با سلام به عزیزان همراه سیاه مشق
مطلب زیر را در پایگاه سل مشاهده کردم و واقعا متاسف شدم از داشتن نویسنده ای این چنین نادان و.... در این میهن اهورایی و هنرپرور.......
اهانت ازین آشکارتر به خسرو آواز ایران؟؟؟؟
پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش کمتر از ساسی مانکن دانست!
به گزارش «شفاف» نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بیبیسی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم میبرد محترمانه تذکرش میدادم که: شجریان نه! استاد شجریان.
سال 74 وقتی در نامهیی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرفنظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجرهاش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین میشمردند جریحهدار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتیخوانان این کشور یکسان قرار دادم.
البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجرهاش سوابق او را داشتند، غلطهای متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علیرغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبودهاند .
اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهرهیی زیبا، برای مردم دلفریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .
اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین میکنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .
من دشمن کراوات و کراواتیها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیفشمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .
نمیخواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر میتابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...
اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.
شجریان سیسال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سیسال است که با دست پس میزند و با پا پیش.
برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوههای شتری میآید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.
همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشادهاش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همانگونه که خودش در نامهاش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما اینگونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بیبیسی با همان حنجرهیی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییسجمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنهگران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامهیی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمیاش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنهجویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدینژاد از خس و خاشاک همه 12میلیون نفری بودهاند که به موسوی رای دادهاند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییسجمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهینهای ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار میداد .
حتی «اوبامای متغیر» نیز میداند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمعکنندگان سبز) عدهای قلیلاند که بسیاری از رایدهندگان به موسوی نیز از آنها تبری میجویند و صدالبته منظور نظر احمدینژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرامالکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.
شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بیبیسی گفت که: «با پخش ترانههایم در این روزها تنم میلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفتهام که از پخش صدایم از هیچکدام از آنتنهای صداوسیما راضی نیستم».
این گفته شیطنتآمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بودهام»، تا این چنین سابقهي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.
اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیدهاند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شدهاند، امری است علیحده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدنشان را به این نظام فراموش کرده و در آنسوی مرزها زنجیر پاره کردهاند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداختهاند و آنروی ... خود را نشان میدهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشتهاند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سیسال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیرهای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رساندهاید؟
خدا را گوه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید.
شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شدهاید؟ به خیابان میروید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان میدهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریبگران خیابانی» توسط رییسجمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟
راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتمزده میدانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دستدادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبتزده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فینفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .
جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب میخورد، ناچاریم برای شما پایینترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.
راستی آیا در نامهتان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟
به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایونتان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا میداند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکانتان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاعرسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را میدانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همهگیر شد نه لوحهای فشرده شرکت دل آواز .
به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک میکنند.
ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.
در بیبیسی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدینژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان میدهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیونها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار دادهاید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوانهایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمیدانند هراسی ندارید .
من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری میکنم و شهادت میدهم که :
هیچکس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطهور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبههها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
دوستان و یاران هموطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکتهیی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار میدهند .
همه میدانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیطهای بختآزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن امکلثوم اقدام به خریدن بلیطهای بختآزمایی نمایند و بدینسان یک زن آوازهخوان «بینش هنریاش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سهدهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .
جامعهشناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمیداند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کردهاید که مردم ایران ماه رمضانشان سر نمیشود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمیکنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصتطلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24میلیونی که به احمدینژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسیمانکنیاند، نه «نوا»ی شما.
جناب شجریان فراموش کرده اید که :
اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمیکرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمینمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمیانداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوههای شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ میزدید زیر جهنم موشکهای اسکاد نمیماندند و قطعه قطعه نمیشدند و اگر جهانآرا آن حماسه را خلق نمیکرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرتهای داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه میکشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان میتوانست برای کاستهای شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهرهبرداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش میکند که این عشوهای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفتهاند سکوت علامت رضایت است.
آقای شجریان، روراستی را از ساسیمانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، امکلثوم که چه عرض کنم، ساسیمانکن هم نیستید.....
((در حیرتم از مرام این مردم پست(نویسنده کم عقل این مقاله منظورمه)!!!))
نغمه های مهر نام آلبوم جدید کیوان ساکت هست که با خوانندگی نغمه غلامی در خارج از کشور منتشر شده.

همچنین استاد ساکت دوشنبه مورخ یازدهم خرداد از ساعت ۳۰/۱۷ الی ۳۰/۱۹ در فرهنگسرای بهمن نشست تخصصی دارند و در این نشست ورود برای عموم آزاد است.
واينهم تصاويري از حضور کیوان ساكت و مازیار حیدری در دانشگاه هنر اصفهان
در سي ام ارديبهشت ماه سال 1388 استاد به دعوت دانشگاه هنر اصفهان و دانشجو کمال الدین فاطمی به شهر زيباي اصفهان آمدند وبا استقبال بي نظير دانشجويان مواجه شدند.
گوشه هايي از اين شب به ياد ماندني را در تصاوير زير مشاهده ميكنيد

کیوان ساکت و مازیار حیدری حین سخنرانی برای دانشجویان




استاد ساکت حین نواختن سه تار با نمایی از کاخ عالیقاپو در دانشگاه هنر اصفهان

کیوان ساکت و مازیار حیدری درکنار گنبد توحیدخانه با قدمت دوران صفویه در دانشگاه هنر اصفهان

واینهم تصویری از دانشجویان مشتاق
هنرمندارجمند جناب آقای كيوان ساكت
هنر،چشمه ايست زاينده و دولتي پاينده، هنرمند هرجا كه رود قدربيند و برصدر نشيند.
اگر آسمان آبي نباشد پرنده ي نگاه پرگشودن را از كه خواهد آموخت و اگر زندگي را نغمه اي نباشد، ماهيِ دل در عطش خاموشي خواهد سوخت.
آسمان به حكم دريا دلي اش در اوج و ماهي دل به شوق نفس كشيدن در بيكران آسمان و هر زخمه راهي است براي رسيدن به بي منتها كه عشق مركب حركت است.
بهاران باد دلي كه عاشقانه ترنم باران را از هر زخمه در جام ياران مي ريزد.
همراه با سرسبزترين درود و سپاس به پاس دركنار ما بودن در دانشگاه هنر اصفهان
دكتر فرهنگ مظفر رئیس دانشگاه هنر اصفهان
وقتي ميخواهم از شجريان بنويسم ، قلم جز به راه تمجيد و تحسين راه ديگري نمي رود0در ستايش از هنر استاد شجريان و خدمات ارزنده او در زمينه موسيقي اصيل ايراني و آواز سنتي ايراني هرچه كه بگوييم و بنويسيم كم است0 به حق استاد ، زيبا ترين سبك آوازي را در طول سده اخير ارائه كرده و با خواندن آوازهاي متنوع و تصنيف هاي بيشمار و عرضه دهها و بلكه صدها اثر هنري ، نقشي را در حفظ و اشاعه موسيقي اصيل ايراني ايفا نموده كه منحصر به فرد است و تصور نمي كنم كه هيچ خواننده ديگري با وي قابل قياس باشد0و حقيقتا" با وجود گوهر درخشاني همچون او ، طاق بلند عمارت فاخر آواز اصيل ايران ، سربه ثريا گذاشته است0
در طي سالهاي اخير پس از انقلاب نيز استاد شجريان آثار متعدد و متنوعي را عرضه نمود كه مورد توجه علاقمندان قرار گرفت و هنوز هم روند توليد آثار هنري جديد توسط ايشان ادامه دارد0
آنچه كه در روند كاري استاد شجريان توجه مرا جلب ميكند اين است كه وقتي استادي با چنين تسلط و سابقه اي ، اشعار ارزشمندي را با زيبايي و چيرگي تمام به بهترين شيوه اي مي خواند ، لازم است ساير عوامل دست اندركار تهيه اثر هنري من جمله نوازندگان ، آهنگساز ، تنظيم كننده اثر ، صداپرداز و... نيز كاري را در حد و اندازه كار استاد ارائه كنند0
آوازهاي آقاي شجريان در دستگاههاي مختلف و گوشه هاي مختلف اين دستگاهها عرضه شده اند ؛ و هنگامي كه ايشان دو اثر را در يك دستگاه خوانده اند ، به غير از اشعار متفاوت دو اثر، شيوه ارائه گوشه هاي يك دستگاه در دو اثر مختلف نيز معمولا" يكسان نبوده و باهم تفاوت دارد ؛ اما اين تفاوت در حدي نيست كه عموم مردم بتوانند آن را درك كنند0معمولا" افرادي قادر به تمايز دادن بين اين تحريرها يا لحن هاي متفاوت مي باشندكه صاحبان فن هستند و در زمينه آواز سنتي تعليم ديده اند0آنچه كه باعث تماير عمده بين اين آثار ميشود كار آهنگسازي اين آثار است0كه البته آهنگها نيز در قالبهاي مختلفي مثل تصنيف ، ترانه ، مقدمه ، قطعات ضربي چهار مضراب ، رنگ و ... ارائه مي شوند0
هنگامي كه با اهل موسيقي مذاكره مي كنم اغلب ايشان اوج كارهاي استاد شجريان را در سالهاي پس از انقلاب در زماني مي پندارند كه وي آثار خود را با آهنگسازي پرويز مشكاتيان عرضه مي كرد0 كه به حق آثار عرضه شده در آن دوران مثل نوا ، بر آستان جانان و ... جزو زيباترين آثار موسيقي سنتي ايران بوده و جاودانه شده اند0 البته در دوره فراق مشكاتيان نيز هرگاه استاد شجريان با آهنگسازان توانايي مانند حسين عليزاده يا كيهان كلهر آثاري را عرضه نموده ، آثار بديع و زيبا خلق شده كه بعضا" مورد استقبال فراوان اهل هنر واقع شده و مورد تمجيد و تحسين قرار گرفته اند0
آنچه كه از قدما به جامانده و جاودانه شده نيز آهنگها ، تصنيف ها يا ترانه هاي قديمي است كه هنوز هم در محافل و مجالس مكررا" اجرا مي شود و سينه به سينه انتقال مي يابد0به عنوان نمونه تصنيف (( الهه ناز )) يا (( من از روز ازل )) استاد مرحوم بنان جزو آثار آهنگين جاودانه موسيقي ايران هستندكه توسط آهنگسازان باذوق و توانايي ساخته شده بودند0 ولي آوازهاي آن مرحوم را ندرتا" اهالي موسيقي به ياد دارند0
آنچه كه از جمع بندي مقدمات فوق الذكر به ذهن خطور مي كند اين است كه استاد شجريان براي خلق آثاري كه ارزشمند تر بوده و جاودانه شوند0به آهنگساز يا آهنگسازان توانايي نياز دارد كه آثار بديع و شايسته اي را براي وي ساخته و پرداخته كنند تا چنين اتفاقي حادث شود و آثار استاد شجريان از نظر آهنگسازي نيز در حد آوازهاي زيبا و بي نظير او باشند0
البته انجام چنين كاري مستلزم تقبل هزينه قابل توجهي براي ساخت و تنظيم آهنگهاست كه آن هم جاي تأمل دارد و به حيطه اقتصاد هنر وارد مي شود كه از عهده اينجانب خارج است0
به هرصورت سلامتي و موفقيت استاد شجريان را آرزو مي كنم و اميدوارم در آينده نيز شنونده آثار نو و ارزشمندي از ايشان باشيم0
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
تار و سه تار : کیوان ساکت
پیانو : مازیار حیدری
چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ماه ساعت ۱۸ - خیابان استانداری - جنب میدان نقش جهان - روبروی موزه هنرهای معاصر - دانشگاه هنر اصفهان
مدیر هماهنگی : کمال الدین فاطمی
آنچه بیان شد تنها کلیاتی از گذشته طی شده و البته وضعیت موجود بود .
هدف بنده از طرح چنین مسئله ای ِ در درجه اول ـ آگاهی به داوطلبان رشته
موسیقی(یا به نوعی دانشجویان آینده موسیقی) در خصوص سطح کیفی
دانشکده(گروه) موسیقی دانشگاه گیلان بود تا بتوانند با دید باز و شناخت
کافی ٬ برای دانشگاه مورد علاقه خود تصمیم بگیرند و برای آن تلاش کنند .
چون یکی از مشکلات این دانشجویان بی اطلاعی و نداشتن شناخت کافی
از دانشگاه آینده خود به هنگام تکمیل دفترچه شماره ۳(انتخاب شهر) بوده
ولی با وجود تملام مسائل خوب و بد ، دانشجویان باانگیزه و هدفدار ، بدون
اسیر شدن در حواشی ، همچنان مصمم برای ارزشهای خود می کوشند .
ناگفته نماند که دانشگاه گیلان دررشته های دیگر مثل کشاورزی و تربیت بدنی
از سطح کیفی بالایی برخوردار است و بدون تردید هریک از این رشته هانیز در
بدو ورود خود مشکلات متعددی داشته اند . به امید روزی که همه دانشجویان و
دانش پژوهان بدون حتی کوچکترین دغدغه ی فکری و مالی ، برای آینده ی خود
و میهن عزیزمان ایران بکوشند .

مهدی حقیقی
1-3 ورودی دوم ، بهمن 1386
بهمن 86 ورودی دوم ، بدون اطلاع ازمسائل و مشکلات حاکم مراحل را پیمودند و وارد شهر باران (رشت) شدند . دانشجویان این گروه علاوه بر مشکلات ورودی اول ، مشکل نداشتن خوابگاه دانشجویی را نیز یدک می کشیدند .
اضافه شدن آقای محمدرضا یزداپناه بعنوان مدرس ساز تار و فیزیک صوت (فوق دیپلم مکانیک ،کارشناسی نوازندگی ساز ایرانی از تهران و کارشناسی ارشد همین رشته از کرج) وهمچنین دردست گرفتن کانون موسیقی دانشگاه از دانشجویان غیر موسیقی تنها نکات مثبت این ترم بود .(http://kmguilan.blogfa.com/)
مهرماه 87 فرارسید و دانشگاه گیلان با حدود 40 نفر دانشجوی موسیقی ، کار خود را آغاز کرد . دراین ایّام مهمترین و دردناکترین مشکلی که دانشجویان موسیقی را می آزرد و ناامید می کرد بی اعتنایی و بی احترامی مسئولین و گروهی از دانشجویان از دیگر رشته ها بود که بدلیل ورود موسیقی به گیلان اعتراض خودرا به شکلهای مختلف نشان می دادند .
دانشجویان موسیقی هم از طریق برپایی چند جلسه گفتگو با اساتید ومدیرگروه موسیقی وصحبتهای پراکنده با مسئولین دانشکده هنر و معماری ، خواسته ها و نیازهای خودرا با آنها درمیان گذاشتند .
امّا اتفاقات این ترم :
1 / با آغاز این ترم ،محل تحصیل دانشجویان هنر(موسیقی ، گرافیک ، نقاشی) از داخل دانشگاه گیلان به ساختمانی اداری در خارج از دانشگاه و در شهر رشت انتقال یافت (دانشگاه گیلان تا شهر رشت حدود 6 کیلومتر فاصله دارد)
2 / اضافه شدن دو استاد جدید ؛ خانم روشنک نوری برای ساز سنتور(کارشناسی ارشد نوازندگی ساز ایرانی ازکرج) و آقای سهراب مهرابی برای ساز پیانو(دانشجوی ترم آخر رشته آهنگسازی در دانشگاه هنر تهران،واحدکرج)
3 / خرید یک دستگاه پیانو دیواری کارل هافنر ، پس از صحبتها و جلسات متعدد دانشجویان با اساتید ، مدیرگروه و ریاست دانشکده هنر و معماری .
1-4 ورودی سوم ، بهمن 1387
در اواخر بهمن سال گذشته ، ورودی سوم هم با تعداد 25 نفر وارد دانشگاه گیلان شدند . اینک شرایط برای این گروه بهتر شده ولی هنوز هم مشکل خوابگاه دانشجویی و مسائل قبل برای این دانشجویان وجود دارد . در این ترم دیگرآقای خسروی برای تدریس ساز سنتور حضور نداشتند ولی آقای مدرّسی به عنوان استاد ساز نی و گروه نوازی فعالیت خودرا در گروه موسیقی این دانشگاه شروع کردند .
همچنین دومین و سومین کنسرت دانشجویی دانشجویان موسیقی دانشگاه گیلان در اسفند۸۷ و اردیبهشت۸۸ برگزار شد .
2 / وضعیت کنونی دانشجویان و گروه موسیقی
درحال حاضر دانشگاه گیلان دارای سه گروه دانشجوی موسیقی است(ترمهای 4 و 3 و 1) .
محل دانشکده در شهر رشت و در ساختمان مرکزی شماره دو دانشگاه گیلان واقع شده است .این مکان درواقع ساختمانی اداری بودکه هنوز طبقه دوم آن کادر اداری هستند ولی با تغییرات مختصری که در اتاقها اعمال شد ، دانشجویان هنر(موسیقی ، نقاشی ،گرافیک) توانستند در طبقه های اول و همکف مشغول به تحصیل شوند !
اما مشکلات موجود :
2-1 نبود فضا وامکانات آموزشی مناسب:گروه موسیقی در این تقسیم بندی ها محدود شد به 5 اتاق ؛ دو اتاق پیانو که از آنها بعنوان کلاسهای درس(تخصصی و عمومی) استفاده می شود . دو اتاق دیگر، یکی برای مدیرگروه و اساتید و دیگری به منظور اتاق ساز و درآخر فقط یک اتاق به عنوان مکان تمرین برای حدود 60 نفر دانشجو که آن هم فاقد سیستم تهویه و روشنایی کافی است. البته برخی از دانشجویان که توان مالی مناسبتری داشتند ازهمان روزهای نخستین با اجاره خانه ، این مشکل را برطرف ساختند .
2-2 نداشتن اتاق تمرین کافی و مناسب در دانشکده و خوابگاه .
2-3 مهمترین مشکل گروه و دلیل اصلی رشد نکردن دانشکده موسیقی دانشگاه گیلان عدم حضور مدیرگروه یا حتی یک استاد بصورت منظم در محیط است . به عبارت دیگر دانشجویان مرجعی برای بیان خواسته ها و مطلوبات خود ندارند.
2-4 دیگر مسئله مشکل ساز در این دانشکده عدم حضور منظم برخی از اساتید به دلیل مشکلات شخصی ، راه ویا فاصله تا شهر رشت است که خود باعث ایجاد بی نظمی و بی رغبتی وسستی در بین دانشجویان شده است .
2-5 نداشتن استاد تخصصی در بعضی از دروس مانند سرایش ، آوازجمعی ، هارمونی ، کنترپوان ، تاریخ و مبانی موسیقی ایران و .... !
2-6 نداشتن سازهای مناسب و به تعداد در برخی از رشته ها ؛ برای مثال تنها یک ساز تار در اتاق ساز وجود دارد که آن هم به دلیل استاندارد نبودن بدون استفاده مانده است .
2-7 فاصله زیاد مکانی و زمانی تا سلف سرویس دانشگاه و سرویسهای حمل نقل دانشجویان و خطرات بین راه ؛ دانشجویان هنر(موسیقی،گرافیک و نقاشی) ناگریزند برای صرف ناهار و شام تا سلف حدود 20 دقیقه پیاده روی کنند و از خیابان و مسیرهای خطرناک عبور کنند .
3/ مزیّت ها و نکات مثبت
یکی از جنبه های مثبت و با ارزش دانشکده موسیقی دانشگاه گیلان فضای باز کاری و جوّ بدون تعصّب آموزشی وهمچنین روابط دوستانه و صمیمی بین دانشجویان و اساتید است .
سطح علمی و عملی دانشجویان نیز از جایگاه مطلوبی برخوردار است .
محیط زیبا و هوای پاک استان گیلان و شهر رشت نیز یکی از بهترین ویژگیهای این دانشگاه به شمار می آید .
مهدی حقیقی
وضعیت دانشکده موسیقی دانشگاه گیلان – از آغاز تا اکنون
قابل توجه داوطلبان کنکور سراسری هنر،رشته موسیقی ایرانی(نوازندگی ساز ایرانی)
1 – آنچه گذشت
2 – وضعیت کنونی
3- مزیتها و نکات مثبت
________________________________________________
1 / آنچه گذشت ...
1-1 تا قبل از شروع کلاسها
بعد از کنکور سراسری سال 1385 ،داوطلبان محاز به انتخاب رشته ، تنها یک دانشگاه برای انتخاب رشته موسیقی در دفترچه شماره 2 می دیدند. دانشگاه تهران با 10 نفر ظرفیت تنها گزینه آنها به شمار می آمد .
برهمین مبنا ، بسیاری از داوطلبان به کلی قید رشته موسیقی را زدند ؛ تعدادی برای کنکور سال بعد برنامه ریزی کردند و جمعی هم پسرهایی بودند که حالا دیگر باید به خدمت مقدّس سربازی اعزام می شدند ؛ حتی برخی از آنها خدمت را شروع کرده بودند . درهمین روزهای طلایی عمر خود بودند که ناباورانه اسامی خود را بعنوان پذیرفته شدگان مرحله اول دیدند یا باخبر شدند تا برای آزمون عملی آماده شوند .آزمون عملی باتمام حواشی ریز و درشت برگزار شد ولی چیزی که توجه داوطلبان را به خود جلب کرد اضافه شدن نام دانشگاه گیلان در دفترچه شماره سه(انتخاب شهر)به جمع دو دانشگاه دیگر(دانشگاه تهران و دانشگاه هنر واحد کرج) بود که درنوع خود عجیب و البته خوشحال کننده بود !
همچنین روز آزمون عملی از همه داوطلبان درخصوص اولویت محل تحصیل سؤال می شد که تقریبا همه شهر تهران را درپاسخ می گفتند . نمونه جالب یکی از آزمون دهندگان(و دانشجویان درحال تحصیل در رشت) است که در پاسخ به هیئت ژولی برخلاف بقیه دانشگاه گیلان را بعنوان محل تحصیل خود ذکر می کند ونتیجه اینکه بدون آزمون عملی برای تحصیل دراین دانشگاه پذیرفته می شود !!
مطابق معمول زمان موعود سازمان سنجش کل کشور با تاخیر یک ماهه روبرو شد و در اواسط بهمن ماه سال 1385 (یک هفته مانده به شروع کلاسها) نتایج نهایی پذیرفته شدگان اعلام شد .
پذیرفته شدگان برای ثبت نام به گیلان آمدند و پس از استقبال گرم و ثبت نام بدون دغدغه(!) با مشکل کوچکی روبرو شدند ؛ دانشگاه آماده پذیرش دانشجویان نیست !!!
با کمال تعجب و ناباوری دانشجویان والبته خونسردی مسئولان ، بدلیل آماده نبودن دانشگاه برای برپایی کلاسها و نبود امکانات کافی حتی در سطح پایین و ابتدایی ترم اول ، دانشجویان به خانه بازگشتند تا کلاسهای خودرا از ترم جاری(مهرماه) و با تاخیر 9 ماهه شروع کنند .
1-2 ورودی اول ، مهرماه 1386 (نه بهمن 85)
گروه آموزشی موسیقی دانشکده هنر و معماری دانشگاه گیلان فعالیت خودرا رسما از مهرماه1386 وبا حضور چهار استاد برای کلیه دروس وتنها در یک اتاق شروع کرد .اتاقی که محل نگهداری پیانو بود و خارج از زمانهای کلاسی درب این کلاس ازسوی نگهبانی قفل می شد . یک اتاق دیگر هم دراختیار گروه موسیقی قرار گرفته بود که از آن بعنوان اتاق ساز استفاده می شد .اتاق ساز هم شامل تعداد معدودی ساز ، با کیفیت پایین بود که تنها اساتید حق استفاده از آنرا داشتند و در اوقات دیگر بسته می شد .
اساتید عبارت بودند از آقایان احد صیانتی برای مبانی موسیقی(کارشناسی موسیقی از دانشگاه آزاد تهران/لیسانس پیانو و فوق لیسانس تئوری موسیقی از دانشگاه کِوِک کانادا) ، بهزاد خسروی برای ساز سنتور(کارشناسی نوازندگی از دانشگاه کرج) ، مهدی علومی برای تاریخ موسیقی ایران و ساز کمانچه و نی(کارشناسی ارشد نوازندگی از دانشگاه کرج) بالاخره بهرام جمالیبرای سرایش و تار و سه تار(کارشناسی ارشد نوازندگی از دانشگاه کرج) .
دانشجویان در آن روزها مشکلات زیادی داشتند ؛ ازجمله نبود فضای تمرین در دانشکده و همچنین خوابگاه ، عدم حضور منظم و مرتب اساتید و تخصص نداشتن اساتید در رشته های محوّله مربوطه .
اما مزیت تاخیر دانشجویان تحویل خوابگاه های دانشجویی بود .
ازجمله اقدامات دانشجویان دراین روزها تشکیل انجمن علمی موسیقی به همّت آقای سروش کمالیان (موسیقی 85 ) ، برگزاری اولین کنسرت دانشجویی دانشجویان موسیقی در دانشگاه و برگزاری کلاسهای آموززش سازهای ایرانی و کلاسیک به دیگر دانشجویان دانشگاه بود .
ادامه دارد .....

مهدی حقیقی
مهدی حقیقی
مجید حسابی صاحب سه اثر چاپ شده به نام های مقدمات تنبک نوازی- پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک می باشد. اولین اثر مجید حسابی مقدمات تنبک نوازی است که شامل دو بخش است. بخش اول در محدوده آموزش پنج حرکت به هنرجو است که روند آموزشی خوبی دارد و اتدهای تمرینی، با هدف خاص دستیابی به ریزپر و بشکنی تنظیم شده. کاملاً واضح است که حسابی با استفاده از تجربیاتش در امر آموزش با حوصله و دقت و وسواس فراوان این بخش از کتاب را نگاشته اند. ابتدا آموزش پنج حرکت در قالب میزان های دو چهارم و نت های سیاه و سکوت سیاه بعد نت های سیاه و چنگ، بعد نت ها همه چنگ می شود و نویسنده میزان های سه چهارم را هم به کار می گیرد و در ادامه میزان های ساده شامل نت های سیاه و چنگ و دولا چنگ آورده اند و این خرد شدن نت ها به سه لا چنگ و در نهایت به ریزبشکنی و پر می رسد و سپس علامت ریز را جایگزین سه لا چنگ کرده اند و در ادامه به فرم نگارش نهایی تمارینی اغلب دو چهارم اضافه کرده و بخش اول کتاب پایان یافته است. این هدفمندی در بخش دوم کتاب دیده نمی شود و نویسنده دقت لازم را ننموده است. اگر قرار بود زینت به هنرجو تعلیم داده شود، جای آن بعد از نت های سه لا چنگ در بخش اول کتاب بود و همچنین نویسنده می توانست میزان های ترکیبی را هم در بخش اول بیاورد چرا که تنوع ریتمیک کتاب برای هنرجو هم بیشتر می شد، اگرچه تنوع ریتم ها در بخش اول کتاب عالی است ولی همه، میزان های ساده و اغلب دو چهارم هستند و این از نقاط قوت کتاب است. اما این کتاب ضعف هایی هم دارد. در این کتاب یک سری از تکنیک ها که حتماً باید موجود می بودند، نیست. از آن جمله بشکن های یک و چهار و حرکت نسبتاً مشکل هفت کلاسیک مکتب بهمن رجبی و به دنبال آن ریز تیمپانی ساده و اشاره مرحوم حسین تهرانی است. نویسنده باید به این تکنیک ها می پرداخت تا هنرجو مثلاً در نواختن کتاب مرحوم تهرانی دچار مشکل نشود یا هنرجویی که بخواهد مکتب بهمن رجبی را شروع کند در دومین میزان آن مشکل پیدا نکند. ما اگر از دید آموزشی و اصولی به کتاب مرحوم حسین تهرانی نگاه کنیم در می یابیم که این کتاب به هنرجو ذهنیت صحیحی از ریز نمی دهد اما در مقدمات تنبک نوازی حسابی که روند منظم و حساب شده ای دارد بشکن یک و چهار نیست ولی به جای آن ترکیبات سه بردو و شش بر چهار هست که هنرجوی مقدماتی لازم ندارد. از اینگونه ضعف ها در تمام کتاب های آموزشی کم و زیاد هست ولی نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که نویسندگان کتاب هایی مثل مقدمات تنبک نوازی نباید عجله ای در چاپ کردن نوشته ها و سیاه مشق هایشان را داشته باشند و در طول زمان باید آنها را مورد بازنگری قرار دهند و کم و کاستی ها را اضافه کنند و زوائد را حذف کنند تا در آینده دچار افسوس و پشیمانی نشوند.
دو اثر دیگر مجید حسابی با عناوین پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک بدون قصد سوزاندن دماغ نویسنده، حکایت آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار (هیچی که نه) خیلی کم است. آبگوشتی است که نسبت گوشت و محتویات به آب آن خیلی کم است. در کل این دو کتاب و بیشتر کتاب قطعات لنگ، ده الی پانزده قطعه پیدا کرد که موتیف های زیبائی دارند یا چندین جمله آنها بسیار زیباست و اگر نویسنده بر روی آنها بیشتر کار می کرد و عجله ای در چاپ آنها نمی کرد و لذت حاصل از چاپ کردن کتاب را به تعویق می انداخت می توانست قطعات زیبا و ماندگاری از کار در بیاورد.
به طور مثال یکی از نوشته های زیبای مجید حسابی در صفحه 52 شماره 24 با ریتم سیزده هشتم است. در دوره متوسطه محمد اخوان یک تمرین با همین فرم ریتمیک و انگشت گذاری به صورت دوچهارم موجود است. جناب حسابی با تأثیر از آن یک میزان لنگ زیبا نوشته، میزان بعدی عکس میزان اول است و میزان سوم تبدیل چنگ به دولاچنگ با واسطه بشکن دو یا هفت چهار انگشتی است که حسابی این کار را بسیار در خلال نوشته هایش انجام داده (بسیاری مواقع هم جای بشکن دو را با هفت چهار انگشتی یا هفت کلاسیک عوض می کند). میزان چهارم عکس میزان سوم است در میزان بعدی ریتم بسیار زیبا عوض می شود و به دنبال آن عکس میزان می آید. در ادامه قطعه از ترکیب انگشت گذاریهایی که به کرات در قالب های ساده و ترکیبی استفاده کرده اند، اینجا آنها را به صورت لنگ در آورده اند و تا آخر قطعه ریتم به همین نحو ادامه پیدا می کند. اگرچه تکرار این انگشت گذاری در قالب ریتم لنگ گوش نواز تر از سایر جاها بوده، اما عملاً او را در ورطة تکرار گرفتار آورده است. تولید یک موتیف زیبا و گوش نواز در ذهن یک نوازنده قطعاً به درگیری ذهن او با محیط و تجربیات بیرون و پیرامونش وابسته است و معمولاً گاه گاهی این اتفاق می افتد و فرآیند نهایی که تولد یک قطعه است حاصل بسط و گسترش بدیع و توأم با خلاقیت آن است. این مراحل شبیه تولد یک نوزاد توسط یک زن یا مثال دیگرش وقوع یک انقلاب در یک جامعه تحت ستم می باشد.
مجید حسابی آنگونه که عنوان کرده تلمذ صغیر و کبیر را نموده است و در نوشته هایش بیشترین تأثیر را از مکتب بهمن رجبی گرفته ولی معلوم نیست چرا می گوید لطف و بزرگواری استاد حسن کسایی برای ایشان بسیار سرنوشت ساز و مؤثر بوده است؟! در مقایسه نسبی نوشته های مجید حسابی با نوشته های اخوان مشخص است که نوشته های حسابی از نظم و انضباط بالاتری برخوردارند ولی از کمبود عنصر خلاقیت رنج می برند. به عقیده اینجانب مجید حسابی بیشتر در بند کمیت و پربرگ کردن آثارش بوده است تا کیفیت و پربارکردن آنها و این سبب شده تا کار بیشتری بر روی نوشته هایش نکند.
کلام آخر من در نقد و بررسی آثار مجید حسابی از زنده یاد احمد شاملو است [بدون داشتن یک آرمان مشخص هیچ اثر چشمگیری از کارگاه اندیشه آدمی بیرون نمی آید حتی اگر این آرمان فقط و فقط دستیابی به یک حساب بانکی پرملاط باشد]
محمدعلی برجیان بروجنی
اینهم از نت چهارمضراب شور سنتوری که درخواست داده بودید.
چهارمضراب ساده تر از این دیگه وجودنداشت وانصافا نوشتن نتش خیلی وقت گیره.
امیدوارم استفاده لازم رو ببرید.

نت را از اینجا دانلود کنید واجرای آنرا از اینجا دانلود کنید.
کمال الدین فاطمی