربه ها و اندیشه های خود را چنان که باید ثبت کنند. این در حقیقت همان رشته اتصالی است که مشکاتیان پیش از این بدان اشاره کرده بود.
اما ما در خوشبینانه ترین نگاه با بی تفاوتی، انگیزه هایشان را سرکوب می کنیم و آنها را به سوی مرگی تدریجی سوق می دهیم وزمانی هم که خبر می یابیم که به دیار دیگری پرواز کرده اند، با حیرت می پرسیم چرا؟!، و کمی آه و افسوس را چاشنی آن می کنیم.
فقدان پرویز مشکاتیان از دیرباز در عرصه نوازندگی ساز سنتورازمواردی است که به این ساز لطمات فراوانی زده است. شاید برخی آثار او در سالهای آتی بطور کامل قابل درک باشد. فقدان خلاقیتهای بدیع او در آثار موسیقی کلامی که بی شک، جزئ موفق ترین آثار سه دهه اخیر بوده است از این پس جامعه فرهنگی کشور ما را با یک قلت ملودیک مواجه خواهد ساخت. ظرفیتهای آثار گروه نوازی او نیز که جزئ شگردهای خاص اوست، همچنین ضربات جبران ناپذیری خواهند خورد که برای جبران آنها جز امید به آینده راه دیگری ندارد.
شاید براستی بتوان گفت که جامعه فرهنگی کشور امروز هنرمندی را از دست داده است که در تمامی ظرفیتهای یاد شده یکی از درخشان ترین کارنامه های هنری و فرهنگی را دارا بوده است. اگر بر این باور باشیم که هنرمندان مایملک ملی- فرهنگی یک ملت هستند، پربیراه نیست که بگوییم مرگ و فقدانشان حاکی از بربادرفتن یک سرمایه ملی است.
در ادامه این بحث شاید لازم باشد، تاکید کرد که در هر دوره، مرگ نابهنگام هنرمندان سبب مخدوش شدن بخش مهمی از فرهنگ یک جامعه می شود و باید اذعان داشت که ذوق و قریحه و نبوغ در حوزه هنر مقوله ای نیست تا به سادگی قابل دستیابی و دسترسی باشد.
باید دانست برای رساندن یک هنرمند به عرصه ظهور به نحو موجه ای، جامعه می بایستی هزینه های زیادی را از نظر زمانی و اقتصادی و اجتماعی و دیگر ملزومات متقبل گردد.
این مقوله فرد فردِ ما را به نوعی ملزم می سازد تا در راستای ایجاد محیط انگیزش خلاقیت برای هنرمندانمان تلاش کنیم، قبل از اینکه فرصتها را از دست بدهیم و اینگونه در فقدانشان خلع سلاح شویم.
باقی بقایتان
روح و نامش تا ابد گرامی.
مسیح افقه 15/7/88
با تشکر از استاد ساکت و مسیح افقه عزیز برای ارسال این مطلب به سیاه مشق
درود به تمام دوستان
من قرار از این به بعد روموسیقی متن فیلمها کار کنم ..
اینم اولین کار به سلیقه خودم ..
اگر درخواستی داشتید بفرماید تا اطاعت امر کنم
لذت ببرید .
اینجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد
فرید دهدزی
خبر کوتاه بود و اثر جانکاه. آنچنان جانکاه که نه چشم را قدرت گریستن، نه دست را یارای همراهی چشم. مات و مبهوت بر گوشهای نشسته و خسته؛ [] در کنار دهها شهید سبز، ندا و منادی [] سبز دیگری را به سوگ نشستهایم. گواینکه این سوگ از لونی دیگر بود. پرویز مشکاتیان حافظ و حافظه زمانه، خالق آوا و نواهای حماسی و عارفانه ما درگذشت. به راستی مشکاتیان حافظ زمان بود. گرچه حضور حافظ و مولوی در هر عصری، ممکن نیست، اما مشکاتیان را باید از تبار حافظان، مولویان و عطاران دانست. بدا به حالا ما که میراثمان میراثدار سنت عطاران و قلندارنی چون عطار، حافظ و مشکاتیان نیست. خوشا به حال عطار که مجمعی از نوا و آواهای عارفانه را پیش خویش گرد آورده است.
باور نمیتوان کرد که مشکاتیان را که سالها بر تاریخ بی سو و چراغ ما، نور و روشنی تابانید، حال خود در انزوا و تاریکی، بی سو و چراغ شود و رخت مرگ بپوشد. در سوگ بزرگانی چون مشکاتیان قاعدتاً باید گفت، وی نمرده است: آنچنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت. اما با تأثر باید گفت که باید فاتحتی بر میراث معنوی کسی چون مشکاتیان خواند. چون میراث ما را توان حمل چنین بار امانتی را نیست که نیست. گویا ما را باید پاسدار و پاسبان شریعت و ولایت باشد. از سویی دیگر بدلیی هم برای مشکاتیان نتوان یافت. تاریخ سی ساله را باید تاریخ امتناع و انقطاع بارش، زایش و آفرینشگری نامید. فعلاً سخن از حیات و ممات وجودی خودماست، تا بعد را چه پیش آید. مولوی گوید: از هزارن تن یکی زین صوفیاند / باقیان در دولت او میزیند. باید به مولوی گفت که حتی امکان زیست در دولت بزرگان هم بر ما هموار نیست. از زبان بامداد باید گفت:
نه دود از کومهای برخواست از ده
نه چوپانی به صحرا دم به نی داد
نه گل روید نه زنبور پر زد
نه چوپان بیابان دم به نی داد
یا حافظ:
گوی توفیق کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
آب حیوان تیرهگون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
زهرهسازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگی مرغی برنخواست ...
مرگ مشکاتیان تنها سوگواری بر مشکاتیان نبوده و نیست که اعلام مرگ وجودی و هستی تاریخیت و هویت ما است. سرنوشت نگونبختانهای است که گریبان هر کسی که سر در عالم معنا دارد را خواهد گرفت. آتشی است که خانه و کاشانه همه ما را خواهد سوزاند: «آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت». هر چقدر دردمندتر مرگی درددناکتر و غمگنانهتر. دو سه سال پیش بود که یکبار به مرحوم مشکاتیان عرض کردم که استاد چرا مانند بسیاری از دوستانتان از ایران نمیروید! گفتند من بهرغم اینکه شهروندی چند کشور را دارم، اما من ایرانی هستم. آنقدر ماند که به تعبیر شاملو چراغش در همین خانه بسوخت.
***
پنجشنبه گذشته مراسم تشییع پرویز مشکاتیان در تالار رودکی چندان متناسب با شأن و منزلت وی برگزار نشد. البته بنده از نزدیکان مرحوم شنیده بودم که مشکاتیان به هیچ روی قائل به برگزاری این دست مراسم و تشریفها نبوده است و حتی وصیت کرده بودند که مراسمی برای وی نگیرند!
به هر روی، این مراسم نشان داد که ما نه تنها زندهپرست که مردهپرست هم نیستیم. البته با مردم عادی که شاید مناسبت چندانی با مشکاتیان نداشته باشند، سخنی نیست. از قضا آنان مشاعیتکننده بسیار خوبی بودند. به موقع سکوت و به موقع اعتراض خود را از وضعیت حاکم بر فرهنگ بیان کردند.
به ویژه زمانی که معاون هنری وزارت فرهنگ، پشت تریبون قرار گرفت که حرکت مردم کام خودنمایی را بر وی زهر کرد. آخر اینجناب معاون کجای دایره قرار میگیرند! غیر از اینکه به واسطه زدوبند با برخی از اعضای خانه موسیقی، ایشان چنین حقانیتی برای خویش قائل شد! حضرات خانه موسیقی مرقوم میفرمودند: دیگر اعضای اصحاب کیهان مانند هرندی، حسینی، احمدی و غیره هم دعوت میکردند، تا کلکسیون تکمیل میشد! از همه دردناکتر قسمی بود که مجری برنامه برای آرامش مردم به روح مشکاتیان داد. ایشان یعنی مجری برنامه اگر خود دلیل، منطق و حتی حقیقتی بر آرامنمایی مردم داشتند، چرا خود را سپر بلا قرار نداند که روح مشکاتیان را شاهد گرفتند! ایشان در زمان حیات مشکاتیان چه رابطهای با ایشان داشتند که حال بعد از موت مشکاتیان، با روحشان مرتبط شدند! البته نگارنده در بند احضار روح نیستم، اما روح مشکاتیان هیچگاه آنقدر راحت نبود که زمان اعتراض مردم. شاید مجری هم از این کام بینصیب نبودند! این معاون وزیر به استقبال این شعار مردمی رفتند که ما همه با هم هستیم: من هم مانند شما هستم. خوب اگر چنین ادعای درست بود بجای رجزخوانی در سکوی تالار، به میان مردم میرفتند، نه با چند فقره خدم و حشم با سلام و صلوات بر آستان ولایت، مجلس سگواری را به مجالس تزویرآلود [] دولتی تشبیه کنند. [...] آقای معاون چرا استعفا ندادید! نکند مانند وزیرتان استعفای شما را قبول نکردند!
با وزیر و وکیل کاری نیست. از زبان حافظ باید از همسخنی با اهل ریا دور باد! اما برگزارکنندگان این برنامه گویا با مشکاتیان خصومت دیرینه داشتند که این چنین به برگزاری برنامه پرداختند! مجری برنامه نگارنده را یاد یکی از شومنهای پیش از انقلاب انداخت که قابلیت برگزاری هر نوع برنامه جشن و عزا و ... را داشت. از نکات شخصیتی ایشان ذوبزدگی ایشان در آستان ولایت شجر است. در میان بهتزدگی مردم، ایشان بدون هیچ مقدمهای گفتند که سلطان یا خسرو آواز ایران هم در کنسرتی در فرانسه یک دقیقه سکوت اعلام فرمودند. همان موقع بود که ایشان بغضش فوران زد و گریهای برای شجر یا مشکاتیان کرد!
یکی از صاحبان عزا که باز هم ارتباط ایشان با مشکاتیان بر کسی معلوم نشد! پیراهن مشکی خویش را مانند همیشه در صحنگان آستان ولایت، بیرون انداخته و تسبیحی هم از روی تزویر بر دستش گرفته بود. دائماً جلوی سکو به علامت گریه خویش را به بالا و پایین میانداخت. نوازنده دیگری که به واسطه اختلاف با مشکاتیان، مشکاتیان را حاضر به همکاری با نوازندهای نازلتر کرد، خود را هم دانشگاهی و از کودکی دوست مشکاتیان خواند! آن بالا خبرهایی بود. هر کسی در پی اثبات رابطه خویش با مشکاتیان بر آمد. مجلس تزویر و ریا انداخته بودند. خبری از مشکاتیان نبود. دیگری فاضلانه یک پا برروی زمین و با فشار یک پا به سکو داشت که شاید از این سفره وی را هم نصیبی شود!
تنها درویشی بود که سخنانی از جنس حق و حقیقت گفت. بسیار رندانه و البته از روی شجاعت گفت که مشکاتیان نمرده که به قتل رسیده و و قاتل آن یک نفر نیست که شرایطی است که موجب مرگ وی شده است. اتفاقاً شب قبل از این برنامه با برخی از اهالی هنر مانند استاد ملک مسعودی و چند تن از هنرمندان اصفهانی، همین نکته را عرض کردم. استاد درویشی گفتند که بگردید قاتل آن را پیدا کنید. ایشان به نکاتی دست گذاشتند که بنده در همین جا به برخی از آنها دست میگذارم. جناب درویشی گفتند که ما نخستین ارکستر سمفونیک را در 70 سال پیش داتشتیم. اما الان ...
باید گفت جناب درویشی یکی از عوامل این فقدان خود شما بودید. کسی که روزگاری کنار مرتضی حنانه میآموخت و رپرتوار ارزشمندی را رغم زد، حال بجای نشستن در کنار حنانه در کنار .... مینشیند. خود درویشی مگر نبود که ما و غرب را نگاشت و ارکستر سموفنیک را محصول فرآیند غربی خواند. شما بودید که دست از آهنگسازی ارکستراسیون شستید و در یک نهاد مشکوک که ضدیتی دیرینه با موسیقی داشت، اولیتهای موسیقی را فراموش کردید و در راستای سیاستهای آنان قدم گذاشتید.
از دولت[] احمدی و معجزه روحانی که انتظاری بیش از این نیست. انقلاب ایران یک انقلابی اگر نگوییم ضد هنر که ضد موسیقی بوده است. اما آیا ما خود چقدر پاسبان و پاسدار این فرهنگ بودهایم! ایشان گفتند که چرا باید پس از برگزاری کنسرت سرپرست گروه خود را سرزنش کند که چرا ...! حساب حکومت و دولت را جدا میکنیم. اما آیا در این چند سال وزارت فرهنگ تنها متصدی برگزاری کنسرت بوده است! مگر خانه موسیقی در سالیان اخیر متصدی برگزاری کنسرتها نبود! این مسئولیت متوجه خانه موسیقی است. آنها هستند که باید پاسخگو باشند. خانه موسیقی تنها خانه چند نفر از اهالی محدود موسیقی به ویژه چند استاد طراز اول موسیقی شده استاد شجریان و ... است. تا جایی که پاسخ حملات رسانهها را بجای شجریان، خانه موسیقی میدهد. برای مادر شجریان مراسم ختم میگرید و ... خانه موسیقی آیا بین گروههای ناآشنا و و جوان با گروها صاحبنام تفاوتی میگذارد! مگر خانه موسیقی نباید خانه موسیقی ملت باشد! خانه موسیقی پاسخگو باشد که در این چند سال، تمهیدات چند کنسرت را مهیا کرده است! چقدر گروها پس از برگزاری کنسرت راضی بودند!
همین کنسرت آخر گروه عارف، به سرپرستی مشکاتیان که خانه موسیقی و کانون عارف (این دو معلوم نیست چه ربطی به هم دارند!) برگزار کرد، یکی از کنسرتهایی بود که کمر استاد مشکاتیان را خم کرد. آقای حسن ناهید و کیوان ساکت شما بگویید که چه حقی از مشکاتیان و گروه عارف تضییع شد! یادتان هست که وقتی مشکاتیان داشت شرح کلاهبرداری عدهای را توضیح میداد چه بسرش آمد! مانند میتی شده بود که تنها نفسهای مقطع میکشید. آقای ساکت شما بگویید! آقای ساکت مرحوم مشکاتیان به شما اطمینان داشت، چرا حال پس از فوت دوستتان سکوت کردهاید! حال باید میدان آنقدر خالی باشد که حال آنان صاحب عذا شوند و شما کناری بنشینید. جلوی دوربین قرار بگیرید و خدمات پیدای مشکاتیان را شرح دهید! اینکه واضح است. یادتان هست دیگر خانه موسیقی بعد از کنسرت عارف با ناظری چه بر سر مشکاتیان آوردند و شما سکوت را شکستید و مقالهای در حقانیت مشکاتیان نگاشتید! حال چه!
استاد شجریان پیش از کنسرت آخرین گروه عارف از اصفهان با مشکاتیان صحبت کردند و گفتند آقای مشکاتیان من شما را قسم میدهم که با خانه موسیقی برای برگزاری کنسرت همکاری نکنید. اینها شما را بدبخت خواهند کرد. مشکاتیان با علم به افتادن به این مخمصه، دوباره به برخی از نادوستان صادقانه دست ارادت داد و دیدم چه بر سر و دست مشکاتیان آوردند. حتی مجله شهروند را بازخواست کردند که چرا اعتراض مشکاتیان را به این مسئله درج کردهاند! آقای علیزاده شما آدم رسانهای نبودید به شما چه وعدهای دادند که در روزنامه جام جم با یکی از سرشاخههای خانه موسیقی گفتگو کردید و مشکاتیان را به سخره گرفتید! حال در سکوی تشییع لاف صاحب عزایی، همخانگی و ... را میزنید! استاد مشکاتیان درباره این جریان گفت من با حسین دوست صمیمی بوده و هستم، اگر غیر از حسین کس دیگری بود جواب دندانشکنی به وی میدادم. دل مشکاتیان از جریان رسانهای شما و تواما خانه موسیقی به درد آمد. آقای علیزاده مگر شما از مسائل پشت پرده این کنسرت با خبر بودید! ای دوست چو بر جنازه دوشمن می گذری / خنده مکن که بر تو هم همین ماجرا رود.
البته من خویش را نمیبخشایم که خود از کسانی بودم که مشکاتیان را در آن شرایط رنجاندم. من از مخالفان سرسخت همکاری وی با خانه موسیقی بودم و نتایج این همکاری را به ایشان انذار داده بودم. مسائل پشت پرده و توئطهگری پشت کنسرت را بر ایشان فاش کردم. اما ایشان به واسطه آن دست مودتی که داده بودند عقب ننشستند. اما زمانی خود پی به ماجرا بردند که دیر شده بود. کاری با وی کردند که حتی امکان اعتراض را بر وی سلب کردند. آقای ساکت بیش از این ساکت ننشینید و ماجراهای کنسرت اخیر را بگویید.
از این موضوع میگذیم. گفتیم کاری با این حاکمیت [] استبدادزده نداریم. مشکاتیان را بیش از این که سیاستهای ضد هنری دولت به این وضع بکشاند. غرضوری و مرضورزی اهالی موسیق به این وضعیت کشانید. البته حساب آقای درویشی پاک است.
آقای درویشی؛ شما از رابطه مشکاتیان با برخی از خوانندگان باخبر بودید. به عقیده شما یکی از عوامل انزواگزینی مشکاتیان همین سالاریگری خوانندگان نبود. البته عمده خوانندگان معاصر از آب یک سرچشمه سیراب شده و میشوند. آقای محسن کرامتی یادتان هست که وقتی استاد مشکاتیان دگرباره آهنگ الا یا اهی الاساقی را برای بسطامی تنظیم کرده بودند چه پیغامی از استاد شجریان برای بسطامی بردید که ایشان این آهنگ را نخواندند!
یادمان نرفته که یکی از خوانندگان خوش نام، مرحوم بسطامی را به واسطه همکاری با مشکاتیان از کلاس اخراج کردند. بعد گفتند که ایشان فلان مشکل اخلاقی را دارند گویا تنها ملائکه در کلاس این استاد آمدوشد داشتند!
آقای جهاندار پس از نوار صبح مشتاقان قرار بود اثری را با مشکاتیان اجرا کنند، چه کسی دو ماه قبل از کنسرت مانع اجرای این برنامه شد! آقای جهاندار در گفتگویی با روزنامه شرق گفت: برای من رابطه با استادم مهمتر از اجرای این برنامه بود. به ملازمان استاد که رساند این دعا را!
آقای جهاندار شما دست مشکاتیان را در حنا گذاشتید و رابطه خود را به هر چیزی ترجیح دادید. شما میدانید که مشکاتیان چه ضربهای را پس از این ماجرا متحمل کرد! مشکاتیان میگفت من همان زمان هنگام اجرای صبح مشتاقان در استدویو از دست خواننده شاکی بودم، بعد ماجرا هم ادامه داشت. آقای جهاندار خودتان گفتید نظر استاد موجب شد که من هیچ کار نکنم . موفق نباشم. من مثل پسر استادم.
آقای مظفر شفیعی شما سخن بگویید! شما چرا پس از 40 سال خوانندگی هیچ کاری نکردید!
با مشکاتیان کاری کردند که خود مشکاتیان در خلوت خود با آه و حسرت آثار خود را با صدای خویش بخواند.
مشکاتیان انسانی درویش مسلک و دارای استغنای ذاتی بود. برای آثار خویش هیچ ارزش مادی و دنیایی قائل نبود. یکبار در منزل ایشان بودیم که کسی پرسید درآستان جانان ... ! گفت اصلاً من نمیدانم آستان جانان چه بود و چه نواختم! فرد مقابل گفت میشود این اثر را بشنوییم گفت متأسفم که هیچ نسخهای از این اثر ندارم. متأسفانه استاد مشکاتیان پس از اختلاف با یکی از خوانندگان حقوق مادی و معنوی بخش عمده آثار خویش را به خواننده واگذار کرد. این قطعنامه ننگین بماند برگ زرینی در میراث خوانندهسالاری و خوانندهسالاران. معلوم نیست که این آثار انتشارنایافته که در زمان حیات ایشان هیچ انتشار نیافت، پس از فوت وی چه سرنوشتی خواهد یافت!
شايد بسياري از هموطنان ايراني پس از شنيدن و يا ديدن پيام تسليت و ابراز همدردي محمدرضا شجريان به مناسبت درگذشت "پرويز مشکاتيان" - هنرمند و نوازنده برجسته سنتور- علاقمند باشند که از روابط آن ها اطلاعاتي به دست آورند. |
http://our-music.blogfa.com/post-143.aspx
About Parviz Meshkatian
The gem of the Persian music ring passed away
The news of Parviz Meshkatian’s death was an unbearable and unbelievable. The Iranian music community and many ordinary people burned with the grief of losing one of the most influential artists in the genre of Persian classical music and the source of musical creativity. Meshkatian was born in the year 1955 in the city of Neishabour. The city which is located in eastern Iran, the province of Khorásán. If Iran’s history can be divided into two main phases which are pre-Islamic Iran and Iran after the advent of Islam, Khorásán will be the cradle of Iranian art and science in the second phase of its history. This region is the birth place of Persian poetry and mysticism as well. It is where Ferdosi, Attar, Khayam, and many others were born and raised. Meshkatian started his musical training at the age of six with his late father, Hassan Meshkatian. The late Meshkatian played the tar and the santur masterfully and was also familiar with the violin and the setar.

Meshkatian entered the Music College of Tehran University and studied theory and technique with the masters Nur Ali Borumand, Dariush Safvat, Mohammad Taghi Massoudieh, and Mehdi Barkeshli. He chose the Radif of Mirza Abdollah as his main topic of research. After finishing his academic studies, Meshkatian continued the study of music with such masters as the late Abdollah Davami, Saied Hormozi, and Yousef forutan. He won the first prize of Barbad competition in the field of santur.

Meshkatian was among a few musicians who demonstrated his incredible musical creativity and talent since his early age. While he was still in his twenties, Meshkatiyan joined the Iranian Radio and began to collaborate with many distinguished musicians. He was one of the founding members of the Aref Ensemble, founded in 1977. He was also one of the founding members of the Chavosh Artistic and Cultural Foundation. The Chavosh foundation which was both a conservatory and cultural center played a major role in the development of Iranian music in the recent years. At Chavosh, Meshkatian cooperated with the influential musicians such as Mohammad Reza Lotfi, Mohammad Reza Shajariyan, Hussein Alizadeh, and Shahram Nazeri. Meshkatiyan along with Lotfi and Alizadeh composed and performed many beautiful pieces which attracted the youth and made Persian classical music popular among the younger generation.
One of the main aspects of Meshkatian’s character was his awareness of the political and social situations of his time. In 1979 before the Islamic Revolution when the country was in its political upheaval and some people were killed in the event of the Jale Square, he along with the musicians of the Chavosh Institution resigned from the Radio. He composed several songs during the Revolution which became very popular. Two of these songs sang by the most famous singer of Persian classical music, master Mohammad Reza Shajarian.
Listen to the song “Hamrahsho Aziz” composed by Meshkatian and sang by Shajarian
Meshkatiyan composed many beautiful pieces in different genres of Persian classical music. He composed many songs for master Shajariyan and produced some of the most beautiful recordings of contemporary classical music of Iran. Meshkatiyan also composed many instrumental pieces which are very beautiful and rich in the technical sense.
Listen to the piece “Khazan (autumn)” composed by Parviz Meshkatiyan

Listen to the piece “Bidad” composed by Parviz Meshkatiyan
Master Meshkatian performed in Iran and throughout the world. In spring of 1992 Meshkatian and Aref Ensemble won the first prize of the Spirit of the Earth Festival in England. Master Meshkatian also taught the santur and radif at the music college of the Tehran University, Chavosh Institute, the Center for the Preservation and Dissemination of Music, and also privately. Many of Iran’s santur players of the recent generations have been his students or have been influenced by him. He also published the book titled "Twenty Pieces for Santur" and many of his works are ready to be published.
Meshkatian was not among those musicians whose works are only appreciated by the experts. In fact, his works were understood by the masses and admired by the experts. He is among the major figures who, in the past thirty years, have revolutionized the Persian classical music. His innovative approach of combining the traditional with new elements, both in terms of music and technique, has injected a new vitality into a very old tradition. His original creativity and the deep-rooted emotional quality as well as the knowledge and understanding of the Persian classical music repertory or radif as well as Persian poetry have made him a unique figure in the realm of Persian music. As master Hassan Kasai, the prominent nay player of Iran, wrote as a part of his condolence letter “Meshkatian was the gem of the Persian music ring”.
Master Parviz Meshkatian passed away after going into cardiac arrest on September 21, 2009. He died at the age of fifty-four in Tehran. God bless him
Written by Aryan Rahmanian
Previous articles
Innovative Iranian musical instruments
Achaemenid Karna sound in Zagros Mountains range
How to change the Tar skin
پرویز مشکاتیان
به آستان جانان پیوست
روحش شاد.....


مهدی حقیقی